ما نسلی زنده به گور شد

تبعیض و خشونت علیه اقلیت های جنسی در ایران

واژه شناسی

جنس بیولوژیک: گروه بندی زیستی بدنی به عنوان مؤنث یا مذکر، بر اساس عواملی چون اندام های جنسی بیرونی، اندام های جنسی درونی و تناسلی، هورمون ها یا کروموزوم ها.

دوجنسگرا Bisexual) ) : فردی که از نظر جنسی و عاطفی به هر دو جنس مرد و زن  تمایل و کشش داشته باشد.

مرد همجنسگرا ( Gay ) : واژه ای مترادف برای لغت « Homosexual » در زبان انگلیسی و برخی زبان های دیگر، که گاه فقط  برای توصیف مردانی که اساساً به دیگر مردان تمایل دارند، به کار می رود. مرد همجنسگرا ] گی [ واژه ای مترادف Gay در انگلیسی که برای توصیف مردانی که به مردان دیگر تمایل جنسی و عاطفی دارند به کار می رود.

همجنسگرا: واژه ای مترادف برای لغت « Homosexual » در زبان انگلیسی که برای توصیف زنان و مردانی که به همجنس خود تمایل جنسی و عاطفی دارند، به کار می رود.

جنسیت: معیارهای اجتماعی و فرهنگی (در مقابل تمایزات بیولوژیکی) برای تمیز دادن میان آنچه که یک جامعه، رفتار «مردانه» یا «زنانه»  به حساب می آورد.

هویت جنسیتی: یک حالت روانشناختی که بازتابی است از احساس عمیق تعلق فرد به جنسیت زنانه، مردانه و یا جنسیتی متفاوت از این دو .

خشونت جنسیتی: خشونتی که بر پایه جنسیت یا ادراک گرایش های جنسی علیه فرد اعمال می شود. خشونت جنسیتی می تواند شامل خشونت های جنسی، خشونت های خانگی، آزارهای روانی، بهره کشی های جنسی، آزارهای جنسی، به کار گیری رویه های سنتی مضر، و رفتارهای تبعیض آمیز بر اساس جنسیت فرد باشد. این اصطلاح در ابتدا برای توصیف به کار گیری خشونت علیه زنان استفاده می شد، اما اکنون برای بیان خشونت علیه زنان و مردانی به کار گرفته می‎شود که به علت نحوه ادراک و ابراز جنسیت و گرایش های جنسی شان هدف قرار گرفته اند.

همجنسباز: عبارتی فارسی است که در عرف عام به مردان و زنان دگرجنسگرا که با همجنس خود نیز ارتباط جنسی گذرا و بر اساس سوء استفاده جنسی برقرار می کنند اطلاق می شود. این عبارت، عبارتی موهن است و همجنسگرایان از اطلاق آن به خود ابا دارند. 

دگرجنسگرا: شخصی که در درجه اول نسبت به افراد جنس مخالف گرایش و تمایل جنسی و عاطفی  دارد.

دوجنسی : ( Intersex) شخصی که ساختمان تشریحی جنسی و یا اندام تناسلی وی به هنگام تولد جنبه های بارزی از هردوجنس را دارد و از این رو  نمی توان جنس او را مؤنث یا مذکر تعریف نمود.

زن همجنسگرا ( Lesbian ) : زنی که اساساً به زنان دیگر تمایل جنسی و عاطفی داشته باشد.

دگرباشان جنسی ( LGBT ) : همجنسگرایان، دوجنس گرایان، و افراد فراجنسیتی و تراجنسی ؛ واژه‎ای کلی برای گروه‏ها و هویت‎هایی است که گاه نیز به طور جمعی به آنان «اقلیت های جنسی» اطلاق می‎شود. در این گزارش اصطلاح دگرباش جنسی عموماً به افرادی اطلاق می‎شود که خود را همجنسگرا، دوجنسگرا، تراجنسی و یا فراجنسیتی می‎دانند.

:MSM مردها (یا افراد مذکری) که با مردان دیگر آمیزش جنسی دارند. این افراد ممکن است خود را همجنسگرا یا دوجنسگرا بدانند یا ندانند.

اقلیت‎های جنسی: واژه‎ای فراگیر که شامل تمام افرادی می شود که دارای هویت جنسیتی یا گرایش های جنسی نامتعارف هستند، مانند همجنسگرایان، دوجنس گرایان، فراجنسیتی ها، تراجنسی ها ، مردانی که با مردان و زنانی که با زنان آمیزش می‎کنند .

گرایش جنسی : طریقی که تمایلات جنسی و هیجانی فرد جهت می یابد. این عبارت بر اساس جنس مورد گرایش، گروه بندی می شود و بیانگر آن است که آیا شخص اساساً به جنس موافق یا مخالف خود و یا هر  دو  تمایل دارد.

تراجنسی ( Transsexual ) : شخصی است که به درمان های هورمونی، جراحی های ترمیمی آرایشی و عمل تغیر جنسیت روی می آورد تا هویت جنسیتی و جنس بیولوژیک خود را با همدیگر متناسب و هماهنگ (از دید فرهنگ غالب در جامعه) کند. تراجنسی ها غالباً از جنسیت تعیین شده خود ناراحت هستند و اشتغال ذهنی مداوم به خلاصی از صفات جنسی ثانویه و اولیه خود و کسب تمام صفات جنس مقابل دارند.تراجنسی های زن – به – مرد ( FTM ) عمدتاً اندام جنس زن ولی هویت جنسیتی مرد را دارند و تراجنسی های مرد – به – زن ( MTF ) عمدتاً اندام جنس مرد ولی هویت جنسیتی زن را دارند.

فراجنسیتی (Transgender) : واژه‎ای فراگیر که شامل تمام افرادی می شود که در معرفی هویت جنسیتی و ابراز تمایلات جنسیتی خویش از برآورده کردن انتظارات فرهنگی که بر اساس خصوصیات بیولوژیک آنها در بدو تولد شکل گرفته اند سرباز می زنند.  بر خلاف تراجنسی ها، افرادی که خود را فراجنسیتی می دانند الزاما به دنبال تغییر اندام جنسی خویش و کسب تمام صفات جنس مقابل نیستند و گاه مایل به انتخاب جنسیتی بینابین، جدید و فرا رفتن از هنجارهای جنسیتی دوگانه انگار هستند.

 WSW : زنان (یا افراد مؤنثی) که با زنان آمیزش جنسی دارند. این افراد ممکن است هویت خود را همجنسگرا یا دوجنسگرا بدانند یا ندانند.

خلاصــــه

«ما در ایران همجنسباز مثل کشور شما نداریم. در کشور ما چنین چیزی وجود ندارد.»

 – رییس جمهور محمود احمدی نژاد، دانشگاه کلمبیا، نیویورک، 24 سپتامبر 2007

چنین بود که محمود احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور ایران، در سپتامبر 2007 در برابرجمعیت حاضر در دانشگاه کلمبیای نیویورک ادعا کرد در کشور وی همجنسگرایی وجود ندارد. این انکار قبیح وی در مورد عدم وجود همجنسگرایان در ایران ، امروز همان قدر پوچ و توخالی می نماید که  نزدیک به چهار سال  پیش بود.

 این در حالی است که مقامات دولت ایران همواره با صدها تقاضای معافیت از خدمت اجباری بر اساس همجنسگرا یا ترا جنسگرا بودن مردان متقاضی، مواجه هستند. تعداد متعددی از روانپزشکان، روانکاوان و متخصصین جنسی برجسته، با دریافت مجوز قانونی از سوی دولت ایران،  به صدها مرد و زن همجنسگرا و دوجنسگرا و تراجنس (دگرباش) ایرانی مشاوره می دهند تا «انحراف» جنسی  شان را  «درمان» نمایند. علاوه بر آن، ایران در سراسر جهان به دلیل تعداد نسبتاً زیاد جراحی های تغییر جنسیت که در آن انجام می گیرد، مشهور شده است . برخی از این جراحی ها بر روی مردان و زنانی صورت گرفته که خود را همجنسگرا یا دوجنسگرا می دانند اما برای "زدودن لکه ننگ همجنسگرایی" و برخورداری از امتیازات قانونی، ناگزیر به انجام  عمل جراحی شده اند. [1]

موضع گیری احمدی نژاد  در مورد عدم وجود همجنسگرایان در ایران، با انکارموجودیت اقلیت های جنسی از سوی دولت ایران و تحجر و تعصبی که علیه این اقلیت ستمدیده ابراز می نماید هم خوانی دارد. در محیط ایران امروز اقلیت های جنسی به عنوان مجرم تلقی شده و غالباً مورد اذیت، آزار و خشونت  قرار میگیرند. به نظر می رسد که حکومت ایران از  اذیت و آزار دگرباشان جنسی توسط  افراد و حتی مأموران انتظامی رسماً حمایت می کند و اقلیت های جنسی اغلب به عنوان افراد  مریض، مجرم، یا  فاسد و غرب زده  پنداشته می شوند.

اما به هر حال علیرغم  مواضع رسمی،  گمان می رود که هزاران ایرانی خود را  عضوی از جمعیت اقلیت های جنسی ایران می دانند و بسیاری دیگر روابط همجنسگرایانه ی مبنی بر رضایت طرفین برقرار می کنند که  البته بر طبق قوانین ایران ممنوع گردیده است. گرچه آمار رسمی در مورد تعداد اقلیت های جنسی ایران موجود نیست، اما حضور آنها در بسیاری از شهرهای بزرگ ایران مانند تهران، اصفهان و شیراز  انکار ناپذیر است. برای مثال درتهران، اماکنی عمومی وجود دارد که به عنوان پاتوق دگرباشان جنسی ایرانی  مشهور است. بعضی از این اماکن مانند کافه ها و رستوران ها، بیشتر محل معاشرت دگرباشان جنسی مرفه و طبقه متوسط است، در حالیکه دیگر مکان‎ها، از جمله چندین پارک معروف، غالباً محل حشر ونشر دگرباشان جنسی است که اغلب از خانواده‎هایشان رانده شده  و از سوی جامعه افرادی مطرود به شمار می آیند . از زمره این افراد زنان دگرجنس شده و مردان همجنسگرایی هستند که برای امرار معاش به  تن فروشی  روی می آورند.

 گزارش حاضر ، که بر اساس مصاحبه با بیش از 125 مرد و زن همجنسگرا، دوجنسگرا، تراجنسی و فراجنسیتی در داخل و خارج از ایران در طی پنج سال گذشته تهیه گردیده، به ثبت و مستند سازی تبعیض و خشونت رایج علیه زنان و مردان همجنسگرا، دوجنسگرا، تراجنسی و فراجنسیتی ایرانی و نیز دیگر افرادی که روابط جنسی و نحوه ابراز جنسیت شان با معیارهای اجتماعی مذهبی کشور تطابق ندارد  می پردازد. سازمان دیده‎بان حقوق بشر این آزار و اذیت‎ها را با توجه  به  نقض سیستماتیک حقوق بشر از سوی دولت ایران که عموماً شامل دستگیری ها و بازداشت های خودسرانه، تجاوز به حریم شخصی افراد، بدرفتاری و شکنجه بازداشت شدگان و  عدم رعایت موازین حقوقی و استانداردهای محاکمه عادلانه می‎باشد، مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است. 

نیروهای امنیتی ایران، از جمله نیروی انتظامی و نیروهای شبه نظامی تندروی بسیج، برای ایجاد مزاحمت، دستگیری و بازداشت افرادی که به همجنسگرایی ایشان مظنون هستند، به قوانین تبعیض آمیز تکیه می‎کنند. این حوادث غالباً در پارک ها و کافه ها اتفاق می‎افتد، اما سازمان دیده بان حقوق بشر همچنین مواردی را مستند ساخته که نیروهای امنیتی به منظور بازداشت افرادی که به داشتن روابط جنسی یا ابراز جنسیت ناسازگار با قوانین ایران مظنون هستند، به منازل حمله کرده و یا وبسایت ها را زیر نظر گرفته‎اند.

این گزارش همچنین مواردی را مستند می‎سازد که بنا به اظهارات افراد، بسیجیان هم در مکان‎های عمومی و هم در بازداشتگاه‎ها با دگرباشان جنسی یا اشخاص مظنون به دگرباش جنسی  بدرفتاری و در برخی موارد ایشان را شکنجه کرده‎اند. چندین نفر از مصاحبه شدگان اعضای نیروهای امنیتی را متهم ساختند که به آنها حمله جنسی یا تجاوز کرده‎اند.

در این گزارش، سوء استفاده‏های ناشی از به کار گیری قوانین ایران نیز مورد بحث قرار گرفته است. برای مثال، افرادی که به جرائم جنسی متهم می شوند اغلب تحت محاکمات شتابزده ای قرار می گیرند که اصول عدالت را مد نظر قرار نمی دهد. حُکام شرع که مسئول رسیدگی به موارد لواط هستند، اغلب دستورالعمل های جدی مربوط به وجود شواهد و مدارک را که در قانون مجازات اسلامی ایران ذکر گردیده نادیده می گیرند و از روش های تحقیقی و شواهد پرسش برانگیزی مدد می جویند که برای اثبات جرم یا بیگناهی غیر قابل قبول هستند. اثبات جرم غالباً بر اساس اعترافاتی است که از طریق شکنجه و فشارهای بسیار شدید روانی به دست آمده و دادگاه ها متهمین به لواط را صرفاً بر پایه «علم حاکم شرع» و با وجود مدارک تبرئه کننده و نیز فقدان شواهد اثبات جرم، محکوم نموده اند. این گزارش در پایان به رنج های ایرانیان دگرجنسیتی و دگر باشانی که از ایران به کشورهای دیگر (به ویژه به ترکیه) گریخته اند و نیز به خطراتی که ایرانیان فعال  در زمینه مسائل حقوق اقلیت های جنسی را تهدید می کند، می پردازد.

قوانین ایران بازتاب برخورد خصمانه حکومت ایران نسبت به اقلیت‎های جنسی، از جمله مردان و زنان همجنسگرا، دوجنسگرا، تراجنسی و فراجنسیتی است. قانون مجازات اسلامی ایران تمام روابط جنسی خارج از محدوده ازدواج سنتی را جرم تلقی می‎کند و به ویژه روابط همجنسگرایانه را بدون توجه به  مرضی الطرفین بودن یا نبودن آن، ممنوع می‎شمارد. تعقیب قانونی و مجازات های سنگینی که افراد محکوم  به «جرائم همجنسگرایی» را تهدید می کنند ، تبعیض علیه اقلیت های جنسی ایران محسوب می شود، که روابط جنسی مرضی الطرفین آنها همیشه و تحت هر گونه شرایطی جرم تلقی می گردد. برای مثال قوانین ایران لواط را که تعریف آن نزدیکی میان دو مرد، چه با رضایت طرفین و چه با اعمال زور و اجبار باشد، ممنوع می داند. مجازات آمیزش جنسی میان دو مرد (لواط) مرگ است و برای روابط جنسی میان دو زن (مساحقه) برای سه بار اول، مجازات 100 ضربه شلاق و برای بار چهارم، مجازات مرگ تعیین شده است. شواهد نشانگر آن است که اینگونه مجازات‎ها به اجرا درآمده اند و خطر اعدام برای جامعه آسیب پذیر اقلیت های جنسی ایران، یک خطر واقعی است.

مقررات حقوقی که روابط همجنسگرایانه مرضی الطرفین را جرم شناخته و مجازات اعدام را درباره آن اعمال  می کند با تعهدات ایران نسبت به میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، که مجازات اعدام را جز در موارد «جنایات بسیار جدی» منع می نماید – و ایران آن را در سال 1975 تصویب نموده-  در تضاد و تقابل است. [2] علاوه بر آن، کنوانسیون حقوق کودک، ایران را از اعمال مجازات مرگ در باره افراد به دلیل ارتکاب لواط (و یا هر جرم دیگری) که ارتکاب آن در زیر سن هجده سالگی به این افراد نسبت داده شود، منع می نماید. [3] کمیته حقوق بشر که تفسیر میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی را به عهده دارد، از تمامی دولت های عضو خواستار لغو قوانینی شده است که همجنسگرایی را جرم می شناسد. حکومت ایران قانوناً بر طبق معاهدات بین المللی حقوق بشر و نیز قوانین عرفی و همچنین بر اساس تعهدات ناشی از پیمان های منعقده توسط حکومت فعلی و حکومت قبلی ایران تعهداتی دارد. [4]   بندهایی که در میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی آمده است اجازه می دهد که در مورد مقامات ایرانی، از جمله مقامات رسمی مسئول برقراری امنیت و انتظامات در ایران، اقداماتی انجام شود.

سازمان دیده بان حقوق بشر از دولت ایران می خواهد تمام قوانین و نیز دیگر بخش هایی از قانون مجازات اسلامی را که روابط همجنسگرایانه مرضی الطرفین را جرم می شناسد، علی الخصوص قوانینی که مجازات اعدام را تحمیل می نماید، الغاء نموده و آزار و اذیت، دستگیری، حبس، تعقیب قانونی، و محکوم نمودن دگر باشان جنسی یا افردای که روابط همجنسگرایانه دارند را، بر اساس مقررات قانون مجازات اسلامی یا دیگر قوانین متوقف سازد. سازمان دیده بان حقوق بشر همچنین از مقامات ایران می خواهد تا دست از آزار و اذیت و دستگیری دگرباشان جنسی و باقی افرادی که گمان می رود متعلق به اقلیت های جنسی باشند (مانند مردان «زنانه پوش» و یا مردان دگرجنس گونه که پیش از عمل تغییر جنسیت، با ظاهر و پوشش زنانه دیده می شوند) توسط مأمورین امنیتی، از جمله واحد های بسیجی، بردارد و مأمورین نیروهای امنیتی که به چنین اعمالی دست می زنند را شناسایی کرده و مورد تعقیب قانونی قرار دهد. هر گونه استفاده از شهادت ها یا اعترافاتی که تحت شکنجه یا تهدید به شکنجه یا دیگر بدرفتاری های مأمورین امنیتی به دست آمده یا به نظر می رسد به این شکل به دست آمده، باید ممنوع گردد.

سازمان دیده بان حقوق بشر همچنین از دیگر کشورهای عضو و دفتر کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان می خواهد سیاست ها و توصیه هایی را به منظور حفظ حقوق پناهندگان و پناهجویان دگر باش آسیب پذیر ایرانی به اجرا درآورند.

توصـــــــیه ها

به دولت ایران

  • تمام قوانین و دیگر مقررات اجرایی مربوط به قانون مجازات اسلامی را که داشتن روابط همجنسگرایانه مرضی الطرفین را جرم تلقی می کند، و موارد ذیل از جمله آنهاست و البته به آنها محدود نمی گردد، را منسوخ نماید:
  • مواد 11-110 که لواط را جرم دانسته و مجازات مرگ را برای چنین اعمالی «در صورتیکه فاعل و مفعول بالغ و عاقل و مختار باشند» تعیین می نماید؛
  • مواد 22-121 که «معاشقه» بدون دخول (تفخیذ) بین مردان را جرم شناخته و حد آن را ضربات شلاق (و در صورت ارتکاب برای بار چهارم اعدام) تعیین می نماید؛
  • مواد 24-123  که «بوسیدن شهوانی»  بین مردان و نیز قرار گرفتن «در زیر یک پوشش به طور برهنه بدون هیچ ضرورتی» را جرم می داند و مجازات شلاق زدن را تجویز می نماید؛
  • مواد 31-129، که مساحقه یا روابط جنسی مرضی الطرفین میان زنان را جرم دانسته و حد آن را ضربات شلاق (و در صورت ارتکاب برای بار چهارم اعدام) تعیین می نماید .
  • ماده 120 قانون مجازات اسلامی را که محکوم نمودن افراد، از جمله در ارتباط با روابط همجنسگرایانه را صرفاً بر پایه علم حاکم شرع «که از طرق متعارف حاصل شده» ممکن کرده و به حکام شرع اجازه می دهد با تکیه بر قرائن سست و بی پایه در باره وقوع جرم و یا عدم آن تصمیم بگیرند، لغو یا اصلاح کنید؛
  • قانون مجازات اسلامی را اصلاح نمایید تا دارای قوانین جنایی واحد و بدون توجه به جنسیت درباره تجاوز جنسی و نیز جرم دانستن تجاوز جنسی در ازدواج گردد؛
  • اذیت و آزار، دستگیری، حبس، تعقیب قانونی و محکوم نمودن افراد وابسته به اقلیت های جنسی را بر پایه تخلف علیه عفت عمومی و نقض مقدسات مذهبی در ملاء عام (ماده 638)، دایر نمودن (و یا شرکت در) مراکز فساد یا فحشاء (ماده 639)، و تشویق دیگران به فساد و فحشاء (ماده 639 ب) را متوقف سازید؛
  • آزار، دستگیری، بازداشت، تعقیب و محکومیت اقلیت های جنسی را بر اساس مقررات قانون مجازات اسلامی، قانون مطبوعات، و قانون جرائم اینترنتی که تولید، استفاده و توزیع مطالبی را که «غیر اخلاقی» محسوب می شوند از قبیل وب سایت ها، مطبوعات و دیگر لوازم اقلیت های جنسی، منع می کند، متوقف سازید؛
  • تمام انواع محکومیت ها و مجازات هایی را که برای تنبیه افراد دارای روابط همجنسگرایانه مرضی الطرفین بوده اند فوراً فسخ کنید، و تمامی زندانیانی را که در حال حاضر برای اینگونه محکومیت ها در زندان هستند فوراً آزاد نمایید؛
  • فوراً تمام مجازات های غیر قانونی اعدام را که مربوط به افرادی است که گفته می شود در زیر سن هجده سال مرتکب لواط شده اند، چه این عمل با رضایت طرفین و یا با اعمال زور بوده است، باطل نمایید؛
  • مقررات نظامی را که خدمت ایرانیان همجنسگرا و تراجنسی در نیروهای مسلح را ممنوع می سازد، به این علت که آنها از نظر اخلاقی و جنسی منحرف محسوب شده و دارای «اختلالات رفتاری» هستند، اصلاح نمایید؛
  • به کار گیری آزمون های روانی و معاینات جسمانی تحقیر آمیز را که توسط متخصصین خصوصی و دولتی بهداری انجام می گیرد تا تعیین نماید آیا شخص متقاضی همجنسگرا یا تراجنسی  است تا شامل معافیت از خدمت وظیفه شود، متوقف سازید؛
  • از ایجاد مزاحمت در ملاء عام، بدرفتاری، یا دستگیری اقلیت های جنسی و یا افرادی که گمان می رود دگرباش باشند، و یا دیگر افراد (مانند مردان دگرجنس گونه ) در مکان های عمومی به وسیله نیروهای امنیتی از جمله واحدهای بسیج ایران، پیشگیری نمایید و اعضاء نیروهای امنیتی را که به چنین اعمالی دست می زنند، تحت پیگرد قرار داده و محاکمه نمایید؛
  • به حریم شخصی تمام ایرانیان احترام گذاشته و از آن حمایت کنید و هدف قرار دادن یا به دام اندازی اقلیت های جنسی در ایران، از جمله به دام اندازی ایشان از طریق اینترنت و یورش به خانه هایشان توسط نیروهای امنیتی را متوقف سازید؛
  • مزاحمت، اذیت و آزار، بدرفتاری، شکنجه و حمله جنسی به دگرباشان جنسی و افرادی که گمان می رود جزو اقلیت های جنسی ایران باشند، توسط نیروهای امنیتی در طی دوران حبس را ممنوع کرده و اعضاء نیروهای امنیتی را که مرتکب اینگونه اعمال گردیده اند مورد پیگرد و محاکمه قرار دهید؛
  • استفاده از شهادت ها و یا اعترافاتی را که به نظر می رسد تحت اعمال شکنجه یا تهدید به شکنجه یا دیگر بدرفتاری ها در کلیه دادرسی ها، از جمله آنهایی که مربوط به روابط همجنسگرایانه است، به دست آمده باشند، ممنوع نمایید؛
  • تضمین نمایید که مقامات مجری قانون به طور مناسب  در مورد مرتکبین خشونت ها و بدرفتاری های داخل خانواده (از جمله مصرف اجباری داروها و یا درمان از طریق دارو)، بدون توجه به اینکه آیا قربانی دگرباش جنسی است یا خیر، تحقیقات کافی نموده و مرتکبین را محکوم نمایند؛
  • تمام اقدامات قانونی و اداری و دیگر تلاشها را در جهت محترم و قانونی شناختن آنچه که فرد هویت جنسیتی خود می داند انجام دهید و اطمینان حاصل نمایید مقرراتی وجود داشته باشد که بر اساس آن تمام اوراق صادره توسط دولت که در آن جنسیت فرد قید می شود، نشان دهنده آن هویت جنسیتی باشد که خود شخص اظهار نموده است؛
  • تضمین نمایید که تغییر در مدارک شناسایی بعد از تغییر جنسیت صورت گیرد به ویژه در شرایطی که شناسایی یا گروه بندی افراد بر اساس جنسیت، مطابق قانون یا خط مشی یک سازمان لازم است؛
  • اطمینان حاصل نمایید که کارفرمایان خصوصی افراد را بر اساس تمایلات یا هویت جنسیتی شان مورد تبعیض قرار ندهند و قوانین خاصی را به منظور محافظت از ایرانیان تراجنسی و فراجنسیتی که قبلاً به طور قانونی توسط دولت ایران به رسمیت شناخته شده اند، در برابر تبعیض، به تصویب برسانید؛
  • از تشویق و ترغیب اقلیت های جنسی، به ویژه زنان و مردان همجنسگرا  و دو جنس گرا ی ایرانی به انجام عمل جراحی تغییر جنسیت به منظور «قانونی شدن» مطابق قوانین ایران، دست بردارید؛
  • دسترسی کافی به مراقبت های جسمی و روانی برای ایرانیان تراجنسی و فراجنسیتی، از جمله دسترسی به هورمون درمانی برای افرادی که تحت عمل جراحی تغییر جنسیت قرار گرفته اند، فراهم آورید .

به دولت ترکیه و دیگر دولت های پذیرای پناهندگان در منطقه

  • اطمینان حاصل نمایید که هیچیک از پناهندگان و پناهجویان ایرانی را چه در مرز (به دلیل عدم صدور اجازه ورود) و یا پس از ورود به کشور میزبان، به کشور مبداء باز نگردانند و تمامی آنها به مراحل درخواست پناهجویی دسترسی داشته باشند؛
  • اطمینان حاصل نمایید که تمامی مأموران انتظامی و مقامات رسمی دولتی با کلیه پناهندگان، پناهجویان، و مهاجرین ایرانی، بدون استثناء با احترام و عزت نسبت به حقوق انسانی ایشان، رفتار نمایند و تمام تبعیضاتی را که بر پایه گرایش جنسی یا هویت جنسیتی افراد است منع نمایید؛
  • اعمال خشونت آمیز علیه پناهندگان، پناهجویان و مهاجرین دگر باش را منع و مجازات کنید؛
  • به تمام پناهندگان و پناهجویان حق آزادی سفر بدهید و از ارسال پناهندگان و پناهجویان دگرباش به «شهرک ها» خودداری کنید و به آنها اجازه بدهید در مناطق شهری بزرگ تر، یعنی مناطقی که کمتر احتمال دارد به علت گرایش یا هویت جنسیتی شان هدف قرار گیرند، ساکن شوند؛
  • به تمام پناهندگان و پناهجویان از جمله دگرباشان جنسی اجازه کار بدهید و در صورت لزوم هزینه و اسناد مورد نیاز برای کار را در اختیار این متقاضیان قرار دهید؛
  • برای پناهندگان و پناهجویان از جمله دگرباشان، دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی را حداقل به همان میزان که برای دیگر افراد غیر تبعه میسر است، فراهم نمایید؛
  • اجازه بدهید پناهندگان و پناهجویان از جمله دگرباشان جنسی بتوانند درخواست معافیت از پرداخت هزینه های اقامت کنند و به ایشان اطلاع دهید که بر طبق ماده 88 قانون پرداخت هزینه های ترکیه (شماره 492)، حق دارند برای معافیت از پرداخت هزینه های اقامت درخواست نمایند؛
  • به مأموران پلیس که مسئول رسیدگی و مصاحبه با افراد خارجی برای «پناهندگی موقت» هستند، معیارهای حقوقی لازم برای حمایت از اعضاء گروه های خاص اجتماعی را آموزش دهید؛ به آنها روش های مصاحبه در ارتباط با تشخیص ادعاهای افراد مبنی بر گرایش و هویت جنسیتی ایشان، و نیز روش های گرفتن شهادت در موضوعات مربوطه به گونه ای غیر تهدید آمیز را آموزش دهید .

به دفاتر کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان:

  • حملات و آزار و بدرفتاری هایی را که به علت ابراز گرایش ها و هویت جنسیتی افراد در ایران است از نزدیک زیرنظر داشته و گزارش نمایید، و برای کشورهایی که پذیرای درخواست های پناهجویی پناهجویان ایرایی هستند و نگران ایذاء و آزار به دلیل گرایش ها و هویت جنسیتی شان می باشند، راهنمایی هایی فراهم کنید؛
  • برای محافظت پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی از آزار و اذیت کشورهای مرحله اول پناهجویی در منطقه و برای پیشگیری از هر گونه تهدید به بازگشت، فعالانه مداخله نمایید؛
  • با کشورهای مرحله اول پناهجویی و کشورهای اسکان مجدد، همراهی نموده و اسکان سریع آن دسته از پناهندگانی را که احتیاج مبرم به خروج از منطقه دارند، سریعاً تسهیل نمایید؛
  • درارتباط با اینکه پناهجویان دگرباش جنسی مصاحبه با مأمورین و مترجمین مرد یا زن را ترجیح می دهند، همراهی نمایید؛
  • مترجمین را آموزش دهید تا مهارت لازم را در کار با پناهجویان دگرباش، از جمله موضوعات محرمانه، حفظ بی طرفی و احترام، داشته باشند و اطمینان حاصل نمایید که آنها از در هنگام مصاحبه با پناهجویان دگرباش، واژه های مناسب را به کار گیرند؛
  • بر اساس دستورالعمل های کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان در باره ادعاهای پناهندگی مربوط به گرایش ها و هویت جنسیتی افراد و نیز دستورالعمل های سال 2002 کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، درباره آزار و اذیت های مربوط به جنسیت افراد، مطالب آموزشی تهیه و استفاده نمایید؛
  • پناهندگانی را که مشخصاً دگرباش جنسی می باشند برای اسکان مجدد در کنار شریک زندگی شان ارجاع دهید.

به دیگر دولت های مربوط، از جمله اعضای اتحادیه اروپا، کانادا، استرالیا، و سازمان ملل متحد

  • اصرار ورزید که تمامی دولت های ناحیه با مردان و زنان ایرانی همجنسگرا، دو جنس گرا  و دگرجنس گونهکه از ایران گریخته اند، کاملاً مطابق با استانداردهای حقوقی بین المللی برخورد با پناهندگان رفتار نمایند؛
  • حملات، آزار و بدرفتاری هایی را که به علت ابراز گرایش ها و هویت جنسیتی افراد در ایران است از نزدیک زیرنظر داشته  و گزارش کنید؛
  • برای محافظت اقلیت های جنسی پناهنده و پناهجو از آزار و اذیت کشورهای مرحله اول پناهجویی در منطقه، فعالانه مداخله نمایید؛
  • در نظر داشته باشید  که سازگاری کامل با کشور محل پناهجویی و بازگشت به کشور مبداء  اغلب برای پناهندگان و پناهجویان دگرباش جنسی امکان پذیر نیست، و پافشاری نمایید که کشورهای پذیرای پناهندگان و پناهجویان، با این تصور اشتباه که اقلیت های جنسی در ایران به طور سیستماتیک آزار و اذیت نمی شوند و یا اینکه اقلیت های جنسی تا هنگامی که گرایش ها و هویت جنسیتی شان را پنهان نمایند می توانند در ایران آسوده زندگی کنند، از بازگرداندن پناهندگان و پناهجویان دگرباش به ایران (چه به طور واقعی و چه به صورت تهدید) ممانعت به عمل آورند؛
  • پاسخگوی احتیاج مبرم برای رسیدگی به مراحل اسکان مجدد پناهندگان، از جمله دگرباشان جنسی که نیاز فوری به ترک منطقه دارند، باشید.

روش شناســی

دولت ایران به سازمان های غیر دولتی مانند سازمان دیده بان حقوق بشر اجازه ورود به کشور برای انجام بدون مداخله تحقیقات مربوط به موارد نقض حقوق بشر را نمی دهد. علاوه بر آن، بسیاری از افراد در داخل ایران – از جمله فعالان – از ترس اینکه ممکن است دولت آنها را تحت نظر داشته باشد، نمی توانند از طریق تلفن یا ایمیل به راحتی گفتگوهای مفصلی  در باره حقوق بشر داشته باشند. دولت ایران اغلب منتقدین، از جمله فعالان حقوق بشر را متهم می نماید که عوامل دولت ها و سازمان های خارجی هستند.

سازمان دیده بان حقوق بشر بین سال های 2005 تا 2010  با 125 تن از ایرانیان همجنسگرا، دو جنس گرا ، تراجنسی و فراجنسیتی مصاحبه کرده است. اکثریت قاطع مصاحبه شوندگان، مردان و زنان همجنسگرا، دوجنسگرا، تراجنسی و فراجنسیتی بودند. برای افرادی که در داخل ایران بودند، این سازمان بیشتر مصاحبه های خود را از طریق سرویس های اینترنتی ارسال پیام مانند «یاهو اینستنت مسنجر» [ Yahoo Instant Messenger ]، «گوگل چت» [ Google Chat ]، و «اسکایپ» [ Skype ] انجام داده است. تعدادی از مصاحبه ها از طریق تلفن و ایمیل با افراد صورت گرفت. اکثر مصاحبه های باقی مانده به طور حضوری با پناهندگان و پناهجویان دگرباش ایرانی در ترکیه در طی سه سفر جداگانه در سال های 2007، 2008 و 2010 انجام گرفت که عمدتاً به زبان فارسی بود. برخی با کمک مترجمین صورت گرفت. بسته به شرایط موجود، مصاحبه ها از چند دقیقه تا دو ساعت به طول انجامید. اکثر مصاحبه ها به صورت انفرادی صورت گرفت، در حالیکه برخی هم به شکل گروهی بود.

در طول این دوره پنج ساله پنج تن از کارمندان سازمان دیده بان حقوق بشر، از جمله  مسئولین منطقه ای، محققین و مشاورین برای مصاحبه با شهود و جمع آوری اطلاعات  برای تهیه این گزارش فعالیت داشته اند.

سازمان دیده بان حقوق بشر علاوه بر شهود و قربانیان، با فعالان ایرانی حقوق بشر ساکن در ایالات متحده امریکا، کانادا، اروپا، و سازمان های غیر دولتی بین المللی مستقر در ترکیه که بر روی موضوعات اقلیت های جنسی و پناهندگان کار می کنند و ارگان های سازمان ملل متحد  مانند دفتر کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان نیز مصاحبه نموده و از کمک آنها برخوردار شده است. همچنین برخی از افراد و سازمان های فوق الذکر هم سازمان دیده بان حقوق بشر را به شهود و قربانیانی که برای این گزارش با آنها مصاحبه شده است، معرفی نمودند.

سازمان دیده بان حقوق بشر نام های واقعی و محل اقامت تمام منابعی که در ایران باقی مانده اند و چندین تن دیگر که در حال حاضر در خارج به سر می برند را به دلیل نگرانی از امنیت ایشان (و اعضای خانواده شان)، فاش نکرده است. هر گاه سن مصاحبه شوندگان قید شده باشد، مقصود، سن آنها در زمان انجام مصاحبه است.

چارچوب قانونی موجود در حقوق بین الملل .1

«گرایش جنسی، وضعیتی است که بر اساس این مقررات، از آن در برابر تبعیض محافظت شده است.»
کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد [5]

حق حیات

ماده 6 میثاق بین‎المللی حقوق سیاسی و مدنی بیان می دارد «در کشورهایی که مجازات اعدام لغو نشده، صدور حکم اعدام جائز نیست مگر در مورد مهمترین جنایات طبق قانون لازم الاجراء در زمان ارتکاب جنایت.» [6] کمیته حقوق بشر که مسئول معتبر تفسیر این میثاق می باشد اظهار داشته است که چنین مجازات اعدامی باید یک «اقدام کاملاً استثنایی» باشد. [7]

علاوه بر آن، مجازات اعدام نوجوانان در حقوق بین الملل ممنوع شده و این ممنوعیت جنبه مطلق دارد. هم میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و هم کنوانسیون حقوق کودک، به ویژه مجازات اعدام برای افرادی که در حین ارتکاب جرم، زیر هجده سال داشته اند را ممنوع می کنند. [8] ایران میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی را در سال 1975 و کنوانسیون حقوق کودک را در سال 1994 به تصویب رساند. بین سال های 2007 و 2009 مجمع عمومی سازمان ملل متحد مخصوصاً از دولت ایران خواست تا به مجازات اعدام نوجوانان پایان دهد. [9]

حق آزادی و امنیت

ماده 9 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی تأکید می کند که «هر کس حق آزادی و امنیت شخصی دارد.»  ماده 9 همچنین «دستگیری های خودسرانه» را ممنوع می سازد. این مطلب دولت را متعهد می سازد که  در برابر تهدیدهای معلوم نسبت به زندگی افرادی که در قلمرو قضایی آنها قرار دارند بی توجه نباشد و اقدامات مناسب و معقولی برای محافظت از آنها انجام دهد. [10] این قانون دولت را ملزم می دارد که هنگامی که تهدیدهای معلوم و آشکاری علیه افراد و گروه ها وجود دارد با انجام تلاش هایی از جمله تحقیقات کامل در باره این تهدیدها و پایان دادن به آنها، اقدام نماید، که البته اقدام صرفاً محدود به این تلاشها نمی شود. کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد (که مسئول معتبر تفسیر میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و نظارت بر پیروی کشورها از آن می باشد) مکرراً کشورها  را به دلیل انجام ندادن اقدامات کافی برای محافظت افراد در برابر تهدید های پیاپی به مرگ، ناقض تعهدات خود نسبت به اجرای ماده 9  معرفی کرده است. این کمیته همچنین ناتوانی کشورها در محافظت از افراد در برابر خشونتی که به علت گرایش های جنسی آنها به ایشان وارد گردیده را مورد انتقاد قرار داده است. [11]

بازرس ویژه سازمان ملل متحد در مورد اعدام های فراقضایی، شتابزده یا خودسرانه اظهار داشته است که چنانچه سیستم حقوق جنایی یک کشور در انجام تحقیقات در باره قتل های مربوط به گرایش جنسی  یا هویت جنسیتی افراد موفق نباشد، «مسئولیت همه قتل های صورت گرفته از سوی  افراد غیردولتی طبق قوانین حقوق بشری با دولت کشور می باشد.» [12]

محافظت در برابر شکنجه و رفتارهای غیر انسانی و تحقیرآمیز

میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی  در مواد 7 و 10 خود هر گونه شکنجه و رفتار غیر انسانی را منع می نماید. اگرچه ایران از امضاء کنندگان کنوانسیون منع شکنجه و دیگر رفتارها یا مجازات های ظالمانه، غیر انسانی یا تحقیر آمیز («کنوانسیون منع شکنجه») نیست، اما موضوع منع شکنجه ریشه های عمیقی در حقوق عرفی بین الملل دارد. در قوانین ایران نیز شکنجه منع گردیده است. [13]

میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و کنوانسیون منع شکنجه مشروحاً آنچه را که دولت ها باید برای اعمال ممنوعیت انجام دهند، از جمله وظیفه آنها برای تحقیق و تعقیب قانونی، و نیز فراهم نمودن غرامت مؤثر در صورت وقوع تخلفات، توضیح می دهد. [14] کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد همچنین این مطلب را روشن نموده است که وظیفه حفاظت از مردم در برابر شکنجه یا رفتار غیر انسانی نه تنها مربوط به اعمالی می شود که مقامات دولتی مانند پلیس مرتکب شده اند، بلکه شامل مواردی نیز می شود که توسط افراد غیردولتی ارتکاب یافته است. [15]

حق برخورداری از یک «استماع عادلانه»

ماده 14 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی تضمین می کند که:

همه در برابر دادگاه ها و دیوان های دادگستری مساوی هستند. هر فردی حق دارد که به دادخواهی وی به طور منصفانه و علنی در یک دادگاه صالح، مستقل و بیطرف که طبق قانون تشکیل شده، رسیدگی شود. [16]

ماده 14 همچنین تصریح می کند که متهم باید «در اسرع وقت و به طور مشروح به زبانی که برایش قابل فهم باشد، از نوع و علل اتهامی که به او نسبت داده شده مطلع شود»، «وقت و تسهیلات کافی برای تهیه دفاعیه و ارتباط با وکیل منتخب خود را داشته باشد»،  و«محاکمه وی بدون تأخیر غیر موجه برگزار شود.» [17]

عدم تبعیض و حقوق بنیادین

ماده 2 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی از دولت های عضو این پیمان می خواهد که  «متعهد شوند که حقوق شناخته شده در این میثاق را درباره کلیه افراد مقیم در قلمرو و تابع حاکمیتشان بدون هیچگونه تمایزی تضمین کنند.» این ماده همچنین تصریح می کند که دولت باید «تضمین نماید که برای هر فردی که حقوق و آزادی های شناخته شده در این میثاق درباره او نقض شده باشد، شرایط جبران خسارت موثر را فراهم نماید » و اینکه «تضمین کند مقامات صالح نسبت به تظلماتی که حقانیت آن محرز شود، ترتیب اثر بدهند.» [18] حق برخورداری از غرامت وجود دارد، چه مرتکب، به عنوان یک مقام رسمی عمل کرده باشد و چه به طورفردی. ماده 26 تضمین می نماید که «کلیه اشخاص در مقابل قانون مساوی هستند و بدون هیچگونه تبعیض استحقاق حمایت بالسویه قانون را دارند.» کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد در چندین مورد این مطلب را روشن کرده است که این قوانین شامل محافظت در برابر تبعیض بر اساس گرایش جنسی می شوند. [19] بنا براین مطابق حقوق بین الملل عدم رعایت تساوی در تامین امنیت  و اجرای عدالت، منع گردیده است.

میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی بر حق حفظ زندگی خصوصی افراد (ماده 17) و نیز حق امنیت (ماده 9)، آزادی بیان (ماده 19)، و آزادی تجمع (ماده 21) تأکید دارد. این حقوق مستلزم داشتن آزادی برای تشکیل زندگی در محیطی آرام؛ آزادی در ابراز هویت، از جمله هویت جنسیتی  از طریق پوشش و رفتار؛ و آزادی در حرکت و دیدار با افراد در ملاء عام بدون ترس از آزار و اذیت یا حمله می باشد. دولت باید در برخورداری از این حقوق مردم را محافظت نماید. از ایذاء و آزار مردم به دلیل بهره برداری از اینگونه آزادی ها باید تا آنجا که ممکن است جلوگیری شود و در صورت وقوع، محکوم و مجازات گردد.

قوانین ایران در تعیین مقررات مربوط به هر یک از این حقوق و باقی محدودیت های دولتی اعمال شده بر این حقوق ، فقط می تواند آن گونه محدودیت هایی را تحمیل کند که با معیارهای حقوقی بین المللی مطابقت داشته باشد – یعنی محدودیت ها باید  برای نیل به یک هدف قانونی شدیداً ضروری باشند. همانطور که کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد اظهار داشته است، «اقدامات محدودیت برانگیز باید با اصل تناسب تطابق داشته باشد؛  آنها باید برای موفق شدن درعملکرد محافظتی شان مناسب باشند، و در مقایسه با دیگراقدامات ممکن که می توانند به نتیجه مطلوب برسند کمترین مزاحمت را ایجاد کنند؛ آنها همچنین باید با منافعی که برای حفظ آن می کوشند تناسب داشته باشند.» [20] هر گونه محدودیتی هم باید اکیداً اصل عدم تبعیض را رعایت نماید.

هرگز نباید یک چنین محدودیت هایی برای مجازات مدافعان حقوق بشر، از جمله آنهایی که کارشان در ارتباط با موضوعات گرایش و هویت جنسیتی است، مورد استفاده قرار گیرد. هم بازرس ویژه دبیرکل مدافعان حقوق بشر و هم نماینده ویژه سازمان ملل متحد در مورد شکنجه، (به نقل از بازرس دبیرکل) اظهار داشته اند که:

خطرهای بزرگتری .... متوجه مدافعان حقوق برخی گروه های خاص است زیرا که کار آنها ساختارهای اجتماعی و نیز روش های سنتی و تعبیر مفاهیم مذهبی را که ممکن است در طول سالیان دراز برای نادیده گرفتن و توجیه نقض حقوق بشر اعضاء چنین گروه هایی مورد استفاده قرار می گرفته است، به چالش می کشد. از جمله موضوعاتی که حائز اهمیت خاص می باشند ... گروه های حقوق بشر و آن هایی خواهند بود که بر روی موضوعات جنسیت، به ویژه گرایش جنسی ... فعالیت دارند. این گروه ها غالباً در مقابل تعصبات و منزوی و مطرود گشتن، نه تنها به وسیله نیروهای دولتی، بلکه توسط دیگر عاملان اجتماعی نیز بسیار آسیب پذیر هستند. [21]

درمان های پزشکی و محافظت از کودکان

کنوانسیون حقوق کودک تصریح می دارد که باید به دیدگاه های کودک، مطابق با سن و میزان بلوغش و اینکه کودکان و والدین شان باید در باره سلامت کودک از اطلاعات و پشتیبانی برخوردار شوند  ارزش لازم داده شود،. [22] کمیته حقوق کودک در تفسیر مقررات مندرج در کنوانسیون حقوق کودک گفته است «حق کودک برای ابراز نظراتش و مشارکت در امور ... در مورد تصمیمات فردی در رابطه با مراقبت های پزشکی صادق است»و نیز «کودکان و نوجوانان باید متناسب با توانایی هایشان، در مراحل تصمصم گیری شرکت نمایند.» باید اطلاعات مربوط به درمان های پیشنهادی و تأثیرات و نتایج آنها در اختیار ایشان گذاشته شود. [23] کمیته حقوق کودک همچنین تأکید داشته است که نوجوانان حق شرکت «فعالانه در طرح ریزی و برنامه ریزی برای سلامت و پرورش خود را دارند.» [24] اگر آنها از بلوغ کافی برخوردارند، باید از فرد نوجوان، پس از دادن آگاهی، رضایت گرفته شود و دیگر رضایت والدین در این حال لازم نخواهد بود. [25]

کمیته حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در تفسیر عمومی شماره 14 خود، به ویژه اظهار داشت که ماده مربوطه درمیثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، که ایران آن را امضاء و تأیید نموده است باید مورد تدقیق قرار گیرد تا «هر گونه تبعیض در دسترسی به مراقبت های پزشکی و عوامل تعیین کننده و زیربنایی سلامتی، به علاوه ی ابزارها و استحقاق افراد برای برخورداری از آنها، به دلائل نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، عقاید سیاسی و غیره، منشاء ملی یا اجتماعی، مالکیت، تولد، معلولیت های جسمی یا ذهنی، وضعیت سلامت (از جمله اچ.آی.وی یا ایدز)، گرایش جنسی (با تأکید مضاعف)، و موقعیت مدنی، سیاسی، اجتماعی و غیره، که هدف یا تأثیر آن  از بین بردن و یا خدشه وارد کردن به اصل تساوی در برخورداری و استفاده از حق سلامت و بهداشت باشد» ممنوع شود. [26]

بر طبق ماده 18 اصول یوگیاکارتا [ Yogyakarta Principles ]:

هیچکس را نمی توان به دلیل گرایش یا هویت جنسیتی اش مجبور به قرار گرفتن تحت هر گونه درمان، انجام معالجات، آزمایش پزشکی یا روانی، یا محبوس شدن در یک درمانگاه کرد. معهذا طبق هر نوع طبقه بندی خلاف آن، گرایش و هویت جنسیتی ، به خودی خود و به نفسه یک مسئله یا بیماری محسوب نشده و قرار نیست تحت درمان یا مداوا قرار گرفته و یا سرکوب شود. [27]

ماده 18 به ویژه درمان کودکان را مطرح نموده و دولت ها را مخاطب می سازد که «تمام اقدامات قانونی، اداری و غیره صورت گیرد تا اطمینان حاصل نمایید که بدن هیچ کودکی به منظور تحمیل یک هویت جنسیتی بر وی، بدون داشتن رضایت کامل، آزادانه و آگاهانه آن کودک، مطابق سن و میزان بلوغش، و با توجه به این اصل که در تمام اقدامات مربوط به کودکان، باید در درجه اول بهترین منافع کودکان در نظر گرفته شود،  تحت درمان های غیر قابل برگشت پزشکی قرار نگیرد.» [28]   این ماده همچنین خطاب به دولت ها می گوید «روش های محافظت از کودک را طوری اتخاذ کنید که در نتیجه آن هیچ کودکی در خطر و یا مورد سوء استفاده های پزشکی قرار نگیرد.» [29]

تبعیض های حقوقی علیه اقلیت های جنسی. 2

«لواط در صورتی موجب قتل می شود که فاعل و مفعول بالغ و عاقل و مختار باشند.»
قانون مجازات اسلامی، ماده 111

تبعیض آشکارعلیه اقلیت های جنسی

قانون ایران هر گونه روابطی را که خارج از پیوندهای زناشویی سنتی صورت گیرد، جرم می شناسد. [30] روابط  همجنسگرایانه چه مرضی الطرفین باشد و چه بالاجبار، مخصوصاً در قانون مجازات اسلامی ایران مورد بحث قرار گرفته است. بر طبق قانون مجازات اسلامی ایران جرائم همجنسگرایی در گروه مجازات های حدود قرار می گیرند، یعنی گروهی از مجازات ها که به طور قطع میزان آنها در شرع یا همان قانون [اسلامی] الهی تعیین شده و مدعی آن خداوند است. [31] افرادی که به داشتن روابط همجنسگرایی محکوم شوند تحت مجازات شدید از جمله مرگ قرار می گیرند.

 قانون مجازات اسلامی ایران لواط را اوج کامیابی جنسی بین مردان می داند، چه با دخول صورت گرفته باشد و چه بدون آن. [32] روابط همجنسگرایانه میان زنان یا مساحقه نیز قابل مجازات است. [33] در هر دو مورد، فرد متهم در صورتی مجازات می شود  که تشخیص داده شود بالغ، عاقل و مختار بوده است.

مجازات نزدیکی همجنسگرایانه میان دو مرد در صورتی مرگ خواهد بود که هر دو طرف از این شرایط برخوردار باشند. [34] نحوه اعدام را قاضی تعیین خواهد کرد. [35] اگر یک مرد بالغ محکوم به داشتن لواط با یک مرد نابالغ شود، مرد بالغ اعدام خواهد شد در حالیکه مرد نابالغ  به تحمل 74 ضربه شلاق محکوم خواهد شد مگر آنکه معلوم شود به اختیار خود در این امر شرکت نکرده است. [36] افراد نابالغی که محکوم به داشتن روابط همجنسگرایانه با یکدیگر می شوند، 74 ضربه شلاق تعزیر خواهند شد مگر آنکه ثابت شود یکی از آنها به اختیار خود در این امر شرکت ننموده است. [37]

مجازات عمل تفخیذ، یعنی مالیدن ران ها یا باسن ها به یکدیگر (یا هر نوع آمیزش جنسی بدون دخول بین مردها) تحمل 100 ضربه شلاق برای هر یک از طرفین می باشد. اگر فردی برای بار چهارم به این جرم محکوم شود مجازات او اعدام خواهد بود. [38] مجازات بوسیدن«شهوانی» میان دو مرد یا دو زن حد اکثر 60 ضربه شلاق است. [39]   علاوه بر آن «هرگاه دو مرد كه با هم خويشاوندی نسبی نداشته باشند بدون ضرورت در زير یک پوشش بطور برهنه قرار گيرند» هر یک تا 99 ضربه شلاق تعزير خواهد شد. [40]

مجازات زنان محکوم به همجنسگرایی یا مساحقه، بدون در نظر گرفتن آنکه کدامیک فاعل یا مفعول بوده است، 100 ضربه شلاق می باشد. [41] زنانی که برای بار چهارم به جرم مساحقه محکوم شوند، مجازات اعدام دریافت خواهند نمود. [42] هرگاه دو زن كه با هم خويشاوندی نسبی نداشته باشند بدون ضرورت در زير یک پوشش بطور برهنه قرار گيرند، به کمتر از 100 ضربه شلاق تعزیر می شوند. [43]

اگر چه این قانون فی نفسه افراد همجنسگرا را هدف قرار نمی دهد و فقط شامل حال افرادی می شود که مرتکب روابط  همجنسگرایانه شده باشند (بدون در نظر گرفتن آنکه آیا فرد خود را همجنسگرا، دو جنس گرا ، دگرجنسگرا ، یا تراجنسی و فراجنسیتی می داند)، در عمل به طور غیر متناسبی شامل حال اقلیت های جنسی ایران می گردد. علیرغم اینکه  اشخاص تراجنسی و فراجنسیتی تا حدی توسط قانون ایران به رسمیت شناخته شده اند [44] ، این جامعه نیز تحت تأثیرات منفی جرم انگاری همجنسگرایی در کشور قرار گرفته است. آنها علیرغم به رسمیت شناخته شدن توسط قانون، به این علت که همجنسگرا محسوب می شوند، غالباً توسط نیروهای امنیتی، و دیگران هدف قرار گرفته و دچار مزاحمت و آزار و اذیت میشوند. علاوه بر آن  تراجنسی و فراجنسیتی های ایرانی که تحت عمل جراحی تغییر جنسیت قرار نگرفته اند و دارای روابط مرضی الطرفین با همجنس  بیولوژیک خود هستند، مطابق قانون ایران تحت مجازات کیفری قرار می گیرند.

بر طبق قانون ایران اگر فرد متهم چهار بار در برابر قاضی به انجام عمل همجنسگرایی اعتراف نماید، چه شفاهاً و چه کتباً، و یا اگر چهار«مرد عادل» شهادت دهند که این عمل را مشاهده نموده اند، عمل همجنسگرایی، چه بین مردان و چه بین زنان، اثبات شده تلقی می شود. [45] در مورد افرادی که اقرار به داشتن رابطه همجنسگرایانه نموده اند، اگر شخص توبه نماید، قاضی می تواند دستور عفو وی را صادر نماید. [46] بر طبق قانون ایران اگر مردی متهم به اعمال همجنسگرایانه بدون انجام نزدیکی شده باشد، و یا اگر زنی که به مساحقه متهم گردیده پیش از دادن شهادت توبه نماید، محکومیت منتفی خواهد شد. [47] در صورت فقدان اعتراف یا نبودن شهود عینی، قاضی می تواند بنا بر «علم» خود، فرد را محکوم به لواط نماید. [48]   قانون ملزم می دارد که حکمی که بر اساس «علم» قاضی صادر شده باشد باید بر اساس مدارک و شواهد موجود باشد، و نه صرفاً اعتقاد شخصی قاضی بر اینکه متهم، گناهکار و مجرم است.

اگر چه برخی از معیارهای شواهد مثبت عمل همجنسگرایی ظاهراً استوار به نظر می رسد (مانند اثبات بر پایه شهادت شهود عینی یا اعتراف شخص) اما تهدید واقعی پیگرد بر اساس قانون و مجازات سنگین برای محکومین به «جرائم همجنسگرایی» نشان دهنده تبعیض های قانونی آشکار علیه اقلیت های جنسی ایران می باشد. مقررات قانونی که عمل همجنسگرایانه مرضی الطرفین را جرم تلقی می کند در تضاد و تقابل با تعهدات حقوقی بین المللی ایران بر طبق میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی می باشد که فقط مجازات اعدام را در باره «سنگین ترین جرائم» مجاز می شمارد. [49] علاوه بر آن، کنوانسیون حقوق کودک ایران را از صدور حکم اعدام برای افرادی که گفته می شود هنگامی که کمتر از 18 سال داشته اند مرتکب جرمی گردیده اند، منع می نماید. [50]

اما به هر حال شاید نگران کننده ترین موضوع، تأثیرات عملی آن بخش ازقوانین ایران باشد که عمل همجنسگرایانه مرضی الطرفین را جرم تلقی می کند. علیرغم استاندارد های به ظاهر بالای مورد نیاز برای اثبات عمل هجنسگرایانه در قانون ایران، قوانین مدلّ بر اثبات جرم طوری نوشته شده اند که در عمل می توان آنها را به طرق مختلف بسیاری تعبیر نموده و مورد سوء استفاده قرار داد.

به ویژه قوانینی که به قاضی اجازه می دهد بر پایه «علم» خود یا اقرار شخص، وی را محکوم نماید، مشکل ساز است. ماده 120 قانون مجازات عمومی ایران به حاکم شرع اجازه می دهد که بر پایه علم خود که از «طرق متعارف حاصل شده» در باره لواط حکم جاری نماید،  یعنی روشی که در عمل حُکّام شرع را قادر می سازد برای تصمیمگیری در باره وقوع چنین جرمی بر روی قرائن و امارات سست و بی ثبات تکیه کنند. اینگونه مقررات همچنین در عمل راه را برای اعمال تعصبات شخصی قضات نسبت به ظاهر یا رفتار متهم و تأثیر بر روی حکم صادره هموار می سازد. [51]

قانون ایران اعمال شکنجه را به ویژه برای گرفتن اعتراف منع می کند و شهادت و اقراری که از طریق به کار گیری زور به دست آمده باشد، در دادگاه فاقد ارزش و اعتبارخواهد بود. [52] علاوه بر آن، افرادی که مسئول به کار گیری شکنجه هستند تحت پیگرد قرار گرفته و مجازات می شوند. [53] با وجود این استفاده از شکنجه در ایران برای گرفتن اعتراف از زندانیان امری نسبتاً رایج است و غالباً این اقرارها در محاکمات جنایی به عنوان مدرک پذیرفته می شوند. [54]

شورای نگهبان ایران – کمیته ای که متشکل از شش فقیه و شش حقوق دان می باشد – در ماه ژوئن 2002 لایحه ای را وتو کرد که پیشتر توسط مجلس به تصویب رسیده بود تا یک سری محدودیت های خاصی  برای استفاده از شکنجه عنوان نموده و استفاده قضات از اعترافاتی که تحت فشار گرفته شده را محدود سازد. [55] امتناع دولت ایران از به کار بستن حتی ابتدایی ترین احتیاط ها در مقابل شکنجه، چه به طور ویژه به دستور قاضی صورت گرفته باشد و چه به وسیله پلیس و نیروهای امنیتی اعمال شده باشد، آشکارا این پیام را ارسال می دارد که می توان از دستگیرشدگان به هر روشی اقرارنامه گرفت.

قوانین دیگری که ممکن است شامل حال اقلیت های جنسی شود

قوانین اخلاقی مؤثر بر اقلیت های جنسی

اقلیت های جنسی ایران همچنین تحت تأثیر قوانین جنایی هستند که به طور خاص روابط همجنسگرایی را مطرح نمی کنند اما شامل حال افرادی می شوند که با معیارهای قابل قبول اجتماعی مربوط به    جنسیت و اخلاقیات تطابق ندارند. در حقیقت دگرباشان جنسی  که هم در مکان های عمومی و هم در محیط های خصوصی هدف نیروهای امنیتی قرار می گیرند، اغلب با اتهاماتی روبرو می شوند که مربوط به تخلفات علیه عفت و اخلاق عمومی است تا جرائم جنسی. مثال هایی از اینگونه قوانین شامل آنهایی است که انجام عمل حرام در انظار عمومی [56] ، دائر کردن و یا اداره مراکز «فساد» یا «فحشا» [57] ، و تشویق دیگران به «فساد» و «فحشا» [58] را قابل مجازات می داند. مقررات دیگری نیز در قانون مجازات اسلامی ایران در مورد تولید، استفاده و توزیع مطالب و تصاویری که طبق قوانین ایران غیر اخلاقی محسوب شود، وضع گردیده است که شامل حال وبسایت ها، متون نوشتاری، و دیگر ابزار بیان جامعه دگرباشان جنسی می شود. [59]

سازمان دیده بان حقوق بشر در طی تحقیقاتش با چندین تن از دگرباشان جنسی ایرانی که نهایتاً به چند تخلف اخلاقی مختلف  که هیچ ارتباطی با اعمال همجنسگرایانه نداشت، محکوم گردیده بودند، مصاحبه کرد. برای مثال در سپتامبر 2003 پلیس گروهی از مردان را در یک گرد همایی خصوصی در خانه یکی از آنان در شیراز دستگیر کرده و آنها را برای چندین روز در بازداشت نگاه داشت. بر طبق گفته یکی از مردان دستگیر شده به نام امیر، قاضی پنج تن از متهمین را  به «شرکت در مجامع فساد» متهم نموده و آنها را جریمه نمود. [60] شخصی که این مهمانی خصوصی را برگزار کرده بود به جرائم مختلف، از جمله «تولید و در اختیار داشتن سی دی ها، نوارهای ویدیویی، و نوارهای صوتی غیر اخلاقی ومستهجن»، «دائر نمودن مرکز فساد و تشویق جوانان به فساد و فحشا» و «جریحه دار نمودن عفت عمومی» متهم گردید.

علاوه بر آن سازمان دیده بان حقوق بشر از شواهدی پرده برداشت که بیانگر آن بود که دادستان ها مدافعان حقوق بشری را که بر روی موضوعات مربوط به اقلیت های جنسی کار می کنند، یا هر فرد دیگری را که حکومت به او به چشم انتشار دهنده و مروج فرهنگ دگر باشی بنگرد، به نقض قوانین امنیت ملی متهم می کنند. اینگونه جرائم می تواند شامل «اخلال در نظم عمومی»، «شرکت در تجمعات غیر قانونی»، و «تبلیغ علیه نظام» [61] باشد. اینگونه افراد همچنین ممکن است به دو جرم قابل حد (جرم علیه  خداوند) نیز متهم شوند: محاربه یا «دشمنی با خدا»، و افساد فی الارض یا «ترویج فساد بر روی زمین». مجازات هر دوی این جرائم مرگ است. [62]

مقررات معافیت از خدمت در ارتش

خدمت نظام وظیفه برای تمام مردان ایرانی که به سن 18 سالگی می رسند اجباری است. [63] اما به هر حال مقررات ارتش، خدمت مردان همجنسگرا و تراجنسی را در نیروهای مسلح ممنوع می سازد. [64] این افراد به طور دائم از خدمت نظام وظیفه معاف هستند زیرا آنها، منحرفین اخلاقی و جنسی دارای «اختلالات رفتاری» به حساب می آیند. [65] برای اینکه بتوان فرد را برای خدمت وظیفه نامناسب تشخیص داد، مردها باید تحت یک سری آزمون های روانی و جسمانی قرار گرفته و بر بسیاری از موانع اداری فائق آیند تا ثابت کنند که آنها همجنسگرا یا تراجنسی هستند. علیرغم  روند طولانی ، طاقت فرسا و چه بسا تحقیر آمیز  دریافت معافیت ، صدها نفر تلاش می کنند برای اجتناب از خدمت نظم وظیفه معافیت دریافت کنند.

چندین تن که بر اساس گرایش جنسی شان ( و نه هویت جنسیتی شان) [66] معافی دریافت کرده بودند، به سازمان دیده بان حقوق بشر گفتند که علاوه بر تحمل تحقیر هایی که در طی مراحل معافیت تحمل کرده بودند، بسیار مورد تبعیض - خصوصا در زمینه استخدام-  قرار گرفته اند، چرا که بر روی کارت های ترخیص ایشان نوشته بودند علت معافیت این افراد «اختلالات رفتاری» از قبیل «انحرافات جنسی» است. [67]

سازمان دیده بان حقوق بشر معتقد است که حذف همجنسگرایان و تراجنسی ها از ارتش، همانطور که توسط دادگاه های بین المللی نظیر دادگاه اروپایی حقوق بشر نیز به وضوح مطرح گردیده، مصداق تبعیض علیه اقلیت های جنسی است. [68]   اینکه ایران یک چنین معافیت هایی را بر شهروندان همجنسگرا و تراجنسی وضع می کند، علاوه بر تحمیل این مراحل به مردانی که به دنبال این معافیت هستند، منعکس کننده امتناع حکومت ایران از برخورد با دگرباشان جنسی به عنوان شهروندانی که شایسته برخورداری از احترامی برابر با دیگر شهروندان هستند، می باشد.

افرادی که در پی معافیت هستند باید ابتدا فرم هایی را پر کنند که توسط  سازمان نظام وظیفه عمومی برای تمام مردان مشمول خدمت بالای 18 سال تهیه شده است. سپس متقاضیان تحت یک سری آزمایش های اولیه قرار می گیرند که توسط پزشکان و روانپزشکان خصوصی صورت می گیرد که بتوانند «انحراف جنسی» متقاضی را تشخیص داده و تأیید کنند. تعداد کمی از پزشکان در ایران این آزمون ها را انجام می دهند و اکثر آنها مقیم تهران هستند. علاوه بر آن اکثر این پزشکان که این آزمایش ها را انجام می دهند از انجام آن خودداری می کنند مگر اینکه متقاضیان به همراه والدین شان مراجعه نمایند، که بی شک بسیاری از این والدین، از همجنسگرا یا تراجنسی بودن فرزندانشان آگاه نیستند. [69] عدم وجود تعداد کافی پزشکانی که مایل و قادر به انجام چنین تست هایی باشند، اصرار پزشکان به مطلع ساختن والدین در مورد "مشکل جنسی" فرزندان خود، و هزینه ناشی از انجام اینگونه تست ها، عملاً امکان معافیت برای هزاران تن از افرادی که در صورت نبودن این مشکلات مایل به طی این مسیر بودند را سلب می کند.

پس از آنکه پزشک خصوصی فرم ها را پر  کرد، متقاضی باید آنها را به سازمان نظام وظیفه عمومی باز گرداند. متقاضی سپس احضار نامه ای از طریق پست دریافت خواهد داشت که باید در تاریخ معین برای انجام معاینات پزشکی و روانپزشکی بیشتر، به یکی از بیمارستان های محلی مراجعه نماید. نتایج این معاینات سپس به سازمان نظام وظیفه ارسال می گردد و سپس متقاضی باید برای آخرین سری مصاحبه ها و آزمایش ها که توسط پزشکان دولتی  انجام می شود، به این سازمان مراجعه کند و این پزشکان تصمیم خواهند گرفت که آیا شخص باید به طور دائم معاف شود یا خیر. [70]

سعید هـ.، یک همجنسگرای 24 ساله، راه نسبتاً معمول دریافت معافیت از خدمت نظام وظیفه را اینطور شرح می دهد:

ابتدا دکترها با من تنهایی صحبت کردند. بعد به من گفتند که باید همراه پدر یا مادرم به دکتری بروم. من خیلی به مادرم التماس کردم که با من بیاد. من به مادرم قول دادم که اگه اون با من بیاد من هم شروع کنم به زن ها توجه نشون بدم. بعد از دو جلسه ملاقات به من یک سری سؤالات کتبی دادن. من مجبور بودم پنج صفحه سؤال های بی ربطی رو که راجع به دوران بچگی و زندگیم بود جواب بدم. بالاخره من رو برای تایید نظر پزشک نخست، پیش دو تا دکتر دیگه هم فرستادن. کلاً بعد از 10 جلسه، من معافیم رو گرفتم. [71]

علیرغم این واقعیت که  مراحل معافیت از خدمت نظام وظیفه برای مردان همجنسگرا و تراجنسی های ایرانی در عمل سالهاست که وجود داشته است و تقریباً عادی به نظر می آید، متقاضیان از مزاحمت و آزار و اذیت در امان نیستند. محمد رضا، یک مرد سی و یک ساله همجنسگرا، معافیت پزشکی خود را چند سال قبل از ترک ایران، گرفت. او به مطب دکتر فریدون محرابی، یک روانپزشک معروف مراجعه نمود که بسیاری از افرادی را که به دنبال معافیت از خدمت نظام وظیفه هستند مورد معاینه  قرار داده است.  محمد رضا تجربه خود را از طی مراحل معافیت اینطور شرح می دهد:

[پس از فرستادن فرم هاتون] یک وقت ملاقات در بیمارستان نظامی با دکترهای ارتش به شما میدن. وقتی من اونجا رفتم، دکتر بهم گفت «چرا می خوای معافی بگیری؟ از اونجا خیلی خوشت خواهد اومد.» [72] بعدش هم به من عکسهای سربازا رو نشون داد. حرفاش منو خیلی ناراحت کرد. داشت منو مسخره می کرد. بعدش هم به من گفت باید مورد معاینات بیشتری  قرار بگیرم. وقتی که [برای  معاینه] پامو تو اتاق گذاشتم تنم داشت می لرزید.

بعدش می ری و آزمایش های بیشتری می دی. باید بری در مقابل یک هیئتی از دکترها و مشکلاتت رو براشون شرح بدی.  خدا رو شکر لازم ندیدن که منو معاینه بدنی بکنن. ولی در مورد خیلی از دوستام این معاینه رو انجام دادن.  خلاصه اینکه باید به جلو خم بشی و دکتر با انگشتش مقعدتو چک کنه. بعد از اون دکترها نظرشون رو می نویسن. رییس دکترها برخوردش با من خوب بود. اونها منو یک «همجنسگرای تمام عیار» تشخیص دادن. [73]

میسان، یک مرد همجنسگرای 26 ساله، یکی از متقاضیانی  است که مجبور شد مورد معاینات بدنی تحقیر آمیزی  قرار گیرد تا به اصطلاح مشخص گردد که آیا آمیزش جنسی مقعدی داشته است یا خیر. از آنجا که برای کسانی که انجام عمل لواط از سوی آنها محرز گردد، مجازات سنگینی وجود دارد، بسیاری از متقاضیان معافیت سربازی، نسبت به روند معاینه پزشکی مشکوک و معترض هستند. میسان می گوید:

خیلی بهم سخت گذشت تا تونستم ثابت کنم که همجنسگرا هستم. دکترهای ارتش باور نمی کردن، برای همین هم منو فرستادن پیش پزشک قانونی. اونها هم گفتند من مثل مردها رفتار می کنم و بنابراین مرد هستم. من بهشون گفتم که این هیچ ربطی به اینکه من مرد هستم یا نه، نداره. [به هر حال] پزشک قانونی من رو معاینه مقعدی کرد. این کار خیلی توهین آمیز بود. [74]

میسان سپس ادامه می دهد:

این مراحل خیلی سخت بود. وقتی که بالاخره کارت معافی مو گرفتم دیگه برام هیچ ارزشی نداشت. من احتیاج نداشتم برم دکتر که به من بگه من کی هستم. [75]

احمد، یک مرد همجنسگرای 28 ساله، به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که پزشک خصوصی و پزشک های ارتش که در طول این مراحل وی را دیدند سعی کردند او را قانع نمایند که وی تراجنسی است نه همجنسگرا: «من به افسرهای ارتش گفتم که من همجنسگرا هستم و نمی تونم توی ارتش بیام. اونا گفتن نه، تو همجنسگرا نیستی. توی ایران که همجنسگرا وجود نداره. تو تراجنسی هستی.» [76]

مجازات اعدام برای اعمال همجنسگرایی .3

«این توی قانونه. تو ایران مجازات همجنسگرایی با  دار زدنه، یا سنگسار، یا گردن زدن. حتی بیسواد ترین آدم توی مسجد هم این قانون رو می دونه. حتی یه بچه ایرانی هم این قانون رو می دونه.»
نلی، زن تراجنسی ایرانی در تبعید، 29 اکتبر 2007

ایران یکی از معدود کشورهایی است که برای عمل همجنسگرایی مرضی الطرفین، مجازات اعدام اعمال می کند. از ماه مه 2010 شش کشوردارای قوانینی بوده اند که به آنها اجازه اعدام افرادی را که مرتکب عمل همجنسگرایی شده اند می دهد: موریتانی، عربستان سعودی، یمن، سودان، سومالی، و نیجریه. [77] در طی سال های اخیر در باره اینکه چند تن به علت ارتکاب همجنسگرایی اعدام شده اند، آیا معدومین آمیزش مرضی الطرفین داشته اند (یا آیا اصلاً آمیزش جنسی داشته اند) یا خیر و اینکه آیا دولت مخصوصاً همجنسگرایان را برای اعدام هدف قرار می دهد، بحث های مفصلی صورت گرفته است. با وجود مطرح شدن چنین بحث هایی، این واقعیت هنوز هم برقرار است  که خطر اعدام تمام ایرانیانی را که به چنین اعمالی دست می زنند، تهدید می کند، و اقلیت های جنسی ایران به طور نامتناسبی از اینگونه قوانین تبعیض آمیز تأثیر می پذیرند.

اعدام به جرم لواط

اگرچه قوانین ایران مجازات اعدام را برای اعمال همجنسگرایی بدون دخول، چه میان مردان و چه میان زنان، تجویز می کند، اما اکثریت قاطع دادرسی ها، محکومیت ها و اعدام های  گزارش شده  در مورد افراد در ایران، مربوط به پسران یا مردانی است که به لواط متهم شده اند. تشخیص اینکه آیا افرادی که به جرم اعمال همجنسگرایی متهم و اعدام شده اند در حقیقت اعضاء اقلیت های جنسی ایران بوده اند یا خیر بسیار دشوار است. تأیید میزان وقوع اعدام های مربوط به عمل هجنسگرایی نیز به همان اندازه مشکل است.

برای این وضعیت چندین دلیل وجود دارد. نخست آنکه محاکمات مربوط به مسائل اخلاقی در ایران اکثر اوقات به طور خصوصی برگزار می شود. دوم آنکه خشم بین المللی در باره میزان اعدام ها دولت را بر آن داشته است که گزارش مجازات های اعدام توسط مطبوعات را شدیداً کنترل کند. [78] سوم آنکه لواط و اعمال همجنسگرایی برای افراد ناهمجنسگرا نیز مانند اعضاء اقلیت های جنسی ایران قابل مجازات است. [79] چهارم آنکه طبیعت محافظه کار جامعه ایرانی و شرم و ننگی که با همجنسگرایی (و به طور کلی حالات جنسی و جنسیتی نامتعارف) پیوند دارد غالباً تحقیق در باره اینکه آیا فرد متهم حقیقتاً عضو جامعه اقلیت های جنسی بوده است یا خیر را پیچیده تر می سازد.

نهایتاً آنکه ایرانی هایی که به لواط محکوم شده اند و اعدام گردیده اند، خیلی به ندرت فقط به این جرم متهم گردیده اند. در بسیاری از موارد دادگاه آنها را به جرائم دیگر نیز متهم نموده است که برخی از آنها مجازات مرگ به همراه داشته است . بدون تجزیه و تحلیل مورد به مورد، همیشه نمی توان دانست که در چه مواردی دادگاه افراد را به علت گرایش جنسی یا هویت جنسیتی شان به اعدام متهم نموده است. [80] برای مثال در چندین مورد قابل توجه مجازات مرگ در طول دهه گذشته دولت متهمین را به انواع مختلفی از جرائم جنسی که مجازات مرگ داشته اند، از قبیل لواط، زنای محصنه، یا تجاوز، متهم نموده است. حد اقل در برخی از این موارد، دادستان های ایرانی در دادرسی افراد برای دلائل سیاسی، اتهامات اخلاقی یا جنسی جدی را شامل کرده اند. [81]

شاید جنجال برانگیزترین موردی که مشکل بودن ارسال گزارش در باره اعدام دگرباشان را نشان می دهد، پرونده محمود عسگری و ایاز مرهونی می باشد، دو پسر بچه ای که در شهر مشهد در شمال غرب ایران در 19 ژوییه 2005 به دار آویخته شدند. هر دوی آنها به گفته مقامات ایران پس از آنکه به جرم خود اقرار کرده بودند، به لواط به عنف به یک پسر بچه سیزده ساله محکوم شده بودند. [82] علاوه بر اعتراضات فراوانی که در باره سن آنها در موقع ارتکاب جرم  صورت گرفت (حداقل یکی از آنها در آنزمان زیر 18 سال داشت)، برخی از گروه های حقوق بشر معتقدند که آنها به علت آنکه همجنسگرا بوده اند اعدام شدند. سازمان دیده بان حقوق بشر اعدام آنها را محکوم نموده اما نتوانست مشخص کند که آیا در حقیقت آنها به علت همجنسگرا یی اعدام شده اند و یا انجام  اعمال همجنسگرایانه  مرضی الطرفین. [83]

در سال 2007 یک دادگاه محلی ماکوان مولودزاده 20 ساله را به دلیل تجاوز به سه پسر در سال 2000 یعنی هنگامی که 13 ساله بوده است، به اعدام محکوم کرد. مانند پرونده عسگری و مرهونی، اعدام مولودزاده انتقاد بین المللی تعداد بیشماری از فعالان و سازمان ها را برانگیخت که برخی از آنها ادعا می کردند مولودزاده به علت همجنسگرا بودنش هدف قرار گرفته است. [84] سازمان دیده بان حقوق بشر نمی توانست این ادعا را تأیید نماید اما از قوه قضاییه ایران جداً درخواست نمود که با توجه به اینکه وی در زمان ارتکاب تخلف، صغیر بوده، و با اشاره به موارد متعدد بی نظمی در محاکمه مولودزاده و محکوم کردن وی، حکم اعدام مولودزاده را  لغو نماید. این موارد شامل این حقیقت می شود که متهم در موقع محاکمه اقرار خود را تکذیب کرده (و ادعا نمود که تحت شکنجه از او گرفته شده است) و افرادی که گفته می شد قربانی هستند نیز اتهام خود را تکذیب نمودند. سازمان دیده بان حقوق بشر به مقامات دادگاه محلی کرمانشاه یادآوری نمود که آنها قانوناً متعهدند دستورات قوه قضاییه را پیروی کرده و اجازه دهند تحقیقات قضایی بیشتری بر روی این پرونده صورت گیرد. [85]

مولودزاده در تاریخ 5 دسامبر 2007 اعدام شد.

در این مدت روزنامه های ایران در طی چندین سال گذشته مواردی را گزارش نموده اند که در آن افراد به دلیل اتهام لواط اعدام گردیده اند. برای مثال، بر طبق روزنامه فارسی زبان اعتماد ملی، دادگاه جنایی تهران در سال 2005 دو مرد را به اعدام محکوم نمود. [86] بر طبق گزارش روزنامه اعتماد، همسر یکی از این دو مرد نوار ویدیویی را کشف نمود که این دو مرد به اعمال همجنسگرایانه  با یکدیگر پرداخته بودند و آنها رابه مقامات معرفی نمود. در روز 13 نوامبر 2005 روزنامه نیمه رسمی کیهان تهران گزارش کرد که دولت ایران دو مرد را به نام های مختار ن. (24 ساله) و علی الف. (25 ساله) پس از آنکه به لواط محکوم گردیدند، در میدان شهید با هنر در شهر شمالی گرگان در ملاء عام به دار آویخت. [87]

میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی تصریح می کند که دولت هایی که مجازات اعدام را منسوخ ننموده اند، باید فقط آن را برای «جدی ترین جنایات» اعمال کنند. کمیته حقوق بشر که مسئول معتبر تفسیر این میثاق می باشد گفته است که مجازات اعدام باید یک «یک اقدام کاملاً استثنایی» باشد.

سازمان دیده بان حقوق بشر تحت هر شرایطی با مجازات اعدام به دلیل ماهیت ظالمانه و غیر انسانی اش مخالف است. موازین و اصول حقوق بشری بر اساس احترام به کرامت انسانی و محترم بودن شخصیت هر انسان بنا شده است. این اصول را نمی توان با مجازات مرگ، نوعی از مجازات که در بی رحمی و قطعیت منحصر به فرد است، آشتی داد. از آنجا که تمام سیستم های قضایی جنایی اشتباه پذیر هستند احتمال اعدام افراد بیگناه حتی در صورت اجرای کامل تمام مراحل دادرسی همیشه وجود دارد.   

حکم های جاری اعدام برای جرم لواط

سازمان دیده بان حقوق بشرهمچنین چندین مورد را مستند ساخته است که افراد به لواط محکوم شده و در انتظار اعدام می باشند. بسیاری از این افراد در هنگام ارتکاب تخلف مزبور، اطفال زیر 18 سال بوده اند. [88] محسن ج. از شیراز، و نعمت صفوی از اردبیل، موارد مجزایی هستند که در سال 2009 متهم و محکوم به ارتکاب اعمال همجنسگرایانه  مرضی الطرفین در سن کمتر از 18 سالگی شدند. محسن ج. این اتهامات را انکار نمود و هیچ شاهدی هم علیه او شهادت نداد. صفوی در سال 2006 در سن 16 سالگی دستگیر شد و توسط دادگاهی در اردبیل محاکمه گردید. در زمان نوشتن این گزارش، هنوز تاریخی برای اعدام آنها معین نگردیده است. وکیل   مدافع این دو مرد مکرراً اظهار نگرانی نموده است که موکلین وی ممکن است هر لحظه اعدام شوند. [89]

دادگاه ها علیرغم شرط لازم در قوانین جنایی شرعی ایران، که اثبات تخلفات جنسی نیاز به اقرار شخص برای چهار بار یا شهادت چهار شاهد مرد دارد، این دو مرد را به اعدام محکوم کرده اند. در مورد محسن ج. قاضی بر ماده 120 قانون مجازات اسلامی تکیه کرد که به وی اجازه می داد صرفاً بر اساس «علم» خود در باره گناهکار بودن شخص تصمیم بگیرد. در باره شواهد علیه صفوی هیچگونه اطلاعاتی در دست نیست. [90]

در ژوییه 2010 دادگاهی در شهر تبریز در شمال غرب ایران برای ابراهیم حمیدی حکم اعدام صادر نمود. حمیدی نخست به همراه سه تن از دوستانش متهم و محکوم شده بود که به مرد جوانی تجاوز نموده اند. در ابتدا هر چهار تن بر پایه شهادت قربانی تجاوز، به لواط محکوم شدند. بعداً قربانی شهادت خود را پس گرفت و فقط اظهار داشت که  به باور او این چهار تن سعی  در تجاوز به وی داشتند. سه تن از این چهار متهم عاقبت از این اتهام تبرئه شدند، اما بر طبق ماده 120 قانون مجازات اسلامی که به قضات اجازه می داد بر پایه «علم» خود در باره گناهکار بودن متهمین به لواط، تصمیم بگیرند،  حمیدی به لواط به عنف محکوم شد. [91] حمیدی در زمان وقوع تخلفی که به وی نسبت داده می شد و نیز در زمان متهم شدن به لواط 16 سال داشت و بنابراین کودک  به حساب می آمد. هم میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و هم کنوانسیون حقوق کودک اعدام افرادی که در حین ارتکاب جرم کمتر از 18 سال داشته اند را ممنوع می کند.

بر اساس یکی از مطالبی که در وبلاگ محمد مصطفوی، وکیل آنها، نوشته شده بود، حمیدی نیز به علت نارسایی های حقوقی موجود در پرونده اش باید از اتهام تجاوز تبرئه می شد. بر طبق گفته مصطفوی، موکل وی تحت شکنجه و فشار مجبور به امضای اعتراف نامه ای شد که در آن تقصیر این جنایت را به عهده می گرفت. [92] مصطفوی در وبلاگ خود نوشت:

من در گذشته هم اعلام کرده ام که بسیاری از پرونده های اعدامی را که من کار بر روی آنها را قبول کرده ام، تا حدی ناقص و معیوب بوده که برای آنها حکم اعدام نباید صادر می شد. این مورد نیز یکی از همان پرونده هاست که شخصی بی گناه به اعدام محکوم گردیده. [93]

سازمان دیده بان حقوق بشر از پرونده حداقل چهارفرد دیگر مطلع است که به جرم لواط به عنف یا تجاوز، احکام اعدام دریافت کرده اند و در خطر مرگ قرار دارند.

مجازات مرگ برای متخلفین نوجوانان

ایران در اعدام افرادی که در حین ارتکاب جرم کمتر از 18 سال داشته اند درجهان پیشرو است.

در سال 2009 ایران حداقل چهار متخلف نوجوان را اعدام نموده است؛ در سال 2008 هفت تن، و در 2007 حد اقل هشت تن را اعدام کرده است. [94] در حال حاضر  بیش از 100 متخلف نوجوان برای جرائمی از قبیل تجاوز، جرائم مربوط به مواد مخدر، و قتل حکم اعدام گرفته اند. [95] رییس جمهور محمود احمدی نژاد علیرغم تمام شواهد موجود در کشور، در سال 2008 ادعا نمود که کشور وی  افراد را برای جنایاتی که در زیر سن 18 سالگی مرتکب شده اند، اعدام نمی کند. [96]

اگرچه تعداد متخلفین نوجوانی که در سال 2009 اعدام شدند کمتر از سال های قبل بود، اما ایران هنوز قدم های اساسی- ای برای منسوخ کردن این نوع عملکرد برنداشته است. در فوریه 2008 رییس قوه قضاییه ایران یک «استمهال غیر الزامی» صادر نموده است – که اساساً بخشنامه ای اداری و غیر الزام آور برای قضات در باره اعدام نوجوانان است. همچنین در 2008 مقامات اعلام نمودند که مقامات قضایی ایران مجازات اعدام نوجوانان را برای جرائم غیر قتل ممنوع خواهند کرد که در صورت تصویب مجلس، بلافاصله قابل اجرا خواهد بود. اما ایران به صدور و اجرای مجازات های مرگ برای  متخلفین نوجوان ادامه می دهد. [97] تا این تاریخ هیچ ممنوعیتی در باره اعدام متخلفین نوجوان به وسیله مجلس و شورای نگهبان که ارگان قانونی مسئول تشخیص تطابق قوانین مصوب مجلس با قانون شرع می باشند،  تصویب نگردیده است. [98]

مجازات اعدام برای نوجوانان در حقوق بین الملل منع گردیده است و این ممنوعیت قطعی است. هم کنوانسیون حقوق کودک و هم میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی به ویژه اعدام را برای افرادی که در زیر سن 18 سالگی مرتکب تخلف گردیده اند ممنوع می کنند. ایران میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی را در سال 1975 و کنوانسیون حقوق کودک را در سال 1994 تصویب نمود. بین سال های 2007 و 2009 مجمع عمومی سازمان ملل متحد مخصوصاً دو بار از ایران خواست به اعدام نوجوانان پایان دهد و کشورهای عضو مجدداً در فوریه 2010 در طی بررسی ایران در هفتمین اجلاس بررسی ادواری جهانی شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد نگرانی خود را در باره این موضوع اعلام داشتند. [99]

خانواده، مدرسه و جامعه .4

وقتی که خانواده شما، شما را نمی پذیرد و شما را نفرین می کند، دیگر چه انتظاری از جامعه می توان داشت؟
علی، همجنسگرای ایرانی در تبعید، 9 سپتامبر 2007

مانند بسیاری از کشورهای دیگر، اقلیت های جنسی ایران  مورد مزاحمت، تبعیض و آزار و اذیت از سوی افراد غیردولتی از جمله اعضاء خانواده خود و جامعه قرار می گیرند. اکثریت قاطعی از افرادی که در طی تحقیقات سازمان دیده بان حقوق بشر، با این سازمان مصاحبه نمودند اظهار داشتند که بسیاری از مشکلاتی که اقلیت های جنسی از آن رنج می برند، از آزار و اذیت و غفلتی است که از درون خانه ریشه می گیرد.

 اقلیت های جنسی در ایران به ویژه در برابر چنین اذیت هایی آسیب پذیر هستند زیرا قوانین کشور اعمال همجنسگرایانه را جرم می شناسد و برای برخی از اعمال همجنسگرایانه حکم اعدام را اعمال می کند. نه تنها اقلیت های جنسی از امنیت، که شرایط آن را قانون باید فراهم کند، برخوردار نیستند، بلکه اگر از مقامات کمک بطلبند باید از پیگرد قانونی احتمالی نیز در هراس باشند. بنابراین قانون ایران تاثیر منفی بر روی توانایی (و علاقمندی) این قربانیان برای گزارش کردن سوء استفاده ها و آزارهایی که نسبت به آنان روا می شود می گذارد و آنها را بیش از پیش نسبت به مزاحمت، آزار، باج خواهی و سوء استفاده از سوی افراد  آسیب پذیر  می کند.

 قصور دولت در تحقیق، تعقیب و تنبیه عاملان از جمله اعضاء خانواده که علیه اقلیت های جنسی ایران مرتکب خشونت گردیده اند، تعهدات ایران بر طبق قوانین بین المللی را نقض می نماید. این تعهدات شامل مسئولیت محافظت از شهروندان «بدون هیچگونه تبعیضی» و حصول اطمینان از اینکه افرادی که حقوقشان ضایع گردیده «از احقاق حق مؤثری برخوردار شوند» می شود. حق برخورداری از غرامت وجود دارد، چه مرتکب به عنوان مقام رسمی عمل کرده باشد و چه به عنوان عامل شخصی. [100] کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد در چندین مورد این نکته را تصریح نموده است که بر طبق این قوانین باید ازاعمال تبعیض به علت گرایش جنسی ممانعت نمود. [101]

مزاحمت و آزار و اذیت توسط خانواده و بستگان

پیوندهای خانوادگی بسیاری از دگرباشان جنسی، به دلیل گرایش جنسی و هویت جنسیتی آنان، اغلب آسیب می بیند و یا حتی گسسته می شود و در نتیجه آنها در مقایسه با شرایطی که در آن از حمایت خانواده برخوردار باشند، بسیار بیشتر در برابر آزارهای جامعه آسیب پذیر می شوند . این  تنش ها که اغلب در سنین اولیه ظاهر می شوند، خانواده ها را بر آن می دارد که زندگی فرزندان خود را شدیداً زیر نظر بگیرند، و از شدت استیصال، خشم یا شرمزدگی، علیه آنان برخیزند و گاه حتی آنان را به کلی طرد نمایند. [102]

 متین، همجنسگرای 24 ساله از یکی از دهات کوچک اطراف اصفهان تعریف کرد که چگونه  پس از آنکه والدین  او و مقامات مدرسه  به وی شک بردند که او با پسرهای دیگر روابط همجنسگرایانه برقرار نموده است، وی به دفتر ملای محل در مسجد احضار شد. در آن زمان متین 13 سال داشت:

وقتی به مسجد رفتم ملا از من پرسید چرا من مرتباً نمیام.  اون گفت «چرا اینقدر از ما کناره می گیری؟ چرا به من اعتماد نمی کنی؟» من انکار کردم که اصلاً مشکلی دارم. من سعی کردم تمام تهمت هایی رو که به من زده بودند رد کنم. اون به من گفت که کاری که من می کنم اشتباهه و من باعث ننگ خانواده و محله ام می شم. بعدش از من پرسید «می دونی مجازات لواط چیه؟ و شروع کرد قسمتی از قرآن رو که در باره لوط و غضب خداوند هست برام خوند. بعدش با اصرار از من خواست که راه راستو دنبال کنم و به گناهام اعتراف کنم.» به من گفت «هیچوقت برای عوض شدن خیلی دیر نیست». [103]

بسیاری از ایرانیان دگرباش که با سازمان دیده بان حقوق بشر مصاحبه نمودند اظهار داشتند که از اَوان کودکی احساس می کردند با دیگران «تفاوت» دارند. بعضی از آنها بسته به شخصیت خود و موقعیت خانواده شان در بیان تفاوت های خود راحت تر بودند در حالی که برخی دیگر از برقراری روابط اجتماعی گریزان بودند. اکثر آنها احساس می کردند که این «تفاوت»، غالباً آنها را آماج مزاحمت ها و آزار و اذیت قرار میداد، از جمله آزارهای جنسی که هم توسط اعضاء خانواده و هم بستگان نسبت به آنها روا داشته می شد. حسین م.، یک همجنسگرای 26 ساله ایرانی در تبعید، شکل کلی اذیت ها و آزارهایی را که دگرباشان  جنسی از طرف اعضاء خانواده هایشان تحمل می کنند، اینطور توصیف می کند:

مشکلات وقتی شروع می شه که اعضاء خانواده کم کم می فهمند که تو به خاطر ظاهرت، جوری که رفتار می کنی، یا چیزایی که می گی، با اونا فرق داری. اونا نمی تونن اینو بپذیرن، و اینجاست که مشکلاتت شروع می شه. مثلاً  وقتی من بچه بودم، پسر عموهای بزرگترم و بچه ها همیشه منو مسخره می کردن و بعضی وقتا بهم می گفتن بچه سوسول. اونا حتی منو می بردن توی یک اتاق خالی و بهم تجاوز می کردن. بعدش هم که کارشون تموم می شد بهم می گفتن کونی.
پدر و مادرم بالاخره از این جریان با خبر شدن. اونا خیلی منو اذیت کردن. مادرم می گفت «من چی کار کردم که یک بچه مریض نصیبم بشه؟»  بعدشم اون منو از خونه بیرون کرد. [104]

سازمان دیده بان حقوق بشر دریافت که محدودیت ها و کنترل های خانوادگی عموماً علیه دختران شدیدتر از پسران است. تعجبی نیست که خانواده ها زمانی که مشکوک می شدند دخترانشان بیش از حد به دخترهای دیگر علاقه نشان می دهند، رفته رفته فشار را افزایش می دادند. رودابه، همجنسگرای 30 ساله، داستان نسبتاً متعارفی را از عکس العمل یک مادر وحشت زده به هنگام مشاهده بازی کردن دختر شش ساله  خود با دختر خاله اش تعریف می کند:

اولین تجربه من از دوست داشتن جنس مؤنث وقتی بود که من شش ساله بودم. من از دخترخاله ام خوشم میومد. ما همیشه با هم بودیم. و بعضی وقتا هم بعد از ظهر ها که مادرامون کمی می خوابیدن، ما توی آشپزخونه دکتر بازی می کردیم. من همیشه دوست داشتم اونو لمس کنم. من بلوز اونو بالا می زدم و سرمو روی سینه اش می گذاشتم. و بعضی وقتا هم سینه هاشو مزه می کردم. یک روز مادرم اومد پیش ما. چه صحنه ای!! چه سر و صدایی به راه افتاد!! من که کتک خوبی خوردم. و بعدش هم مادرم منو از گوشام گرفت. ما با وضع بدی از اونجا رفتیم. اون فریاد می زد که من آبروی اونو بردم. [105]

همانطور که رودابه بزرگتر می شد، مشکلات وی با مادرش ادامه پیدا می کرد:

مادرم همیشه می گفت که من آدم «مریضی» هستم. اون همیشه می پرسید «مگه ممکنه که یک زن، زن دیگه ای رو اینطوری دوست داشته باشه؟» و همیشه در مورد دوستی من با بعضی از دوستام که دختر بودن، متعجب بود. همیشه در این مورد با من دعوا داشت. من اولین دختری رو که عاشقش شدم یادم میاد. اسمش فاطمه بود. مادرم فهمید. وقتی فاطمه تلفن می کرد مادرم گوشی رو به من نمی داد. و هر موقع هم که من گوشی رو بر می داشتم، اون میومد روی خط و با گریه می گفت «شما همجنسبازید! شما ها خرابید! حالا من با شماها چه کار کنم؟» [106]

تعداد زیادی از دگرباشان جنسی  که با سازمان دیده بان حقوق بشر مصاحبه کردند، به موضوع کتک خوردن از پدر مادرشان و یا خواهر و برادرشان اشاره داشتند، یا به این علت که آنها مطابق تمایلات جنسی شان رفتار می کردند یا به دلیل اینکه گرایش جنسی و هویت جنسیتی شان را به والدینشان اظهار می داشتند. سعید هـ. نمونه ای از آزار و اذیت  پدرش نسبت به خود را اینطور تعریف می کند:

در کلاس نهم [که معمولاً همه 15 یا 16 ساله هستند] وقتی که من برای اولین بار یک کامپیوتر داشتم و تونستم به اینترنت دسترسی پیدا کنم، من به چت روم پسرهای دگرجنسگرا رفتم. بالاخره چت روم همجنسگرا ها رو پیدا کردم. من پسری رو در یکی از این چت روم ها پیدا کردم که دوست پسرم شد. ما اول با تلفن صحبت می کردیم و بعد از یه مدت، همدیگه رو می دیدیم. همین موقع ها بود که پدرم چند تا عکس از همجنسگرایان روی کامپیوترم پیدا کرد. اون با من دعوا کرد و منو شدیداً کتک زد. یه روز رفتم خونه و اون فقط شروع کرد به کتک زدن من. من تونستم از خونه بیرون برم و رفتم به خونه یکی از دوستام ... من خونه رو ترک کردم و رفتم با دوست پسرم در یک شهر کوچک در نزدیکی مشهد به اسم شهر گل آباد یعنی جایی که دوست پسرم دانشگاه می رفت شروع به زندگی کردم. من با اون هشت تا نه ماه زندگی کردم. در طول این مدت سعی کردم برگردم خونه، اما پدرم منو داخل خونه راه نمی داد. من گاه گاهی از شهر گل آباد با مادرم صحبت می کردم اما تماسی با پدرم نداشتم. [107]

مصاحبه ها همچنین شکلی متداول از آزار و اذیت از طرف برادرهای بزرگتر را هم آشکار ساخت. این بدرفتاری شامل  آزار و اذیت و تهدید، زیر نظر گرفتن شخص به طور دائم و خشونت بود. در چند مصاحبه،  مواردی از خشونت توسط برادرهایی که با اعضاء نیروهای امنیتی ایران مانند بسیج یا سپاه کار می کردند، بازگو شد. [108] علی، یک همجنسگرای 25 ساله به یاد می آورد که:

برای من بزرگترین مشکلات داخل  خانواده ام بود. همینطور که بزرگتر شدم، همه چیز به خاطر ظاهر و رفتارم بدتر می شد. برادر بزرگترم خیلی محافظه کار و خیلی مذهبیه. اون برای وزارت ارشاد کار می کنه. من با برادرم خیلی فرق دارم. آخه می دونید، توی خانواده های محافظه کار ایرانی مثل خانواده من اگه یه پسر ابروشو برداره یا موهاشو بذاره بلند بشه، بدون شک گرفتاری های بزرگی درست می شه. اونا که این چیزا رو درک نمی کنن. اونا فکر می کنن همجنسگرا بودن فقط راجع به سکسه – یک نیاز جسمی. و این واقعاً منو رنج می ده. اونا منو مریض و دیوونه می بینن. وقتی که خانوادت تو را قبول ندارن و نفرینت می کنن، دیگه از جامعه چه توقعی میشه داشت؟ [109]

علی ادامه داد و تعریف کرد که چگونه بعدها برادرش ویدیویی از او و دوست پسرش، سهیل، که با یکدیگر خلوت کرده بودند را پیدا کرد:

من این فیلمو توی خونه ام قایم کرده بودم و هر از گاهی که دلم برای سهیل تنگ می شد نگاه می کردم... یک روز من این فیلمو در آوردم و داشتم اونو روی یک دوربین کوچک دستی تماشا می کردم. فیلم فقط روی نوار دوربین ضبط شده بود و نه روی نوار ویدیو. من نمی دونستم که برادرم هم خونه هست. وقتی داشتم فیلمو نگاه می کردم برادرم منو صدا کرد که بیام طبقه پایین. من دوربین رو کنار کامپیوترم گذاشتم. وقتی طبقه پایین بودم یک دفعه شنیدم که برادر بزرگترم طبقه بالا فریاد می زنه «چه کار کردی؟ چه گندی زدی؟» اون توی اتاق من بود. من می دونستم که اون فیلمو دیده. اون اومد طبقه پایین و شروع کرد به زدن من و می گفت که منو می کشه. من تونستم از خونه فرار کنم و بیام بیرون. خیلی ترسیده بودم. برادرم با سپاه ارتباط داره ... [110]

فرزام، مرد 26 ساله همجنسگرایی از تالش در شمال ایران، در باره کتکی تعریف کرد که پس از دستگیر شدن در یک مهمانی همجنسگرایان در شهر رشت در شمال غرب ایران، از دست برادر بسیجی اش خورد:

یک هفته بعد برادرم اومد خونه. من رفتم بهش سلام کنم. اون اینقدر بدجور منو زد که دماغم و دست راستم شکست. اون اینقدر منو زد که بعدش خسته شد. بعد منو کرد داخل یک اتاق و منو با یک شلنگ زد.
... اون شب برگشت. پدرم هیچ چی بهش نگفت. برادرم گفت که من آبروی خانواده رو بردم و [اگه بخوام به این وضع ادامه بدم] اون منو خواهد کشت. اون می گفت که من به کارش لطمه زدم. بعداً هم ابرو و موی سرم رو با تیغ تراشید. من تا یک ماه از خونه بیرون نرفتم. [111]

درمان های پزشکی و روانی

سازمان دیده بان حقوق بشر با تعدادی از افراد دگرباش مصاحبه انجام داده است  که به علت شک یا نگرانی خانواده شان از حالات جنسی ایشان و یا پس از آنکه آنها گرایش جنسی یا هویت جنسیتی شان را برای اعضای خانواده آشکار ساخته بودند، معمولاً توسط والدینشان برای انجام معالجات پزشکی و روانی فرستاده شده بودند. خانواده ها از انواع سازمان های خدمات بهداشتی از قبیل مشاورین خانواده، متخصصین زنان، متخصصین اعصاب، روانشناسان و روانپزشکان در پی دریافت کمک بودند. سازمان دیده بان حقوق بشر همچنین با افرادی مصاحبه کرد که والدین شان آنها را نزد «متخصصین  جنسیت »  و روانپزشک هایی برده بودند که اکثراً در تهران بوده و در تشخیص و درمان مشکلات جنسی و جنسیتی تخصص دارند. درمان های متنوعی از مشاوره و آزمایش روانی گرفته تا تجویز دارویی، مانند هورمون درمانی و توصیه به انجام جراحی تغییر جنسیت وجود داشت.

حد اقل چند تن از مصاحبه شوندگان به سازمان دیده بان حقوق بشر گفتند که برای اصلاح گرایش جنسی یا هویت جنسیتی شان،  آنها را مجبور به انجام درمان های بی تأثیر  یا خطرناک نمودند.

 شبنم ، یک همجنسگرای 26 ساله، توضیح می دهد پس از آنکه وی گرایش های جنسی اش را برای والدین خود و دوست دخترش گفت، چه روی داد:

من پیش یک دکتر هورمون رفتم و بعد از چند تا آزمایش، به مادرم گفت «همه چیز نرماله. دختر شما یک زنه.» من پیش چند روانشناس رفتم و قرص هایی رو هم مصرف کردم. به من [داروی ضد افسردگی] دادن که به من حالت تهوع می داد و تمام مدت می خوابیدم. بعداً فهمیدم که اینا داروهایی هستن که به آدمای خیلی مریض توی بیمارستان ها میدن. [112]

مونا، دوست دختر شبنم، توصیف می کند که هنگامی که به مادرش گفت همجنسگراست، چه اتفاقی افتاد:

مادرم شروع به گریه کرد. گفت «ناراحت نباش، ما بهت کمک می کنیم. همه چیز درست میشه.» من فکر کردم شاید بتونم تغییر کنم. روز بعد به دیدن یک روانشناس رفتیم. من همه چیزو به دکتر گفتم. او به من گفت در جلسات روان درمانی اون شرکت کنم و قول داد که منو معالجه کنه. اما در عوض همه چیز رو [پنهانی] به مادرم گفته بود و پیشنهاد کرده بود که منو بفرستند خارج. مادرم منو پیش دکتر دیگه ای برد. اونم نسخه ای داد که بتونه جلوی تمایلات جنسی منو بگیره و به من قرص های خواب آور داد. اون به من گفت که من از لحاظ روحی بیمار هستم. من اینو قبول نکردم. [113]

دکتر سوم هم مقدار اشتباهی از دارو رو به من داد و من برای سه روز توی حالت کما بودم. یادم میاد که کپسول های قهوه ای رنگی بود. یادآوریش ناراحتم می کنه. مادرم خیلی عصبانی شد و رفت پیش دکتر. دکتر هم دراومد و گفت «مهم نیست، این [دختر] ارزش این کار ها رو نداره.» بعد از اون، منو فرستادن پیش یک دکتر هورمون. نتیجه آزمایش ها نرمال دراومد. دیگه منو پیش دکتر دیگه ای نبردن.  بعد از مدتی به من پیشنهاد کردن ازدواج کنم. [114]

مونا درخواست والدینش را نپذیرفت.

فرخ، مرد همجنسگرای 28 ساله از کرج، به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت پس از آنکه به پدر و مادرش گفت همجنسگراست، آنها او را نزد یک سری روانپزشک و روانشناس بردند. بر طبق گفته فرخ، برخی از این متخصصین سبک «روانشناسی اسلامی» خود را دارا بودند که او را قانع کردند همجنسگرا نیست:

وقتی 17 سالم بود، پدر و مادرم منو پیش یک روانپزشک بردن، به خاطر اینکه شک کرده بودند که من همجنسگرا هستم. من به روانپزشکم گفتم فکر می کنم همجنسگرا هستم و اونم این  رو به پدر و مادرم گفت. این کارش خیلی غیر حرفه ای بود. اونا منو تحت فشار گذاشتن. بعدش هم اونا منو پیش یک روانپزشک اسلامی بردن که به من گفت من بیماری دارم اما می تونم بهتر بشم....

تا موقعی که 21 سالم شده بود اونا منو قانع کرده بودن که من در واقع دو جنس گرا  هستم. اونا گفتن همه دوجنسگرا هستن و «اگر بخوای، می تونی دگرجنسگرا بشی.» برای همین هم من برای یک سال و دو ماه برای خودم یک دوست دختر گرفتم. اما ما هیچوقت با هم سکس نداشتیم. بعد از یه مدت، تصمیم گرفتیم با هم بخوابیم، اما من فقط حالت تهوع بهم دست داد. برای همین هم بالاخره رابطه ام باهاش تموم شد. اون  فکر می کرد که من  برای دگرجنسگرا شدن جدی هستم. من در باره گذشته ام بهش حقیقتو گفته بودم اما فکر می کردم می تونم دگرجنسگرا باشم [و اونم حرفمو باور کرد]. [115]

مرد همجنسگرای دیگری به نام سعید هـ.، 24 ساله، به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که والدینش او را در یک بیمارستان روانی بستری کردند و وی را در سن بیست سالگی تحت درمان با شوک الکتریکی قرار دادند:

یک روز پدر و مادرم به خانه مادر بزرگم اومدن و به زور منو با خودشون بردند. اونا منو به یک بیمارستان روانی به نام دهکده علومی در تهران بردند. اونا علیرغم میل من، منو اونجا بستری کردن. روز اول من فریاد می کشیدم و اعتراض می کردم برای همین هم دارویی رو به من تزریق کردن که منو خواب آلود کرد. صبح روز بعد و یک روز در میون منو صبح زود بیدار می کردن و به من شوک الکتریکیمی دادن. قبل از دادن شوک هم بهم داروی بیحس کننده می دادن. دکتر می گفت که این منو معالجه می کنه. هر بار به من شوک الکتریکی می دادن، مغزم کند می شد و حافظه ام هم خوب کار نمی کرد. واقعاً افسرده بودم. مادرم عصبانی شد برای اینکه فهمید من عوض بهتر شدن دارم بدتر می شم. اون به پدرم التماس می کرد و اونا شوک الکتریکی رو متوقف کردن. بعد از چند روز پدر و مادرم موافقت کردن که منو از اونجا مرخص کنند. من توی اون بیمارستان روانی برای هشت روز بستری بودم. از اون هشت روز اونا پنج روزش رو به من شوک الکتریکی دادن. بعد از مرخصی از بیمارستان دیگه به خونه برنگشتم. من تمام ارتباطم رو با خانواده ام قطع کردم. فقط با دوستام بودم. پیش چند تا از دوستام موندم. در طی این مدت من شروع کردم به بریدن بدنم، چون شدیداً افسرده بودم. حتی چند بار به خاطر این وضع مجبور شدم برم بیمارستان. [116]

مراقبت پزشکی از کودکان و حق والدین برای تصمیم گیری در مورد اینکه بهترین چیز برای فرزندشان چیست، موضوعی پیچیده و خارج از حوصله این گزارش است. با وجود این پیچیدگی ها، حقوق بین الملل تصریح می کند که یک کودک حق دارد «دیدگاه های خود را بیان داشته و در ... تصمیمات مربوط به مراقبت های پزشکی شخصی، شرکت نماید» و اینکه «کودکان و حتی خردسالان نیز باید متناسب با توانایی های در حال رشدشان در مراحل تصمیم گیری دخیل گردند.»

علاوه بر آن، ماده 18 اصول یوگیاکارتا [ Yogyakarta Principles ] می گوید:

هیچکس را نمی توان به دلیل گرایش جنسی یا هویت جنسیتی اش مجبور به قرار گرفتن تحت هر گونه درمان، انجام معالجات، آزمایش پزشکی یا روانی، یا محبوس گردیدن در یک درمانگاه کرد. معهذا  هر نوع طبقه بندی خلاف آن، گرایش جنسی و هویت جنسیتی ، به خودی خود و به نفسه بیماری محسوب نشده و قرار نیست تحت درمان یا مداوا قرار گرفته و یا سرکوب شود. [117]

ماده 18 به ویژه درمان کودکان را مطرح نموده و از دولت ها می خواهد که «تمام اقدامات لازم قانونی، اداری و غیره را انجام دهند تا اطمینان حاصل نمایند که بدن هیچ کودکی به منظور تحمیل یک هویت جنسیتی بر وی، بدون داشتن رضایت کامل، آزادانه و آگاهانه آن کودک، مطابق سن و میزان بلوغش، و با توجه به این اصل که در تمام اقدامات مربوط به کودکان، باید در درجه اول بهترین منافع کودکان در نظر گرفته شود، تحت درمان های غیر قابل برگشت پزشکی قرار نگیرد.» [118]   این ماده همچنین خطاب به دولت ها می گوید «روش های محافظت از کودک را طوری اتخاذ کنید که در نتیجه آن هیچ کودکی در خطر و یا مورد سوء استفاده های پزشکی قرار نگیرد.» [119]

مزاحمت و اذیت و آزار در مدرسه، دانشگاه، و اجتماع

بسیاری از دگرباشان جنسی که با سازمان دیده بان حقوق بشر مصاحبه کردند اظهار داشتند که دوران مدرسه ابتدایی یکی از تلخ ترین دوره های زندگی شان بوده است. در این دوران بسیاری از دگرباشان جنسی برای نخستین بار در معرض واقعیت های تلخ دنیای بیرون قرارمی گیرند، یعنی جایی که نگاه، عمل یا احساس متفاوت با دیگران، اغلب به معنی تمسخر، مزاحمت و اذیت و آزار به دست هم کلاسی ها، معلم ها و دیگران  بود. بسیاری از مصاحبه شوندگان به سازمان دیده بان حقوق بشر گفتند که در مدرسه هم توسط هم کلاسی ها و هم آموزگاران، قربانی آزارها و سوء استفاده های جنسی شده اند.

مانی، یک مرد همجنسگرای 29 ساله از تهران گفت:

در دوران ابتدایی، ما متوجه می شیم که با دیگران متفاوت هستیم، و به همین علت هم مرکز تمسخر دیگران میشیم. بچه ها برامون اسم های مسخره می گذارن مثل خاله زنک، چون ما ظاهرمون زنونه تر هست و دوست نداریم مثل پسرای دیگه بازی کنیم. همین موقع هاست که کم کم فکر می کنیم در واقع ما یک چیزیمونه. [120]

در حالیکه برخی از دگرباشان جنسی به سازمان دیده بان حقوق بشر می گفتند پس از طی دوران راهنمایی و دبیرستان، اوضاع برایشان بهتر شد، بعضی دیگر ابراز می داشتند که همانطور که بزرگتر می شدند، مشکلاتشان نیز افزایش می یافت. چند تن برخوردهایی را که با دفتر حراست دانشگاه یا بسیج دانشجویی داشتند تعریف کردند. دانشجوهایی که برای داشتن «فعالیت های غیر اخلاقی» دستگیر می شدند، اغلب یا از تحصیل معلق و یا به کلی اخراج می شدند. چند تن به سازمان دیده بان حقوق بشر گفتند که خانواده هایشان آنها را از دانشگاه در آوردند تا آنها موجب «سرشکستگی» خانواده نشوند.

حسین م. اخراجش از دانشگاه را اینطور توصیف می کند:

من توی اتاق کامپیوتر دانشگاه، روی کامپیوتر دستی ام به دنبال عکسهای همجنسگرایان  گشته بودم و اونها رو نگاه کرده بودم. فکر کنم کنترلم می کردن، چون بعدش کمیته تنبیهی دانشگاه منو نگهداشت. منو بردن به دفترشون و گفتن سایت هایی رو که من آنلاین نگاه می کردم دیدن. اونا منو متهم به ترویج فرهنگ همجنسبازی کرده و از دانشگاه اخراجم کردن. [121]

فرزام، دانشجوی دندانپزشکی دانشگاه آزاد تهران، تعریف کرد بعد از آنکه در سال 2008، وی را در حال بوسیدن دوست پسرش در دانشگاه گرفتند، چه اتفاقی افتاد:

علیرضا دنبالم اومد و ما همدیگه رو به طور مختصر نزدیک کمدها بوسیدیم. حواسمون نبود که یک دوربین اونجاست. چند روز بعد رفتم تا مدارک فارغ التحصیلی مو بگیرم. به جای اون منو فرستادن به دفتر حراست (واحد های دولتی مسئول نظارت بر نظم و امنیت عمومی در دانشگاه ها و مؤسسات دولتی در سراسر کشور). [122]   اونا به من گفتند برم و رییس دانشگاه رو ببینم. پرسیدم آیا مشکلی پیش اومده و اونا گفتند نه. اونا منو به اتاقی بردند [اسم حذف شده] که رییس حراست و رییس دانشگاه توش نشسته بودند. من وارد شدم و گفتم «سلام». اونا جواب ندادند. بعدش یک نفر مانیتوری رو که توی اتاق بود روشن کرد و روی صفحه تصویر من بود که داشتم علیرضا رو می بوسیدم. اونا پرسیدند «چرا این کار رو کردید؟  شما بیماری جنسی دارید.» [123]

مقامات دانشگاه عاقبت فرزام را علیرغم آنکه فقط چند هفته به دریافت مدرک فارغ التحصیلی اش مانده بود از دانشگاه اخراج کردند. علاوه بر فشارهای موجود در خانه و مدرسه، اقلیت های جنسی دچار مزاحمت و اذیت و آزار در اجتماع نیز می شوند. حسین م. زندگی اش را اینطور شرح داد:

از زمانی که من مدرسه رو شروع کردم تا زمان دانشگاه، من با بچه های دیگه و با معلم هام مشکل داشتم. همینطور که بزرگتر شدم حتی موقع راه رفتن در خیابون هم مشکل داشتم. من خیلی به ظاهر خودم می رسیدم. مثلاً من ابروهامو برمی داشتم و موهام رو درست می کردم. اینجور کارها توی جامعه ایران قابل قبول نیست. اغلب برام اسم میگذاشتند و منو صدا می کردند بچه کونی. اگر سوار تاکسی می شدم، اغلب بهم پیشنهاد همخوابگی می شد و حتی دستمالی می شدم. توی مغازه ها مغازه دارها با مسخرگی می گفتند «مجبور نیستی الآن پرداخت کنی، می تونی بعداً جورای دیگه به ما پرداخت کنی.» این چیزا خیلی منو ناراحت می کرد. احساس می کردم مثل یک فاحشه هستم. خانوادم واقعاً منو محدود می کردند. یک روز که با یک پسر دیگه خلوت کرده بودم، پدرم مچ منو گرفت و به عنوان تنبیه منو مجبور کرد دستامو بکنم توی توالت. تو دانشگاه خیلی از همکلاسی هام تعجب می کردن که من چرا به دخترای دیگه نگاه نمی کنم. چند بار ازم حق حساب گرفتن چون بعضی از هم کلاسی هام شک کرده بودند که من تو خط پسرا هستم. [124]

سهیل، یک مرد همجنسگرای 24 ساله هم مشکلاتی شبیه به حسین داشت:

اولین مشکلات من با خانواده ام بود. بعد از اون، مشکلاتی بود که در مدرسه ها، دانشگاه و در کار داشتم. وقتی من کوچکتر بودم هیچکس نمی خواست با من دوست بشه. و بعداً وقتی بزرگتر شدم، نمی تونستم کار پیدا کنم چون هیچکس نمی خواست منو استخدام کنه – که همش هم به خاطر این بود که فکر می کردن من با بقیه فرق دارم. وقتی پدر و مادرم با خبر شدند، خیلی منو محدود کردند. من اجازه نداشتم بدون با خبر کردن اونها در باره اینکه کجا می رم و چه کار می کنم، از خونه بیرون برم. اونها راجع به پسرهای هم سن و سال من در مدرسه که به خونه ما تلفن می کردند و سؤال های درسی داشتند، شک می کردن. توی دانشگاه با استاد ها، کارمندها و دانشجوها خیلی مشکل داشتم. من دائماً به خاطر ظاهرم و جوری که رفتار می کردم توبیخ و اذیت می شدم. بالاخره پدرم منو مجبور کرد از دانشگاه انصراف بدم چون نگران بود که من آبروی خانواده رو ببرم. [125]

مزاحمت ها و آزار و اذیت های دولت در اماکن عمومی .5

«آخه چطور ممکنه یه دفعه یکی رو از توی خیابون برداری ببری بهش تجاوز کنی و بعد برش گردونی،  انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده؟»

صبا، ایرانی همجنسگرای در تبعید، 28 سپتامبر 2007

قوانین ایران همجنسگرایی را به نفسه جرم تلقی نمی کنند، اما با وجود این اقلیت های جنسی ایران در سراسر کشور در اماکن عمومی مرتباً با مزاحمت و آزار و اذیت  توسط اعضاء نیروی انتظامی، امنیتی و نیروهای اطلاعاتی ایران مواجه هستند. تحقیقات نشان می دهد که اکثر درگیری های خیابانی بین نیروهای امنیتی و اقلیت های جنسی ریشه درتلاش سازمان یافته رژیم برای شناسایی و ریشه کن کردن اقلیت های جنسی ندارد و در واقع بخشی از سرکوب عمومی نیروهای منکرات است که قصد تحمیل پوشش اسلامی کشور بر تمام ایرانیان را دارند و گریبانگیر اقلیت های جنسی هم می شود. [126]

با این وجود، سازمان دیده بان حقوق بشر مواردی را مستند ساخته است که در آن به نظر می رسد نیروهای امنیتی افراد را به دلیل «مشکوک به همجنسگرا بودن» مورد  هدف قرار می دهند. این شک غالباً بر اساس ظاهر جسمانی یا طرز رفتار فرد، و مکان وی و اشخاصی که با آنان معاشر بوده، به وجود آمده است. برخوردهای خیابانی غالباً در پایتخت، تهران، و نیز نواحی شهری بزرگتر روی می دهد، احتمالاً به این دلیل که  در مراکز شهری، جمعیت دگرباشان جنسی بزرگتر است ، مکان های عمومی آنها را نمی توان مانند شهرهای کوچکتر به راحتی زیر نظر داشت و تحت کنترل قانون درآورد و سر و وضع و نوع پوشش اقلیت های جنسی آراسته تر و گویاتر است.

 مردان همجنسگرا معمولاًبا بلند کردن موی سر، برداشتن ابرو، تراشیدن موی سینه، به دست کردن انگشتر شست و استفاده از لوازم آرایش به ابراز خود می پردازند. این رفتارها اغلب سبب تحریک و برانگیختن خشم نیروهای انتظامی و بسیجی می شود. احمد، مرد همجنسگرای 26 ساله از شیرازتعریف می کند که چگونه مأموران منکرات شهر جلوی مردم را در خیابان ها می گیرند:

چند بار منکرات منو در خیابون ها [ی شیراز] گرفتن .... مأمور منو برد توی خیابون و توی گوشم زد. ازش پرسیدم من چه کار کردم. اون گفت «تو شبیه دخترا هستی. مثل این مردای همجنسباز می مونی، مثل این لواط کارا» بعدش گفت «دفعه دیگه اگر بگیرمت حسابی خدمتتو می رسم.» اینقدر بدجور به من لگد می زد که یک زنی که داشت از توی خیابون رد می شد شروع به التماس کرد و گفت «با این پسر بیچاره چه کار می کنی؟» بعدش [این مأمور] سوار موتور سیکلتش شد و رفت. [127]

او ادامه داد:

بار دوم تازه از شیراز اومده بودم و تابستون بود. [مأموران امنیتی ناجا] کیفم رو گشتن و گردنبندی رو پیدا کردن که روش سمبول 32 تا مرد که کنار هم ایستادن. اونا پرسیدن «چرا این رو داری؟» گفتم «من اون رو دوست داشتم.» اونها یک خط لب هم توی کیفم پیدا کردن. چشمهای من سبزه. اونا خیلی محکم زدند توی صورتم. پرسیدم چرا این کار رو کردید و اونا گفتن «تا لنزهایی که تو چشمات گذاشتی بیفته بیرون.» من گفتم «نه این [رنگ] واقعی چشم های منه.»

... بعد یکی از اونا برگشت به رفیقش گفت  «ما باهاش چه کار کنیم؟» رفیقش گفت «ولش کن، این کثافته.» بعدش روش رو به من کرد و گفت «اگه دفعه دیگه بگیریمت، شلاقت می زنیم.» [128]

علاوه بر آن شهرهایی مانند تهران دارای نواحی خاصی هستند که مردان همجنسگرا، مردهایی که طالب رابطه جنسی با مردهای دیگر هستند و فراجنسیتی ها و تراجنسی های ایرانی (بخصوص تراجنسی های  مرد به زن) غالباً به آنجا می روند. [129] حداقل در مورد عده ایی از افراد فراجنسیتی "تشخیص پزشکی" این است که آنها دچار"اختلال هویت جنسی"هستند و از این رو آنها می توانند مجوز رسمی از سوی مقامات کسب کنند که پیش از عمل تغییر جنسیت شان در مکان های عمومی مانند زنان لباس بپوشند. [130] علیرغم این رسمیت یافتن، فراجنسیتی ها (و نیز اشخاصی که در انظار عمومی با آنها معاشرت می کنند، مانند مردان همجنسگرا) همچنان از سوی نیروهای امنیتی قابل شناسایی بوده و در برابر مزاحمت و آزار و اذیت آسیب پذیر هستند. [131]

یک مرد همجنسگرا به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که هنگامی که او تنها در حال قدم زدن در پارک دانشجوی تهران بود، محلی که عموماً دگرباشان جنسی شهر به آن سر می زنند، یک عضو بسیج جلوی او را گرفت. وی به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که در ابتدا بسیجی از او در باره اینکه چرا به پارک آمده شروع به پرسش کرده و پس از چند دقیقه به او حمله جنسی نموده است: «ما توی یک قسمت مجزا بودیم. در همون لحظه بود که اون به من پیشنهاد نزدیکی کرد. دستمو گرفت و گذاشت روی فاق [شلوارش]. من امتناع کردم و اونم ادامه نداد.» [132]

اذیت و آزار در خیابان های ایران می تواند از فحاشی و مزاحمت گرفته تا کتک زدن و حتی حمله جنسی باشد. گزارش هایی از بازداشت های دسته جمعی افراد مظنون به همجنسگرایی در پارک های کشور در دست است. گاهی اوقات دگرباشان جنسی به بازداشتگاه هایی که به وسیله بسیج یا نیروی انتظامی اداره می شوند، برده شده و مورد فشار قرار می گیرند تا تعهد دهند که دیگر مثلاً در مناطق خاصی گرد هم جمع نشوند یا در ملاء عام آرایش نکنند. آنها سپس آزاد می شوند، اماممکن است توسط مأموران مورد خشونت لفظی و فیزیکی هم قرار گیرند. در اکثر مواقع اما نیروهای امنیتی افراد را واقعاً دستگیر و به بازداشتگاه های رسمی انتقال نمی دهند، بلکه آنها را در خیابان ها آزار داده و اذیت می کنند.

همیشه تشخیص اینکه کدام نهاد امنیتی مسئول هدف قرار دادن و آزار و اذیت دگرباشان جنسی (و دیگر افرادی که با معیارهای اجتماعی منطبق نیستند) در خیابان های ایران است، آسان نمی باشد. در ایران، علاوه بر نیروهای انتظامی، سازمان های نیمه رسمی و خود گمارده بسیاری  به ظاهر مسئول محافظت از عفت عمومی هستند و نیروی انتظامی و قوه  قضاییه نیز از آنها حمایت می کنند. در سال 2002 برای مثال نیروی انتظامی تهران شصت گروه مراقبتی مخصوص به نام یگان ویژه تشکیل داد تا رفتارهای مردم را در شهر کنترل کند. [133] در اواخر 2004 قوه قضاییه تحت نظارت خود اقدام به تأسیس گروه جدیدی به نام ستاد حفاظت اجتماعی، برای نظارت بر جرائم اخلاقی کرد. این سازمان که در ابتدا از سربازان غیر شاغل سابق تشکیل یافته بود، برای کنترل «شرارت های اجتماعی در هر محله و ناحیه» و نیز «افراد منحرف» تشکیل یافته بود. [134] در ژوییه 2005 یک مقام عالیرتبه قضایی در قم، شهری که در جنوب غربی تهران قرار دارد، به خبرنگاران گفت که 210 واحد ستاد حفاظت اجتماعی دارای 1970 داوطلب رسمی معتبر در سراسر شهر تشکیل گردیده است. این ستادها مسئول گزارش تخلفات جدی اخلاقی به نیروهای انتظامی قوه قضاییه  برای انجام اقدامات بیشتر در آینده هستند. [135]

دگرباشان جنسی که با سازمان دیده بان حقوق بشر مصاحبه کردند، بسیجی ها و نیروی انتظامی جمهوری اسلامی (ناجا)  را به عنوان دو عامل اصلی برخوردهای خیابانی معرفی کردند. [136] اگر چه بسیاری از تحلیلگران بسیج را یک نیروی شبه نظامی به حساب می آورند، اما بسیج رسماً بخشی از دستگاه امنیتی نظام بوده و تحت پوشش سپاه پاسداران که با رهبر ایران پیوند مستقیم دارد، عمل می کند. به واحد های ناجا هم که عموماً مشغول ایجاد مزاحمت و آزار ایرانیان دگرباش هستند، اغلب «منکرات» یا نیروهای مبارزه با مفاسد اجتماعی گفته می شود مأموران لباس شخصی وابسته به بسیج و دیگر نیروهای امنیتی و اطلاعاتی نیز در بسیاری از برخوردهای خیابانی نقش دارند.

یک مرد همجنسگرای 26 ساله به نام حمید برخورد وحشتناک خود با چند تن از اعضاء بسیج در تهران در سال 2007 را این طور تعریف کرد:

اونها از ما پرسیدن آیا ما پسر هستیم یا دختر. به ما گفتن که ما باید شلوارهامون رو بکشیم پایین تا اونا بتونن با چشمای خودشون ببینن ... من هرگز اینو فراموش نمی کنم. تاریک بود. ما شلوارهامون رو کشیدیم پایین. بعدش به ما گفتن که ما سوار ماشین هاشون بشیم تا بتونن ما رو ببرن به بازداشتگاه.  ما خیلی گریه و التماس کردیم .... بالاخره گذاشتن ما بریم. [137]

صبا، مرد همجنسگرای 32 ساله تهرانی، به این اندازه خوش شانس نبود. او به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که عوامل امنیتی پس از این که او را به طور تصادفی در خیابان متوقف کردند، چندین بار مورد تجاوز قرار دارند. او یکی از این برخوردها با نیروهای لباس شخصی در تهران را این طور توضیح داد:

من یه روز داشتم با دوستم توی خیابون ها راه می رفتیم که دو تا مرد لباس شخصی جلوی ما رو گرفتند و از ما کارت شناسایی خواستند. من تعجب کردم و ازش پرسیدم چرا از ما کارت شناسایی می خواد. اون گفت که پلیسه و یک کارت شناسایی که به نظر رسمی می رسید به من نشون داد. دقیقاً یادم نمیاد روی کارت چی نوشته بود. خیلی ترسیده بودم، پرسیدم چه کار اشتباهی کردیم. گفت «مسخره بازی درنیار. تو می دونی و ما هم می دونیم چه کار کردی.» من گفتم «نه من نمی فهمم. لطفاً توضیح بدید!» اون گفت «ما آدم هایی مثل شما رو زیر نظر داریم.» من فهمیدم منظورش چیه. [138]

صبا ادامه داد:

به ما گفت که باید با اونها بریم و اگه به حرفشون گوش کنیم، توی دردسر نمی افتیم. اون گفت «با من بیا و من زود بر می گردونمت اینجا.» من ترسیده بودم. فکر کردم می خواد ما رو بکشه. مرتباً چیزهایی می گفت مثل این که «به نفعته به من گوش کنی.» یک تاکسی صدا کرد. من و دوستم توی تاکسی نشستیم. اون مرد دیگه که همکارش بود، با موتورسیکلتش دنبال ما می اومد.

اونها ما رو بردند توی یک خونه خالی. وقتی رسیدیم، [یکی از اونا] گفت «همینه. دیدی، گفتم که باید حرفمو باور کنی.» یکی از اون مردها دوستم رو برد به یک اتاق دیگه و و یکی دیگه هم به من تجاوز کرد. وقتی داشت این کار رو می کرد، هی می گفت که اگه باهاشون همکاری کنم، برای ما دردسر درست نمی کنن. بعدش هم ما رو توی ماشین گذاشتن و برگردوندند [به همون محل اول]. باورم نمی شد. رفتم خونه و حالم بد شد. کابوس داشتم. فقط توی خیابون ها راه می رفتم و هیچ کاری نمی کردم. انگار که یارو مرتباً کارش همین بود.

... هیچوقت نمی تونم بپذیرم که چنین اتفاقی برام افتاد. فکر کردم اونها می خوان ما رو بکشن ... آخه چطور ممکنه یه دفعه یکی رو از توی خیابون برداری ببری بهش تجاوز کنی و بعد برش گردونی،  انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده؟ [139]

چندین همجنسگرای مرد که با سازمان دیده بان حقوق بشر در مورد مزاحمت ها و درگیری های خیابانی با نیروهای امنیتی مصاحبه کردند معتقد بودند که آنها قربانیان برنامه های دام گذاری بسیج بوده اند که برای به تله انداختن آنها در هنگام ملاقات با «همجنسگرایان» دیگر در اماکن عمومی، طراحی شده بود. چند تن از آنها درباره افرادی از جامعه همجنسگرایان سخن گفتند که به نظر ایشان، خبرچین های جیره خوار بوده و اساساً «آنها را لو داده بودند.» برخی دیگر نیز شرایط مشکوکی را توصیف می کردند که حاکی از تبانی میان نیروهای امنیتی و همجنسگرایان خبرچین یا افرادی با وضعیت مشابه بود. پیام، همجنسگرای 22 ساله شیرازی تعریف کرد:

یک روز همینطور که داشتم با دوستم علی توی خیابون راه می رفتم، یک پسری شروع به تعقیب ما کرد. فکر کردم شاید از ما خوشش اومده و کمی ترسیدم. سعی کردم به صورتش نگاه نکنم، اما اومد طرف ما و پرسید آیا می تونه از موبایل ما برای یک مکالمه سریع استفاده کنه. اون منو غافلگیر کرد بنابراین موبایلمو بهش دادم. یک تلفن کوتاه کرد و رفت. بعد از اینکه من و علی از هم جدا شدیم، موبایلم زنگ زد. جواب دادم و متوجه شدم که همون پسره بود. اون با تلفن من به موبایل خودش زنگ زده بود. خودشو حمید معرفی کرد. ما با هم صحبت کردیم و قرار گذاشتیم  که شب بعد در تقاطع ملاصدرا با هم ملاقات کنیم. علی هم از نظر امنیت با من به محل قرار ملاقات اومد. علی هم اون طرف خیابون جایی که ما قرار ملاقات داشتیم توی ماشینش نشسته بود. حمید هم اومد اما یکی از دوستاش همراهش بود. اون گفت «ما یک خونه خالی داریم. آیا می خوای با ما بیای؟» من از این وضعیت خوشم نیومد و گفتم نه و سوار ماشین علی شدم. حدود سی دقیقه بعد به من تلفن کرد و معذرت خواست. پیشنهاد کرد که توی خیابون حکیمی همدیگه رو ببینیم و گفت که تنها خواهد بود. من قبول کردم. همینطور که به حمید نزدیک می شدم دیدم که دوباره با همون دوستش اومده. ما شروع به صحبت کردیم و یک دفعه دو موتورسیکلت سوار کنار ما نگه داشتند. پنج تا مرد بودند، دو تا روی یک موتور و سه تا روی یکی دیگه. اونها بسیجی بودند. اونا از ما سؤال می کردند و بعد هم ما رو کنار دیوار ردیف کردن و شروع به گشتن ما کردن. اونها به من گفتند سوار موتور بشم اما گذاشتن حمید و دوستش برن. [140]

آنها پیام را به پایگاه بسیج محل بردند و در آنجا به او توهین کرده، او را مورد بازجویی و تهدید قرار دادند. نهایتاً بدون تشکیل پرونده، او را رها کردند.

سازمان دیده بان حقوق بشر هنوز از شواهدی که گویای آن باشد که آزارهای انجام شده توسط نیروهای امنیتی ایران، بخشی از یک اقدام سازمان یافته برای شناسایی و هدف قرار دادن و ریشه کن کردن اقلیت های جنسی ایران می باشد، پرده برنداشته است. اما به هر حال تحقیقات نشان می دهد که آزار، دستگیری خودسرانه و شکنجه اقلیت های جنسی ایران توسط نیروهای امنیتی به خاطر وضعیت ظاهری شان در انظار، امری غیر معمول نیست. برخی از این آزارها به بهانه اجرای قانون مجازات اسلامی ایران انجام می شود، [141] در صورتی که بعضی دیگر توسط نیروهای امنیتی خودسری اعمال می شود که قانون را به دست خود گرفته اند. این سوء استفاده ها که فقط بخش کوچکی از آن در این گزارش گنجانده شده، نقض تعهدات بین المللی ایران، از جمله ماده 9 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی محسوب می شود که «دستگیری های خودسرانه» را منع کرده و «حق آزادی و امنیت شخصی» را برای تمامی شهروندان تضمین نموده است.

سازمان دیده بان حقوق بشر معتقد است این نیروها تا حدی به این دلیل مرتکب خشونت علیه اقلیت های جنسی ایران میشوند که می دانند قربانیان پناهگاه یا محلی برای تظلم و دادخواهی ندارند.

آزارهای دولتی و تعرض به حریم شخصی .6

بچه ها در مورد چیزهایی مثل این که توی چت روم ها اتفاق می افته به ما گفته بودن، اما چه کار می تونستم بکنم؟ من این طوری بودم. می دونستم خطر داره – و حالا توی دردسر افتاده بودم.

فرشاد، ایرانی همجنسگرای در تبعید، 7 دسامبر 2006

علاوه بر بد رفتاری با اقلیت های جنسی در اماکن عمومی، نیروهای امنیتی ایران با تعرض به حریم شخصی دگرباشان جنسی و افرادی که مظنون به همجنسگرایی می باشند نیز برای ایشان  ایجاد مزاحمت کرده و آنها را اذیت و آزار و دستگیر نموده اند. سازمان دیده بان حقوق بشر دو روش اصلی به کار گرفته شده توسط نیروهای امنیتی را که سبب دستگیری اقلیت های جنسی گردیده مستند نموده است -  یورش به منازلی که افراد آن مظنون به شرکت در فعالیت های غیر اخلاقی بوده اند، و  زیر نظر گرفتن وبسایت هایی که اقلیت های جنسی، به ویژه مردان همجنسگرا از آنها دیدن می کنند.

یورش به منازل توسط نیروهای امنیتی که در عرض چندین سال گذشته توجه بسیار زیادی را در جهان به خود معطوف داشته، به نظر می رسد بخشی از یک سرکوب گسترده فعالیت های غیر اخلاقی باشد که محیط های خصوصی را در بر می گیرد، از جمله داشتن روابط جنسی خارج از محدوده ازدواج سنتی (چه از نوع همجنسگرایی و چه دگرجنسگرایی) و نیز مصرف و حمل مشروبات الکلی و مواد روان گردان غیر قانونی.

یورش به منــــازل

در حدود ساعت 10 شب روز شنبه، 10 ژوییه 2010، مأموران یونیفورم پوش و لباس شخصی، به یک مهمانی خصوصی در شهر شیراز در جنوب غرب ایران حمله بردند. حد اقل 17 مرد همجنسگرا، دوستان پسرشان (که چندین تن از آنان خود را همجنسگرا نمی دانستند و خود را یا دوجنسگرا و یا دگرجنسگرا معرفی می کردند) و نیز افرادی دیگر حضور داشتند. مهمانان حاضر همگی در محل دستگیر شدند و به یک بازداشتگاه در بلوار مدرس انتقال داده شدند. این مردها در روز 15 ژوییه برای نخستین بار در دادگاه حضور یافتند. [142]

سازمان دگرباشان جنسی ایران ( IRQO ) ، که یک سازمان حقوق بشر مستقر در کانادا است و فعالیتهای خود را وقف حمایت از حقوق دگرباشان جنسی ایرانی کرده است، به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که تمامی این مردها را در ابتدا به اتهام لواط، شیطان پرستی و مصرف الکل دستگیر کرده بودند. بلافاصله پس از این دستگیری ها، دگرباشان شیراز به وحشت افتادند که در نتیجه اطلاعاتی که در طی این بازجویی ها به دست آمده است دستگیری های بیشتری صورت گیرد و فکر کردند که اطلاعات به دست آمده درباره ایمیل ها و شناسه «یاهو مسنجر» [ Yahoo Messenger ID ] بازداشت شدگان ممکن است برای مورد هدف و حمله قرار دادن جامعه دگرباشان جنسی شهر استفاده شود. [143]

بر طبق اظهارات سازمان  دگرباشان جنسی ایران، مقامات افراد دستگیر شده را برای دو هفته در بازداشت نگاه داشتند و سپس آنها را با قرار وثیقه آزاد نمودند. سازمان دگرباشان جنسی ایران  اخیراً سازمان دیده بان حقوق بشر را مطلع نموده است که دادستان ها اتهامات این افراد را فسخ نموده اند. سازمان دیده بان حقوق بشر قادر نبوده است این اطلاعات را مستقلاً تأیید نماید.

واقعه اخیر شیراز نمونه ای از یورش هایی است که توسط نیروهای امنیتی صورت می گیرد و در آن مردان همجنسگرا و دو جنس گرا  و نیز گاهی اوقات افراد فراجنسیتی و تراجنسی دستگیر می شوند. سازمان دیده بان حقوق بشر چند مورد از این یورش ها را که در سال های اخیر صورت گرفته و در طی آن ده ها مرد همجنسگرا، دو جنس گرا، تراجنسی و دگرجنسگرا دستگیر و بازداشت شده اند را مستند نموده است. [144] همیشه معلوم نمی شود که آیا این حملات به دنبال هدف قرار دادن و تحت نظر داشتن منازل مسکونی شخصی صورت گرفته و یا در واکنش به گزارش های داده شده (از جانب برای مثال همسایه ای که با این اعمال مخالف است). در حد اقل یک مورد، فردی گفت که پس از آنکه وی و دوستانش را در یکی از پست های بازرسی به علت همراه داشتن مشروب الکلی گرفتند، بسیج او را مجبور نمود تا در باره یک مهمانی همجنسگرایان در تهران به آنها خبر دهد. بر طبق گفته یک شاهد، نیروهای بسیج قول دادند که اگر چنین اطلاعاتی در اختیارشان قرار دهد، مجازات سبک تری را برایش در نظر گیرند. کامران تعریف می کند پس از آنکه آنها بسیج را به مهمانی هدایت کردند چه اتفاقی افتاد:

ما به مهمونی رفتیم، زنگ در رو زدیم و رفتیم طبقه بالا. [وقتی که صاحب خونه در رو باز کرد] همه از دیدن ما به همراه مقامات حیرت زده شدند. حدود 10 نفر [درمهمانی] شرکت داشتند که چهار تا شون تراجنسی بودن. بسیجی ها اومدن توی خونه و همینکه متوجه شدن اونجا چه خبره و چه افرادی اونجا هستند، همه چیز رو راجع به الکل فراموش کردند.  اونها حتی به ما نمی گفتن چرا اونجا هستند. فوراً همه رو رو به  دیوار کرده و شروع به بازرسی بدنی کردند. اونها متوجه شدن که یک نفر کاندوم داشت. بعدش یکی شون تلفن کرد که یک اتومبیل کمکی دیگه بفرستند و همه ما رو بردن طبقه پایین. یک مینی بوس اومد. همه ما رو بردند به قرارگاه خیابون پیروزی. [145]

کامران به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که هیچ یک از افرادی که در پارتی شرکت داشتند به لواط محکوم نشدند، اما چند تن از آنها به دلیل تخلفات اخلاقی دیگر مانند دارا بودن و مصرف مشروبات الکلی متهم، محکوم و مجازات شدند.

شاید یکی از شرم آور ترین یورش هایی که به اجتماعات همجنسگرایان صورت گرفته است، موردی باشد که در ساعت 10 شب روز 10 مه 2007 اتفاق افتاد که در آن واحدهای بسیج و پلیس به یک جشن تولد خصوصی  که در آپارتمانی در شهر اصفهان  برگزار شده بود، حمله بردند. آنها 87 تن از جمله 4 زن و حد اقل 8 تن که متهم به پوشیدن لباس جنس مخالف شده بودند را دستگیر کردند. عوامل نیروی انتظامی و بسیجی ها تمام دستگیر شدگان را به خیابان ریختند، بسیاری از آنان را تا کمر لخت کردند و آنها را آنقدر زدند تا پشت و صورت شان خون آلود شد. بر طبق گفته های بسیاری از منابعی که با سازمان دیده بان حقوق بشر تماس گرفتند، چند تن از افراد دستگیر شده دچار شکستگی استخوان شدند. مقامات چهار زن را به همراه یک کودک روز بعد آزاد نمودند. [146]

اعضاء خانواده اجازه نیافتند افراد بازداشت شده را ملاقات نمایند و بسیاری از بازداشت شدگان از داشتن وکیل مدافع محروم شدند. از کل دستگیر شدگان، 24 مرد نهایتاً به جرم «به راه انداختن اعمال ناشایست اخلاقی و جنسی» و نیز داشتن و نوشیدن مشروبات الکلی محاکمه گردیدند. در ژوئن 2007 یک دادگاه در اصفهان تمام این افراد را به مجموعه ای از انواع جرائم مختلف محکوم کرد. اکثر آنها به حد اکثر 80 ضربه شلاق و جریمه 10 تا 50 میلیون ریال (برابر 1000 تا 5000 دلار امریکا) محکوم شدند. [147]

به نظر می رسد که حمله به میهمانی در اصفهان، بخشی از یک سرکوب گسترده در سراسر کشور برای به اجرا درآوردن قوانین پوشش و کردار بوده است. پس از این حمله، نیروی انتظامی تعقیب، ایذاء و آزار و بدرفتاری با افرادی که با 87 مرد دستگیر شده مرتبط بودند، و یا اصولاً مظنون به داشتن اعمال همجنسگرایانه بودند را تشدید نمود. چندین نفر به سازمان دیده بان حقوق بشر گفتند که نیروی انتظامی آنها را بازداشت و بازجویی کرده تا  مشخصات افرادی که با ایشان تماس دارند را در اختیار پلیس قرار دهند. [148]

مازیار، مرد همجنسگرای 35 ساله اصفهانی، در این مهمانی شرکت کرده بود و به زحمت از دستگیر شدن گریخت. او آزار و اذیت و  پیگرد افراد توسط پلیس را که به دنبال این دستگیری ها اتفاق افتاد، اینطور تعریف می کند:

دو یا سه روز بعد از این واقعه من روی موبایلم یک سری تماس های واقعاً مشکوک دریافت کردم. [کسانی که تماس می گرفتند] خودشون رو معرفی نمی کردن. اونها فقط می گفتند «ما بسیج هستیم، تو به عنوان یک همجنسباز شناسایی شدی و باید بیای و خودتو به ما تسلیم کنی.» من وانمود می کردم که شخص دیگه ای هستم و مکالمه رو قطع می کردم.

... یک روز، دو یا سه هفته قبل از اینکه ایران رو ترک کنم، سر کار بودم که اونها رفتن خونه ام. من با پدر و مادرم زندگی می کردم و خانوادم بعداً به من گفتن که اونها [به خانواده من] گفته بودن «پسر شما عضو یک گروه همجنسباز اصفهانیه» و باید بیاد خودشو به مرکز نیروهای انتظامی معرفی کنه. وقتی رفتم خونه با خانواده ام درگیری داشتم. این حدود 10 روز بعد از اون مهمونی بود. [149]

در دسامبر 2007 و فوریه 2008 پلیس به دو مهمانی خصوصی در اصفهان حمله کرد و حد اقل 46 تن دیگر را دستگیر نمود و برای به دست آوردن «مدرک» در باره اینکه آیا آنها اعمال همجنسگرایانه انجام داده اند یا نه،  از آنها معاینات پزشکی به عمل آورد. برخی از آنها بدون داشتن هیچگونه اتهام و دسترسی به وکیل، هفته ها در زندان ماندند. [150]

حسین م.، یک مرد همجنسگرای26 ساله از تهران، تجربه خود را پس از شرکت در یک مهمانی همجنسگرایان در این شهر، اینطور تعریف می کند:

آخرین دستگیری ام باعث شد که ایران رو ترک کنم. زمستون سال 2007 بود که من و دوست پسرم به یک مهمونی همجنسگرایان  در تهران رفتیم که بسیج بهش حمله کرد. ما رو توی پارتی در حالیکه با هم سکس داشتیم دستگیر کردن و بردن به پایگاه بسیج که در زیرزمین یه ساختمون واقع شده بود. حدود 15 نفر بودیم. همه مون رو توی یک اتاق کردن. ما رو چهار شب اونجا نگه داشتن و بعد در دادگاه امام خمینی به جرم همجنسگرایی و شرکت در یک تجمع فاسد دستگیر کردن. همگی ما رو [به جرم شرکت در تجمع فاسد] به 80 ضربه شلاق محکوم کردن و به ما گفتن که باید ظرف یک ماه برای اجرای حکم به دادگاه برگردیم.

بعضی از افراد توی مهمونی با موبایل هاشون از ما عکس گرفته بودن. بسیج موبایل های همه رو توقیف کرده بود و این عکس ها رو دیده بودن. من اینو می دونم چون بعداً سعی کردن ما رو مجبور کنن به لواط اعتراف کنیم و به ما گفتن که آخرین مجازات ما اعدامه و اونها از این عکسها به عنوان مدرک علیه ما استفاده خواهند کرد. بعد از 5 روز در بازداشت، من به قید ضمانت آزاد شدم. خانوادم خونه مادربزرگمو به عنوان وثیقه گذاشتن. بعد از اینکه آزاد شدیم، عموی دوست پسرم هم به ما گفت که بسیج عکسها رو به اون نشون داده. احضاریه رسمی هم در تارخ 15 مه برای ما اومد که در اون از ما خواسته بودن در روز سی ام خودمون رو به دادگاه معرفی کنیم. من و دوست پسرم پیش از تاریخ دادگاه، از ایران فرار کردیم. [151]

نیروی انتظامی به مهمانی های کوچکتر هم یورش برده اند. فرزام، مرد 26 ساله همجنسگرایی است که به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت مأموران سپاه و لباس شخصی در سال 2004، در رشت در شمال ایران، به یک جشن تولد که او به همراه 24 تن دیگر در آن شرکت کرده بود، یورش بردند. در این مهمانی مشروب الکلی سرو می شد. فرزام توضیح داد که مأموران سپاه به همراه لباس شخصی ها با شکستن در وارد خانه شدند. او تعریف کرد که آنها چگونه تمام مهمانان را دور یکدیگر جمع کردند و با باتوم آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند، بطری ها را شکستند و در جستجوی مواد مخدر و مدرک جرم، تمام لوازم خانه را در هم ریخته و پاره کردند. وی گفت که آنها همگی مهمانان را به یک بازداشتگاه برده و تا صبح روز بعد از آنان بازجویی به عمل آوردند. بر طبق گفته فرزام، روز پس از مهمانی، مقامات زندان به هر یک 30 ضربه شلاق زده و آنگاه بازداشت شدگان را مجبور کردند کفش هایشان را درآورده و پیاده با پای برهنه تا منزل بروند. [152] فرزام به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت   که در ابتدا برای او مشخص نبود که بر چه اساسی این تنبیه بدنی انجام شده است.

کنترل اینترنت

بر اساس اطلاعاتی که در اختیار سازمان دیده بان حقوق بشر قرار گرفته است، در ژوئن 2004، عوامل پلیس مخفی در شیراز از طریق اتاق های گفتگوی اینترنتی (چت روم) قرار ملاقات هایی با مردان همجنسگرا گذاشته و آنها را دستگیر کردند. در طی این سرکوب، پلیس امیر را دستگیر و برای یک هفته در بازداشت نگاه داشته و مکرراً او را مورد ضرب و شتم قرار داد. مقامات قضایی در شیراز امیر را به تحمل 175 ضربه شلاق محکوم نمودند که 100 ضربه آن فوراً اجرا شد. امیر به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت او نمی دانست جرمش چیست و هرگز او را از دلائل این محکومیت مطلع نکردند. امیر گفت به دنبال آزاد ساختن وی، مأموران امنیتی او را مرتباً تحت نظر قرار داده و به طور خودسرانه او را دستگیر می نمودند. امیر به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که از تاریخ ژوییه 2005، تاریخ آزادی او، تا زمانیکه او از کشور گریخت، نیروی انتظامی وی را مرتباً تهدید می کرد. [153]

اخبار دستگیری های سال 2004 شیراز و دیگر شهرهای اصلی بر روی اینترنت پخش و سبب نگرانی در میان جامعه اقلیت های جنسی ایران گردید. بر طبق گفته برخی از گروه های مدافع حقوق دگرباشان جنسی در خارج از ایران، نیروهای امنیتی مرتباً سایت های اینترنتی پر طرفدار برای قرار ملاقات را چک می کردند تا هم مردان همجنسگرا و هم دگرجنسگرایانی را که در چت-روم من-جم شرکت می کردند فریب داده و مردهای همجنسگرای غیر مظنون را به دام اندازند. [154] سازمان دیده بان حقوق بشر قادر به تایید روش ها و توانایی های دولت در تحت نظر داشتن سایت های متعلق به دگرباشان نبوده و نیز نتوانسته شواهدی دال بر اشتغال نیروهای امنیتی و قوه قضاییه ایران در عملیات سازمان یافته برای هدف قرار دادن و به دام انداختن مردان همجنسگرا و دیگر اعضاء جامعه دگرباشان ایران به دست آورد. اما علیرغم این مطلب، این سازمان در طی سال ها اظهاراتی را از چندین تن، که بیشتر آنان همجنسگرا بوده اند، جمع آوری نموده است که اظهار کرده اند از طریق تله های اینترنتی به دام افتاده و دستگیر شده اند.

احمد از شیراز، یکی از چندین مرد همجنسگرایی است که مأموران لباس شخصی  پس از گذاشتن قرار ملاقاتی با اواز طریق اینترنت، وی را دستگیر نمودند:

من به یکی از چت روم ها رفته بودم که دیدم روی صفحه نوشته «من یک مرد همجنسگرای فاعل می خوام.» من هم پاسخ دادم و بعد از چند دقیقه فوراً یک پیام برام اومد. معمولاً من هیچوقت جواب نمی دادم چون خانواده ام توی شیراز خیلی سرشناس بود. اما این بار جواب دادم و گفتم که من یک مرد همجنسگرا در شیراز هستم. ساعت 3 یا 4 عصر بود. و اون دوباره به پیام من پاسخ داد. من ازش پرسیدم قیافه ش چه جوریه. اون خودشو توصیف کرد و خیلی سریع از طریق اینترنت چند تا عکس از خودش فرستاد، که خیلی غیر عادی بود، چون توی شیراز معمولاً اینقدر سریع نمی فرستن. اون از من پرسید من چه شکلی هستم. من گفتم من رنگم روشن تره و چشمهام سبزه. اون واقعاً از هز نظر همون جوری بود که می خواستم. واقعاً ازش خوشم اومد. گفت «کی می تونیم همدیگه رو ببینیم؟ می شه ساعت 6  با هم ملاقات کنیم؟» من خیلی هیجان زده بودم.
... ما با هم در یک خیابونی به اسم خیابون ذاکری نزدیک یک تابلوی آگهی های شهری ملاقات کردیم. اون خودشو محمد معرفی کرد. منم گفتم اسمم دنیه. اون گفت «کجا بریم؟» من گفتم بیا بریم طرف خیابون شارمن. اون گفت «نه، بیا بریم یه جای خلوت تر. بیا بریم توی یک خیابون ساکت تر همون دور و بر.»
... حدود 15 متر نرفته بودیم که یک ماشین کنارمون نگه داشت و راننده به من دستور داد سوار شم و به من گفت بچه کونی. [155] من به محمد نگاه کردم و گفتم «تو اینو می شناسی؟» اون هیچی نگفت. مردی که توی ماشین بود پیاده شد و من رو هل داد توی ماشین. محمد هم اومد و پشت ماشین کنار من نشست و گفت «می خوای سکس داشته باشی [با هتاکی]؟  من تو رو با خودم می برم و باهات یک سکس وحشتناکی داشته باشم که .... » بعدش به من گفت که ساکت باشم و سرم رو پایین نگه دارم. من ازش پرسیدم «آخه من چه کار کردم؟» محکم توی صورتم زد و من فقط گریه می کردم. رو به راننده کرد و گفت «بین خودمون باشه، قیافش بد نیست، مگه نه؟» من شدیداً می لرزیدم – همین الآن هم که این جریان رو براتون میگم تمام بدنم می لرزه. [156]

احمد نهایتاً  به «ترویج رفتار غیر اخلاقی» و تحمل 100 ضربه شلاق محکوم گردید که به اجرا در آمد. وی به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که در طی مدتی که در بازداشت بود، هم از طرف مقامات قضایی و هم از طرف نیروی انتظامی، مداوماً مورد هتاکی و آزار و اذیت های روانی قرار گرفت.

امیر از شیراز نیز به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که در یکی از اتاق های گفتگوی اینترنتی (چت روم) همجنسگرایان ایرانی، مشغول صحبت با فردی بود. این فرد از امیر پرسید به دنبال چه نوع مردی است و امیر شریک ایده آلش را برای او توصیف کرد. چند دقیقه بعد شخصی دیگر به چت روم پیوسته و خود را فردی معرفی کرد که دقیقاً دارای خصوصیات مورد نظر امیر است. امیر از او عکس خواست و این مرد هم عکسی برایش ارسال کرد. آنها با دوربین اینترنتی (وب کم) به مدت کوتاهی با هم تماس گرفتند و موافقت کردند که همان روز کمی دیرتر در یک محل عمومی با هم ملاقات کنند. در کمتر از یک دقیقه پس از ملاقاتشان، شخصی از پشت به امیر نزدیک شده و آرام به شانه او زد، او را دستبند زده و چشم های او را بسته و او را به درون اتومبیلی که منتظر آنها بود، هل داد. سپس شخصی که با امیر «قرار ملاقات» گذاشته بود، با مأمور دستگیری سلام و تعارف کرده و قدم زنان دور شد. [157]

امیر به یاد دارد که در طی زمان رانندگی به طرف بازداشتگاه، مأمور بازداشت کننده از او پرسید که آیا «واقعاً دلش برای کیر تنگ شده است». مأمور تهدید کرد که او را به یک سربازخانه ارتشی خواهد برد که به او تجاوز کنند. او هفت روز در دست مأموران نیروی انتظامی در حال بازجویی و ضرب و شتم بود. در طی بازجویی متن گفتگوی اینترنتی وی را در مقابلش گذاشتند. بازجوها به وی گفتند که از دستگیری های سابق وی نیز مطلعند. امیر یکی از گفتگوهایی را که با یکی از بازجوها داشته اینطور بیان می کند:

بازجو: جزییات رفتارهای جنسی ات را به من بگو.

امیر:  بغل کردن، بوسیدن، نوازش کردن.

بازجو: ای بابا، تو هیچوقت سکس نداری؟

امیر: نه.

بازجو: باید کار دیگه ای هم کرده باشی.

امیر: خب، بعضی وقتا ممکنه که با دهن باشه.

بازجو: حاضری الآن برای من هم بکنی؟ [158]

پس از هفت روز بازجویی، امیر را به دادگاهی بردند که بار نخست نیز در آنجا مجازات گردیده بود. او به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که نمی داند مقامات او را به چه جرمی متهم نموده اند. عکس او و متن صحبت هایش در اتاق گفتگوی اینترنتی به عنوان مدرک علیه وی ارائه  گردید. سپس حاکم شرع از او سؤال کرد:

قاضی: آیا شما عمل دخول را هم انجام داده اید؟

امیر: نه، من فقط با مردهای دیگه معاشقه می کردم.

قاضی: یعنی چه؟

امیر: بغل کردن، بوسیدن.

قاضی: هیچوقت یکی از شما به طرف دیگر عمل دخول را انجام نداده است؟ من می توانم شما را بفرستم برای معاینه پزشکی. اگر نتیجه آن مثبت باشد، شما محکوم خواهید شد. [159]

امیر هیچوقت به لواط محکوم نشد و از او معاینه پزشکی هم به عمل نیامد. او به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که در عوض وی به 175 ضربه شلاق محکوم گردید و مقامات پس از اجرای حکم او را آزاد ساختند.

ایرج، همجنسگرای دیگری از شیراز، یک برخورد بر روی اینترنت را توضیح می دهد که به عقیده او سبب شد نیروی انتظامی خانه او را تفتیش کند:

من مردی رو آنلاین ملاقات کردم ... اون خودشو احمد معرفی کرد. اون گفت که واقعاً از من خوشش میاد و می خواد منو با  وب کم  یاهو مسنجر ببینه. من همیشه خیلی در باره نشون دادن صورت یا تصویرم به صورت آنلاین، مواظب بودم، برای همین هم گفتم «نه، من اینجوری راحت نیستم. بیا همدیگه رو شخصاً ملاقات کنیم. اما قبل از اون بهش گفتم چرا تو خودت رو نشون نمی دی ببینم کی هستی؟» اون هم خودشو آنلاین و از طریق وب کم نشون داد و عینک آفتابی زده بود. من پرسیدم «چرا عینکتو بر نمی داری؟» اما اون حاضر نشد. من هم چندان علاقه ای به انجام این ملاقات نداشتم، در نتیجه ما برای یک هفته فقط با هم چت می کردیم.

[یک روز] اون گفت «من یک فروشگاه نرم افزارهای کامپیوتری دارم و تو می تونی بیای اونجا.» با هم قرار ملاقات گذاشتیم که به اون فروشگاه برم. نمی دونم چرا، اما اصلاً احساس ترس نمی کردم. کاملاً راحت بودم. اون برام آشنا به نظر می رسید و من ازش سؤالی نکردم. اون به من شماره تلفنی داده بود که باهاش قرار ملاقات بگذارم و من هم از خط تلفن خونه باهاش تماس گرفتم.

ما طوری قرار گذاشتیم که من ساعت 5 عصر به مغازه اون برم ... این مغازه توی یک پاساژ در شیراز به اسم ملا صدرا بود، جایی که شما می تونید تمام نرم افزارهای کامپیوتری رو پیدا کنید. من به پاساژ رفتم و بر اساس تصویری که از اون روی وب کم دیده بودم، از فاصله دور اونو شناختم. اون با دو تا مرد دیگه ایستاده بود. من فکر کردم که چون داره با کسی صحبت می کنه مزاحمش نشم.

من قبل از اینکه با اون صحبت کنم، 10 یا 15 دقیقه منتظر شدم. دیگه می خواستم برم که متوجه شدم یکی از اون مردها دور کمرش تلفن بی سیم شبیه تلفن بسیجی ها داره. حتی خاطره اش هم منو آزار می ده. اینقدر ترسیده بودم که برگشتم خونه مادر بزرگم. [160]

ایرج ادامه داد:

چند ساعت بعد سعی کردم دوباره به خواهرم زنگ بزنم. این بار گوشی رو برداشت. داشت گریه می کرد. اون گفت از وزارت اطلاعات اومدن به خونه و اتاق منو تفتیش کردن. [161]

سازمان دیده بان حقوق بشرهمچنین شواهدی را از تله گذاری های احتمالی اینترنتی در دیگر شهرهای بزرگ مانند اصفهان و تهران جمع آوری نموده است. در مارس 2008، نیروی انتظامی اصفهان ظاهراً با پاسخ دادن به آگهی های شخصی، چندین مرد را بر روی اینترنت به دام انداخت و از آنان بازجویی به عمل آورد تا نام دوستان و افرادی را که با آنها در تماس هستند در اختیار پلیس قرار دهند. پلیس همچنین پس از دستگیری این افراد، تصاویر تحریک آمیزی از مردان بر روی تلفن همراه یکی از آنها پیدا کرد و بر طبق گزارش ها، وی به سه سال حبس محکوم گردید. [162]

محمد س. به خاطر می آورد چطور پس از ملاقات شخصی به نام آرش در یک چت روم یاهو در تهران، در سال 2007 دستگیر شد:

ما تصمیم گرفتیم که یک روز در یک مکان عمومی با هم ملاقات کنیم. اون به من گفت: «تو انتخاب کن که کی بهترین موقع برای ملاقات ماست. من به دنبال یک روز تعطیل غیر از جمعه شب ها، توی تقویم نگاه کردم. می خواستم یک پنجشنبه شب باشه که خیابون ها شلوغ باشن. ما روز 26 ژوییه 2007 با هم ملاقات کردیم.»

ما تصمیم گرفتیم توی یک پاساژ در خیابون ولی عصر همدیگه رو ببینیم. ما مقابل فروشگاه همدیگه رو دیدیم و به طرف پارک دانشجو که نزدیک اونجا بود قدم زدیم. کمی در اطراف قدم زدیم و نشستیم و اون کمی بیشتر راجع به خودش گفت و من هم کمی از خودم گفتم. بعد از مدتی گفت «اگه بخوای می تونیم جایی بریم که کمتر جلوی چشم باشیم تا بتونیم به هم نزدیکتر بشیم.» بنابراین ما شروع به قدم زدن کردیم و یک خیابان کوچکی پیدا کردیم که تقریباً هیچکس توش نبود. اون دستامو گرفت و شروع به بازی کرد – منو لمس می کرد و می مالید.

یک دفعه مچ دست منو خیلی محکم گرفت. سعی کردم دستمو بیرون بکشم. گفتم «چرا دستمو اینقدر محکم گرفتی؟» اون منو به طرف یک پیکان سفید که توی خیابون پارک شده بود هل داد. [163] دو تا حزب اللهی با تسبیح از اتومبیل پیاده شدن. [164] مثل بسیجی ها بودن. سعی کردن به زور منو توی ماشین بکنن و من هم مقاومت می کردم، اما بالاخره اونها به پشت پاهام لگد زدن و من رو به زور توی ماشین انداختند.

اونها توی ماشین مرتب به من می گفتن کونی و لواط کار و می گفتن من به خاطر داشتن اینجور تمایلات مثل حیوون هستم. با راننده جمعاً پنج نفر توی ماشین بودیم. آرش جلو نشسته بود. من و دو مرد دیگه عقب نشسته بودیم. اون موقع متوجه شدم که اون من رو به اینها لو داده ... من گفتم «شما با من چه کار دارید؟ شما هیچ مدرکی علیه من ندارید!»آرش دستشو کرد توی کیفش و یک سری فتوکپی درآورد و گفت «اینها تمام چت هاییست که من باهاش داشتم.» [165]

مقامات محمد را سه روز در یک قرارگاه محلی نیروی انتظامی نگه داشتند و سپس وی در برابر قاضی  شرع محاکمه شد. او به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که مأموران پلیس دائماً به او ناسزا می گفتند. خبرچین او، «آرش»، نیز در هنگام محاکمه ای که 30 تا 45 دقیقه به طول انجامید حضور داشت. او را مجبور به امضاء تعهدی (اظهار نامه ای کتبی که قول می دهد شخص از این پس مرتکب عمل «غیر قانونی» مورد نظر نشود) کردند که قول می داد دیگر به سراغ سایت های اینترنتی همجنسگرایان نرود و نیز پیش از آزاد ساختن وی، به او 100 ضربه شلاق زدند. او نمی داند که نهایتاً به چه جرمی متهم و محکوم شده است. [166]

فرشاد، همجنسگرای دیگری از اصفهان، نیز شهادت مشابهی را از واقعه ای که در سال 2004 اتفاق افتاد، ابراز داشت:

من عادت داشتم به چت روم هایی برم که گِی روم نامیده می شد تا افرادی رو که مثل خودم بودن پیدا کنم. مردم از تمام شهرهای مختلف در اون شرکت می کردند. ما از طریق عکس و وب کم خودمون رو معرفی می کردیم و توصیف می کردیم که چه قد و شکلی داریم. من با شخصی که می گفت حدود 23 سال داره قرار ملاقاتی رو ترتیب دادم. از توضیحاتی که می داد خیلی جذاب به نظر می اومد.

ما قرار گذاشتیم همدیگه رو توی خیابون ببینیم. اون گفت خونه ای خالی رو سراغ داره، برای همین هم تصمیم گرفتیم بریم اونجا. تصمیم گرفتیم با تاکسی بریم که یک ماشین کنار ما نگه داشت که دو مرد در جلو و یکی هم در عقب نشسته بودن. ما سوار شدیم. من در عقب بین مردی که قبلاً سوار بود و فردی که با هم ملاقات کرده بودیم، نشستم. به محض اینکه ماشین شروع به حرکت کرد، این دو مرد سر من رو پایین کشیدن، چشمهام رو چشمبند زدند و شروع کردن به زدن من. اونها کلمات رکیکی به من می گفتن– تکرار کردن اون کلمات  برام راحت نیست.

... اون موقع بود که فهمیدم توی دام افتادم. بچه ها در مورد چیزهایی مثل این که توی چت روم ها اتفاق می افته به ما گفته بودن، اما چه کار می تونستم بکنم؟ من این طوری بودم. می دونستم خطر داره – و حالا توی دردسر افتاده بودم. [167]

فرشاد را به محل نامعلومی بردند، چشمبند زده و به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند. او معتقد است که بازداشتگاه توسط نیروهای انتظامی اداره می شد. مقامات به او گفتند خیلی خوش شانس بوده «که در هنگام عمل» دستگیر نشده و او را مجبور به امضاء تعهد نامه ای کردند که قول می داد او دیگر در چت روم های همجنسگرایان شرکت نخواهد کرد. پس از دو روز در بازداشت،  فرشاد آزاد گردید.

میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی (در ماده 17) حق برخورداری از حریم شخصی برای افراد، (در ماده 9) حق داشتن امنیت و (در ماده 19) آزادی بیان را مورد تأکید قرار می دهد، آزادی هایی که دولت ایران با کنترل و زیر نظر داشتن رفتار و گفتار ایرانیان، حتی در محیط های خصوصی، مرتباً و به طور سیستماتیک نقض می کند. یورش به خانه ها و زیر نظر گرفتن اینترنت توسط نیروهای امنیتی ایران نه تنها حقوق اقلیت های جنسی ایران بلکه حقوق اساسی تمام ایرانیان را به بهانه ی پیروی از اخلاقیات نقض می نماید.

سازمان دیده بان حقوق بشر مکرراً از دولت ایران خواسته است تا به حقوق شهروندان خود برای حفظ حریم شخصی در خانه هایشان احترام گذاشته و مکالمات آنان بر روی اینترنت را کنترل و سانسور ننماید. علیرغم این تقاضاها، دولت ایران با به کار گیری نیروهای امنیتی از جمله سپاه پاسداران برای کنترل و زیر نظر داشتن اعمال خصوصی افراد به نقض تعهدات بین المللی اش ادامه می دهد. [168]

7. بدرفتاری و آزار و اذیت توسط نیروهای امنیتی در دوران  بازداشت

وقتی داخل شدیم، آنها ما را در سلولی کردند و دور کمرمان پیش بند بستند. بعد دو مردی که ما را به آنجا آورده بودند به ما حمله جنسی کردند.
حسین م.، همجنسگرای ایرانی در تبعید، 2 اکتبر 2006

نیروهای امنیتی از آزار و اذیت های لفظی، روانی، و جسمی برای آزار و هراساندن دگرباشان جنسی و گرفتن اعتراف و تعهد از آنان استفاده کرده اند. اکثر دگرباشانی که با سازمان دیده بان حقوق بشر مصاحبه کرده اند و با نیروهای امنیتی برخورد داشته اند، از آزارهای لفظی یا ایذاء و اذیت در طی دستگیری، انتقال و/یا بازداشت خود شکایت داشتند. چند نمونه از این آزار و اذیت ها به حدی شدید بوده که شکنجه محسوب می گردد. این آزارها شامل حملات جنسی یا تجاوزمی شد.

سازمان دیده بان حقوق بشر شهادت هایی را جمع آوری نموده که حکایت از آزار جسمی و شکنجه، از جمله ضرب و شتم و شلاق دگرباشان جنسی تحت بازداشت توسط نیروهای امنیتی می کند. فرشاد به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که نیروهای انتظامی در سال 2004 او را شلاق زدند زیرا وی از امضاء تعهدی که قول می داد وی دیگر از وبسایتهای همجنسگرایان دیدن نخواهد کرد، امتناع می ورزید:

هنوز چشمبند روی چشمهام بود که منو به یک خونه بردن. بعداً فهمیدم که اونجا نوعی مدرسه بود. اونها چشمبندم رو برداشتن. دیدم که هشت تا ده نفر اونجا بودن، از جمله فردی که روی وب باهاش قرار ملاقات گذاشته بودم. اونها شروع کردن به کتک زدن و ناسزا گفتن به من تا اینکه بالاخره غرور من رو شکستن. اونها تهدید کردن که منو می کشن و به دار می زنن و بعد هم من رو زدند.

.... یک نفر اومد.... اون گفت  «خیلی شانس آوردی که موقع عمل دستگیرت نکردیم، چون اگر کرده بودیم، کاری می کردیم که حتماً حکم اعدام بگیری.» اون یک کاغذ جلوم گذاشت و سعی کرد ازم اعتراف بگیره. اسمم رو ازم پرسید. این کاغذ می گفت که من توی یک چت روم بودم و قسم می خورم که دوباره هرگز این کارو نکنم.

... من بهش گفتم که اینو امضاء نمی کنم. در نتیجه اونها هم من رو روی یک تخت خوابوندند و با یک شلنگ آب شروع کردند به زدن من. وقتی این کار رو می کردن دستهام به تختخواب بسته بود. انگار که دود از پشتم  در می اومد.اونها رکیک ترین حرفها رو بهم می زدن. احساس می کردم از پشتم خون میاد. بعد از 30 تا 40 دقیقه تصمیم گرفتم تا اون کاغذ رو امضاء کنم. اما وقتی کاغذ رو جلوم گذاشتن، بهشون گفتم که امضاء نمی کنم. هیچ دلیلی نداشت امضاء کنم. بعد از اینکه گفتم نه، دوباره منو به تختخواب بستن و به شلاق زدن رو از سر گرفتند. [169]

پس از آن، همان افراد فرشاد را با چشمبند درون خودرویی گذاشته و به ناحیه ای در خارج از شهر بردند. سپس او را از داخل اتومبیل بیرون انداختند. او صبر کرد تا صدای اتومبیل را شنید که دور می شد و سپس چشمبندش را برداشت. خود را در ناحیه ای پرت و دورافتاده دید. دیگر تاریک شده بود. [170]

ابراهیم، 22 ساله از تهران که با دوست پسرش در میدان ونک تهران قدم می زد نیز تجربه ی مشابهی داشت. وی به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که او دست در دست دوست پسرش انداخته بود – این عمل در میان مردان دگرجنسگرا هم لزوماً غیر معمول نیست– که چندین مأمور پلیس به وی نزدیک شدند. [171] دوست پسرش کمی آرایش کرده بود. ابراهیم به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت:

ما در اینجا در اقلیتیم. مسلّمه که ما همجنسگرا هستیم  و به همین دلیل هم اونها ما را بردند. با نحوه رفتاری که ما داریم برای دیگران خیلی مشخصه و برای ما هم خیلی مشکله که انکار کنیم. [172]

ابراهیم پرسید که چرا آنها را متوقف نموده اند و نیروی انتظامی به آنها گفت چون او و دوست پسرش «مشکل رفتاری» دارند. او گفت که پلیس آنها را داخل وانتی کرده و به قرارگاه محلی برد. هنگامی که آنجا بودند، مقامات آرایش روی صورت دوست پسرش را پاک کردند، مکرراً به صورت آنها سیلی زدند و تا صبح روز بعد آنها را حبس نمودند.

ابراهیم به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که نیروی انتظامی به او و دوست پسرش گفت باید تعهد نامه ای را امضاء نمایند که قول می دهد آنها هرگز دوباره یکدیگر را نبینند و دیگر هرگز به محل هایی که پاتوق همجنسگرایان است نیایند. او گفت که آنها را با ایجاد هراس مجبور به امضاء این سند بدون خواندن آن کردند. به هیچیک از آنها یک نسخه از این برگه داده نشد. سپس یکی از مأموران به ابراهیم گفت که علاوه بر تعهد مبنی بر ظاهر نشدن با یکدیگر در مکان های عمومی، این تعهد آنها را ملزم می دارد که دیگر بعد از این پوشش یا آرایش نامناسب نداشته باشند. [173]

سازمان دیده بان حقوق بشر در طی تحقیقاتش همچنین با چندین مرد همجنسگرا مصاحبه نمود که اظهارات دقیق و روشنی از لمس شدن های نامناسب و تجاوز جنسی در هنگام بازداشت داشتند. امیر، همجنسگرای 22 ساله که در یک مهمانی خصوصی در شیراز دستگیر شده بود، در بازداشت مورد ضرب و شتم قرار گرفت. او به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که در طی بازجویی از وی در سال 2003، بازجوهایش به وی چشمبند زده و یک آلت مردانه مصنوعی را که در طی حمله به مهمانی پیدا کرده بودند، به دهان وی فرو بردند. یکی از بازجوها از او پرسید: «توی چه حالت هایی سکس داری؟» آنها او را تهدید کردند که اگر به این پرسش پاسخ ندهد، آنها توسط پزشک قانونی از وی معاینه به عمل خواهند آورد. [174]

در قم، یکی از محافظه کار ترین و مقدس ترین شهرهای ایران، در سال 2006 نیروی انتظامی حسین م. و دوست پسرش را احتمالاً به خاطر ظاهرشان، متوقف نمود. او از تحقیرهایی که وی و دوستش در هنگام اقامت در بازداشتگاه دچار شدند سخن می گوید:

بار دوم من همراه دوست پسرم در قم دستگیر شدم. ما برای دیدن یک دوست، به قم رفته بودیم. دوست پسرم کمی آرایش داشت و موهاش هم بلند بود. دو نفر مرد لباس شخصی جلوی ما رو گرفتند. اونها حزب اللهی [مأموران امنیتی لباس شخصی] بودن. یکی از اونها گفت «شما دو تا همجنسبازید!». ما باهاشون بحث کردیم و اونها ما رو به پایگاه ستاد ارتش در قم بردن. این یک قرارگاه ویژه برای پلیس منکرات هست که کارش «امر به معروف و نهی از منکره.» اونها در حقیقت یک گروه دستچین شده از بسیج هستن که از قوه قضاییه دستور می گیرن بر علیه رفتارهای غیر اسلامی عمل کنند. وقتی داخل اونجا شدیم ما رو توی یک سلول انداختن و دور کمرمون پیش بند بستند. بعدش هم همون دو تا مرد که ما رو به اونجا بردن، به ما تعرض جنسی کردن. ما رو بیست و چهار ساعت اونجا نگه داشتن. روز بعد سرهامون رو تراشیدن و ما رو مجبور کردن یک ورقه ای رو امضاء کنیم و به ما گفتند برگردید تهران و دیگه هیچوقت دوباره پاتون رو توی قم نگذارید. [175]

صبا از تهران، تجربه های خودش رو با عوامل نیروی انتظامی در سال 2001 اینطور تعریف کرد:

من در شمال ایران در یک خیابون کوچک در حالیکه با دوست پسرم خلوت کرده بودم، دستگیر شدم. ما توی یک کوچه فرعی بودیم. ما داشتیم همدیگه رو می بوسیدیم. یک نفر از پشت به ما نزدیک شد و بازوی منو گرفت. ترسیدم. برگشتم و دوست پسرم هم فرار کرد. اون مرد گفت که باید باهاش برم و من رو به اتهام «فساد اجتماعی» به ایستگاه پلیس محلی برد. اون یک برگه کاغذ سفید رو گذاشت جلوم و ازم خواست اون رو امضاء کنم. به من گفت بنویسم «من همجنسباز هستم و با مردها سکس دارم.» من هر کاری که اون گفت کردم چون خیلی ترسیده بودم.
... اون سه بار در سه فرصت مختلف به من تجاوز کرد. او به من گفت که اگر روزی به کسی بگم [چه اتفاقی افتاده] و یا از دیدن مجدد اون خودداری کنم ...، اون کاغذ رو به دادگاه میده. من رفتم خونه، اما بعد [از ترسم] برمی گشتم تا اون دوباره به من تجاوز کنه. اون [یکی از مأموران نیروی انتظامی محلی] بود اما لباس شخصی می پوشید. [176]

فرخ، مرد 26 ساله همجنسگرا، پس از انتخابات ریاست جمهوری ژوئن 2009 به وسیله دو مأمور امنیتی لباس شخصی در خیابان های کرج دستگیر شد. فرخ و یکی از دوستانش برای کاندیدای [ریاست جمهوری]، مهدی کروبی، در شهر کرج، حدود 20 کیلومتری غرب تهران، کار می کردند. آنها پوسترهایی را نصب می کردند که چهلمین روز درگذشت ندا آقا سلطان، تظاهر کننده ای که در طی تظاهرات اعتراض آمیز پس از انتخابات با شلیک گلوله در خیابان های تهران کشته شد، را گرامی می داشت.

ما رو به یک محل نامعلوم [داخل یک ساختمان]بردن. من چشمبند داشتم. اون گفت «کی به شما گفته این کار رو بکنین؟ شما از منافقین هستید.» [177] بعدش راجع به موها و ابروهام از من پرسید. اونها ما رو از هم جدا کردند. به من گفت «تو لزبین [همجنسگرای زن] هستی!» من بهش گفتم پیش از اینکه بتونم  لزبین باشم باید اول دختر باشم. اما اونها من رو زدن. من بهشون گفتم که من تراجنسی هستم و در ایران  تراجنسی ها مورد حمایت قانون هستن و وظیف او اینه که از من محافظت کنه. من بهشون یاد آوری کردم که خمینی در حمایت از تراجنسیها فتوا صادر کرده بود. [178]

پاسخ مأموران امنیتی، ضرب و شتم فرخ بود. سپس آنها به وی گفتند که قرار است «او را به محلی برده و برایش شوهر پیدا کنند.» [179] فرخ گفت که پس از آن، آنها به وی تجاوز کردند.

نوید، همجنسگرای 42 ساله، برای سازمان دیده بان حقوق بشر تعریف کرد که وی مورد حمله دو تن از عوامل لباس شخصی قرار گرفت که بعداً متوجه شد ایشان عضو بسیج محل می باشند. در سال 2007 نوید از کافه ای که متعلق به وی و در شهر کوچکی در خارج از تهران قرار داشت و محل مورد علاقه جوانان بود، به خانه اش باز می گشت که در راه توسط دو مأمور دستگیر شد. نوید معتقد است که وی به علت ظاهر و نیز موی بلندش، هدف قرار گرفته بود. بسیج به او دستبند زده و او را تا منزلش همراهی کردند. هنگامی که به مقصد رسیدند، آنها وی را از اتومبیل به بیرون هل داده و پس از ضرب و شتم، او را به زور به داخل خانه بردند. هنگامی که داخل منزل بودند، یک کارتون حاوی مطالب «غیر اخلاقی» [سی دی ها و تصاویر همجنسگرایانه] پیدا کردند. سپس به گفته نوید، لباس های وی را درآورده و به او تعرض جنسی کردند:

[یکی از آنها] آلتش را با زور در دهانم فرو برد. من بالا آوردم و خودم را کثیف کردم. اونها من رو روی زمین کشیدند و توی حمام انداختن و با آب سرد شستند. تمام مدت به زدن من ادامه می دادند. بعد یکی از اونها یک گیرنده ماهواره پیدا کرد و به من گفت حد اقل برای شش ماه با خونه ام خداحافظی کنم. [180]

مأمورها نوید را لباس پوشانده و او را به زور داخل اتومبیل کردند. آنها به محل دیگری رفتند که به نوید گفتند «مهمانخانه» است. آنها وی را از داخل خودرو به بیرون کشیده و بار دیگر او را زدند. بسیجی دیگری آنجا بود که در خانه را باز کرد در حالیکه دو نفر دیگر او را به داخل خانه رانده و در داخل آشپزخانه حبس کردند. نوید شرح می دهد که پس از آن چه اتفاقی افتاد:

آشپزخانه کثیف و متعفن و پر از سوسک بود. [یکی از مأمورها] لباسهام رو درآورد. بعد هم با استعمال یک چراغ قوه و باتوم به من تجاوز کرد. اون من رو انداخت روی زمین و به من تجاوز کرد. اون دو نفر دیگه هم تو این کار شرکت کردن. [181]

پس از اتمام کارشان، یکی از مأموران یک اعتراف نامه به نوید داد تا امضاء کند. وقتی نوید در باره نامه پرسید، گفتند که این حکم اعدام وی می باشد. سپس باز هم او را زدند تا نامه را امضاء کرد. پس از آن او را بیرون کشیده و روی سرش آب سرد و مایع ظرفشویی ریخته و به او گفتند خودش را بشوید. پس از آنکه شستن خود را تمام کرد، یکی از بسیجی ها چاقویی آورده و موهای بلند وی را برید.  او می گفت «تو ایدز را به شهر ما آورده ای! تو رستوران باز می کنی تا بچه های ما را آلوده به ایدز کنی!» [182]

نوید گفت که مأموران چند ساعت دیگر هم او را مورد ضرب و شتم و ناسزا قرار دادند تا بالاخره وی را به ایستگاه پلیس محلی بردند. او به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که هنگامی که مأموران نوید را به همراه اعتراف نامه و لوازم مصادره شده از منزلش تحویل مقامات محلی دادند، به آنها گفته شد که ورود به خانه نوید با زور، نادرست بوده و اعتراف نامه نیز ارزشی ندارد. آنها نامه ای دیگر برای نوید تهیه کرده و او را مجبور به امضای آن نمودند. نوید به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که او را به جرم لواط و داشتن گیرنده ماهوراه  و سی دی های غیر مجاز محاکمه کردند. نهایتاً او از اتهام لواط تبرئه شد زیرا حکومت نتوانست مدرکی که نشان دهنده ارتکاب او به لواط باشد ارائه دهد و فقط به داشتن گیرنده ماهواره متهم و به پرداخت جریمه نقدی محکوم گردید.

متین، مرد 24 ساله همجنسگرایی است که در سال 2007 پس از آنکه یک شاهد عینی به پلیس شکایت کرد که او و دوستانش در یک باغ عمومی در خارج از اصفهان به لواط مشغول بوده اند، دستگیر شد. او به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت دوستانش که با وی در باغ بودند، تصمیم گرفته بودند داستان هایشان را با هم هماهنگ سازند و تمام ماجرا  را به او و یک دوست دیگر نسبت دهند. او ارتکاب به لواط را انکار نمود.

متین چندین روز متوالی بازداشت، ضرب و شتم و شکنجه را توصیف نمود که به اعتقاد او برای مجبور ساختن وی به اعتراف طرح شده بود. متین همچنین به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که مقامات زندان در طی مدت بازداشت چندین بار به وی تجاوز نموده اند که در نتیجه آن وی دچار آسیب های جدی گردیده است. دوست وی، احسان (که او هم همجنسگراست) در برابر فشار تسلیم شده و به لواط اعتراف نمود. اما به هر حال متین به مقاومت ادامه داد. او نخستین ضرب و شتم و شکنجه ای که در ایستگاه پلیس محلی به وی وارد شد را اینگونه شرح می دهد:

اونها ما رو دستبند زده و از پاهامون آویزان می کردند و روی ما آب سرد می ریختند. اونها این کار رو برای پنج تا ده دقیقه ادامه می دادند. اگر به سؤال هاشون «درست» جواب نمی دادیم، این کار رو دوباره انجام می دادند. در همین حال مرتباً با مشت و با باتوم من رو می زدن. [183]

متین می گوید بقیه از جمله احسان بالاخره آزاد شدند. او به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که معتقد است آنها آشناهای معتبری داشته اند که قادر بوده اند مقامات پلیس را تحت تأثیر قرار دهند. به هر حال وی برای دو یا سه هفته دیگر در بازداشت ماند. او شرح می دهد که در طول این مدت چقدر درمانده شده بود:

دیگه بیش از این نمی تونستم تحمل کنم. سعی کردم خودکشی کنم. با زیرپوشم یک طناب دار درست کردم. اما اونها همه چیز رو از طریق دوربینی [که در سلولم بود دیدن]. به من گفتن «فکر می کنی به همین راحتی ها می تونی خلاص بشی؟» [184]

متین نهایتاً تحت فشار شکسته و قبول کرد اعتراف کند. بازجو به متین که هنوز چشمبند داشت گفت که چه باید بنویسد و اینکه متین و دوستش احسان مرتکب عمل لواط شده اند. پس از اعتراف، متین را به زندان مرکزی اصفهان به نام دستگرد فرستادند.

او به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که مقامات زندان ابتدا او را نپذیرفتند، زیرا وی به علت ضربات شدید کتک و شکنجه ای که در بازداشتگاه پلیس متحمل شده بود، از نظر جسمی در شرایط بدی بود. [185] عاقبت نام او را ثبت کرده و او را به بند نوجوانان منتقل نمودند، محلی که وی دو ماه را در آنجا سپری کرده و مجبور به شرکت در کلاس های آموزش اخلاق شد. اما مشکلاتش هنوز هم تمام نشده بود. متین می گوید که نگهبانان زندان هم بارها به او تجاوز کردند. وی دچار خونریزی مقعدی شد، اما احساس می کرد نمی تواند به کسی بگوید. وی به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت مطمئن بود که بالاخره در زندان کشته خواهد شد. [186] بالاخره مقامات متین را با سپردن وثیقه در سال 2008 آزاد کردند. وی پیش از تشکیل دادگاهش به ترکیه فرار کرد.

بدرفتاری و آزاری که علیه بازداشت شدگان، از جمله اقلیت های جنسی ایران توسط نیروهای امنیتی ایرانی ارتکاب یافته، مواد 7 و 10 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی را نقض می کند. اگرچه ایران عضو کنوانسیون منع شکنجه و دیگر رفتارها و مجازات های ظالمانه، غیر انسانی یا تحقیرآمیز (کنوانسیون منع شکنجه) نیست، منع شکنجه در حقوق عرفی بین المللی عمیقاً ریشه دارد. شکنجه که شامل حمله جنسی یا تجاوز می شود نیز در قوانین ایران ممنوع گردیده است. [187]

بد رفتاری در طی اجرای عدالت .8

محاکمه 30 تا 45 دقیقه طول کشید. در تمام مدت قاضی صحبت می کرد. این تمام محاکمه بود.
محمد س.، ایرانی همجنسگرای در تبعید، 2007

چندین نفر که با سازمان دیده بان حقوق بشر مصاحبه کرده اند، تجارب خود را از حضور در برابر قضات، چه در طول مرحله تحقیقات پرونده شان و چه در هنگام محاکمه بیان داشته اند. اظهارات آنها بیانگر اختیارات وسیعی است که مطابق قانون به قضات داده شده که اجازه می دهد «صرفاً بر پایه علم قاضی» فردی را محکوم نمایند. مقرراتی نیز که بر اعتراف به دست آمده از شخص متهم به عنوان مدرک جرم تکیه می کنند نیز به همان اندازه مشکل ایجاد می کنند. شکنجه زندانیان در ایران برای گرفتن اعتراف امری غیر معمول نیست، و این اعترافات اجباری اغلب، علیرغم مقررات موجود در قانون اساسی که به خصوص آن را ممنوع می سازد،  به عنوان مدرک در محاکمات کیفری پذیرفته می شود.

دادستان ها و قضات که با اقتدار فراوان و مفاهیم و افکار متحجرانه نسبت به اقلیت های جنسی ایران مجهز گردیده اند، از هراساندن و تحت فشار گذاشتن متهمین به همجنسگرایی و دیگر فعالیت های «غیر اخلاقی» برای گرفتن اعتراف به جرم از ایشان چندان دچار عذاب وجدان نمی شوند. تحقیقات، بازجویی ها و محاکمات اغلب جلسات کوتاهی هستند که بدون حضور وکیل برگزار شده و در آن  به متهم «مدرک جرم» را ارائه داده، به او دستور می دهند اقرار نماید. متهم فرصت ناچیزی برای بیان ماجرا از طرف خود دارد، اگر اصولاً چنین فرصتی به وی داده شود.

محمد ت. که در سال 2007 پس از یک برنامه به دام اندازی از طریق اینترنت، دستگیر شد، محاکمه و مجازات خود را چنین شرح می دهد:

من هرگز مدارک محکومیت رو ندیدم. [من هرگز مدارکی ندیدم] مگر فتو کپی چت ها و تعهدی که مجبور بودم امضا کنم. در دادگاه قاضی و مأموران بسیج به من همجنسباز می گفتن و توهین می کردن ... آرش، کسی که من رو لو داده بود هم اونجا بود. قاضی از من پرسید«چرا این کار رو می کنی؟» من گفتم نمی دونم – من اینطوری احساس می کنم. من می خواستم با کسی باشم که مثل من باشه.  بعد اون پرسید «می دانید که این عمل در اسلام گناه به حساب می آید. درست است؟» ... محاکمه بین 30 تا 45 دقیقه طول کشید. قاضی تمام مدت صحبت می کرد. این تمام محاکمه بود.

بعد اونها منو بردن یک جایی که شلاق بزنن ... اونها من رو به یک اتاق جداگانه بردند. داخل اتاق یک نیمکت بود، مثل نیمکت های توی پارک ها. اونها دست های من رو به قسمت فلزی نیمکت بستن و من رو با یک شلاق بلند پلاستیکی زدند. یک نفر به من صد ضربه زد ... بعد از شلاق زدن، گفت «تموم شد، حالا آزادی.» بدنم شدیداً درد می کرد. پر از پوسته هایی بود که برای چندین روز خونریزی می کرد. اونها حتی زخمهای من رو پانسمان نکردن. اونها فقط به من گفتن بلوزم رو بپوشم و برم خونه. دو ماه طول کشید تا زخمها کاملاً خوب شد. [188]

احمد برای سازمان دیده بان حقوق بشرتعریف کرد که حاکم شرع که هیچ مدرکی نداشت تا اثبات کند که وی مرتکب لواط شده است، او را به اعدام تهدید می کرد. در عوض، قاضی در طول محاکمه که در سال 2004 صورت گرفت، وی را مورد سرزنش و اهانت قرار داده و سپس به تحمل شلاق محکوم نمود:

قاضی رو به ما کرد و گفت «من باید دستور بدهم شما را سنگسار کنند! من باید بگذارم شما را بکشند!  شما می دانید که مجازات افرادی از قبیل شما در اینجا مرگ است؟» ما گریه و التماس می کردیم. عاقبت اون گفت «اگر بار دیگر شما را  دستگیر کنم، شما را اعدام خواهم کرد.» در عوض او به ما مجازات 100 ضربه شلاق داد. وقتی که مجازات رو اعلام کرد، ما شروع به گریه کردیم. او سر ما داد کشید «گریه زاری نکنید – من باید خیلی بیشتر از این برای شما سخت می گرفتم!»

اونها ما رو به زندان برگردوندن و شلاق زدند. من خیلی خونریزی داشتم. بی نهایت دردناک بود. برای ماه ها نمی تونستم روی پشتم بخوابم. [189]

امیر همجنسگرای 22 ساله ای است که در سال 2003 در یک مهمانی خصوصی در شیراز دستگیر شد. [190] او به همراه چند مرد دیگر در دادگاهی در شیراز محاکمه گردید. امیر در باره محاکمه اش که به دنبال یورش به مهمانی انجام شده بود، جزییات دقیقی در اختیار سازمان دیده بان حقوق بشر قرار داد. وی به این سازمان گفت که در طی نخستین ملاقات این مردها با قاضی، قاضی آنها را مورد انتقاد قرار داد: «شما همگی مثل زنها هستید و همزمان با هم صحبت می کنید، برید بیرون!» [191]

بار دوم که امیر به دادگاه برده شد، قاضی از او همان سؤالاتی را پرسید که بازجو پرسیده بود. او یک پرسش از روی گزارش بازجو خواند و سپس پاسخی را که گفته می شد امیر گفته، قرائت نمود. سپس پرسید «خب پس این جواب شماست.»او به امیر فرصتی نداد تا پاسخی را که در طی بازجویی و زیر شکنجه داده بود،  اصلاح نماید. جلسه استماع دادگاه بدون آنکه به امیر فرصتی برای دفاع از خود داده شود، خاتمه یافت:

قاضی: آیا می دانید که مجازات شما می تواند مرگ باشد؟

امیر: چرا؟ مگر من چه کار کرده ام؟

قاضی: زیرا شما خلاف قانون الهی و طبیعت رفتار کرده اید. آیا شما نمی دانید که آمیزش جنسی چیزی است که مردان و زنان با یکدیگر انجام می دهند؟ به مادرش بگویید برایش یک دختر صیغه کند تا معالجه شود. [192] چرا او این پسر را پیش یک دکتر نمی برد؟ [193]

بر طبق یک نسخه از حکم قاضی که امیر ارائه داده است، در این پرونده شش متهم وجود داشته. متهم اصلی که مهمانی را ترتیب داده بود، به «تهیه و تملک سی دی ها، نوارهای ویدیو، و نوارهای صوتی مستهجن و غیر اخلاقی»، «خرید و در اختیار داشتن مشروبات الکلی و لوازم قمار (ورق بازی)، خرید و در اختیار داشتن گیرنده ماهواره، دائر کردن اجتماعات فاسد و تشویق جوانان به شرکت در اعمال فاسد و غیر اخلاقی، و جریحه دار کردن عفت عمومی» متهم، و دیگران از جمله امیر فقط به مصرف الکل و شرکت در اجتماع فاسد محکوم شدند. در پایان، امیر به پرداخت جریمه نقدی معادل 125 دلار امریکا محکوم گردید. [194]

چندین تن از شهود در مورد خودسرانه بودن مجازات هایی که آنها برای «جرائمشان» دریافت کرده بودند، سخن گفتند. حسین م.،  مرد همجنسگرای  26 ساله، که  پس از آنکه مقامات عکس های سکسی همجنسگرایانه بر روی کامپیوترش پیدا کردند، دستگیر و از دانشگاه اخراج شد، به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت:

مدت کوتاهی بعد از این جریان، از دادگاه یک احضاریه به آدرس خونه برام اومد. من به دادگاه رفتم. قاضی پرسید «این کامپیوتر دستی توست؟» من گفتم «بله». اون پرسید «روی بلوزت چند تا دگمه داری؟» من گفتم «چهار تا، حاج آقا.» اون گفت «چهار ماه حبس و 120 ضربه شلاق.» [195]

سازمان دیده بان حقوق بشر همچنین شهادت هایی را جمع آوری نموده که نشان می دهد اظهارات متهمین مبنی بر اعمال شکنجه، مرتباً توسط قضات نادیده گرفته می شود و این عمل به [پا گرفتن] فرهنگ مصونیتی کمک می نماید که استفاده از چنین راه کارهایی را برای گرفتن اقرار تشویق می کند. برای مثال نوید پس از تحمل شکنجه و حملات جنسی توسط عوامل بسیج در شهر کوچکی در خارج از تهران، به دادگاه احضار شد تا در باره جرائمی که به آن متهم شده بود، از جمله لواط، محاکمه شود. نوید به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که قاضی از دادستان خواست تا شخص دومی را که در عمل لواط شرکت داشته نام ببرد. هنگامی که دولت  نتوانست هیچگونه شریک جرمی ارائه دهد، قاضی اتهام لواط را باطل کرده و فقط نوید را به جرم داشتن گیرنده ماهواره و سی دی های غیر مجاز به پرداخت جریمه نقدی محکوم کرد. هنگامی که نوید سعی کرد به قاضی آثار زخمهای  بزرگ روی بدنش را نشان دهد، قاضی از دیدن آن امتناع کرده و جلسه دادرسی را خاتمه داد. [196]

اما نوید مصمم بود تا پرونده را دنبال کرده و علیه عوامل بسیجی مسئول شکنجه و تجاوز به او، اقامه دعوی کند. وی نهایتاً موفق شد نامه ای از دفتر دادستانی دریافت نماید که او را برای معاینه صدمات وارده به پزشکی قانونی ارجاع می داد. نوید در روز 22 اوت 2007 به دیدن پزشک قانونی رفت. پس از انجام معاینات کامل پزشکی، دکتر به او گفت که نمی تواند نتیجه گیری کند که آسیب های مقعدی او در اثر تجاوز ایجاد شده؛ خونریزی ها ممکن است ناشی از بواسیر باشد.

 دادستان هایی که این پرونده جنایی را  علیه دو بسیجی دنبال می کردند، توانستند آن دو تن را شناسایی کرده و به دفتر دادستانی احضار نمایند. [197] نوید به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که بسیج هرگز به این جنایات محکوم نشد، زیرا دادستان عاقبت پرونده را بست. چندین ماه پس از اقامه دعوی علیه بسیج، هم او و هم خواهرش شروع به دریافت تهدیدهایی از بسیج محلی کردند که به عقیده نوید برای هراساندن وی ارسال می شد. او در سپتامبر 2008 از کشور گریخت. [198]

متین نیز در باره ناتوانی قوه قضاییه در انجام تحقیقات در مورد آزارهای جدی که نیروهای امنیتی در 2007 علیه  وی مرتکب شده بودند، به سازمان دیده بان حقوق بشر اطلاع داد. در طی بازداشت و شکنجه مکرر متین، که به لواط متهم شده بود، وی را چندین بار در دفتر دادستانی نزد حاکم شرع بردند. قاضی، شکایات او را درباره رفتارهای خشونت آمیزی که نیروهای امنیتی با وی داشتند، از جمله شکنجه و تجاوز، خیلی سریع رد کرد و او را مورد سرزنش قرار داد:

روز بعد به دفتر دادستانی رفتم. دادستان سرش رو تکان داد. بهش گفتم که در زندان مورد آزار قرار می گیرم. اون به من بد و بیراه گفت که «حالا  که دستگیرت کردیم می خوای علیه ما شکایت کنی؟» اون به مقامات دستور داد من رو ببرن و ازم اعتراف بگیرن.
... من دوباره به دفتر دادستان رفتم. دادستان  دوباره سرم داد کشید و از من پرسید آیا حاضرم اعتراف کنم. من همه چیز رو انکار کردم و بهشون گفتم که اون اعترافی که از من گرفتن زیر شکنجه بوده. من بهشون گفتم که من مرتکب لواط نشدم. اون منو تهدید کرد و گفت بالاخره توی زندان می پوسی. [199]

متین گفت که دادستان بالاخره لحنش را با وی تغییر داد و سعی کرد با چرب زبانی او را به اعتراف به اشتباهاتش و ادامه زندگی تشویق نماید. او اعتراف نامه دیگری را مقابل وی گذاشت تا امضاء نماید. متین به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که او با خود اندیشید که قاضی می تواند به او کمک کند، بنابراین او کاغذ را امضاء کرده و ارتکاب لواط را پذیرفت. به محض اینکه این کار را کرد، قاضی او را به زندان باز گرداند.

متین پس از آنکه خانواده اش وثیقه گذاشتند، عاقبت از زندان آزاد شد و پیش از فرا رسیدن محاکمه، از کشور گریخت. [200]

ماده 14 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، که ایران یکی از امضاء کنندگان آن می باشد، حق برخورداری از «یک دادخواهی منصفانه و علنی در یک دادگاه صالح، مستقل و بی طرف» را برای افراد تضمین می کند. این ماده همچنین تضمین می کند که شخص متهم «باید وقت و تسهیلات کافی برای تهیه دفاعیه خود و ارتباط با وکیل منتخب خود» را داشته باشد. معهذا سازمان دیده بان حقوق بشر برای بیش از 15 سال است که نقض مرتب و سیستماتیک حق برخورداری از تشریفات حقوقی و محاکمه عادلانه را که توسط دولت ایران علیه مردم خودش انجام می شود، مستند ساخته است. مقامات مرتباً از ملاقات متهمین با وکلای شان جلوگیری کرده و آنها را در برابر آزار و اذیت و شکنجه که به منظور گرفتن اعترافات اجباری انجام می شود، آسیب پذیر تر ساخته اند. محاکمات به ندرت به صورت علنی برگزار می گردند، قضات اغلب برای محکوم و مجازات کردن متهمان، به اعترافات اجباری تکیه می کنند و امکان کمی برای متهم در دفاع از خود وجود دارد. [201]

تحقیقات سازمان دیده بان حقوق بشر در باره اجرای عدالت در باره اقلیت های جنسی، به ویژه آنهایی که به همجنسگرایی محکوم شده اند، بدرفتاری های مشابهی را آشکار می سازد. تحقیقات بیانگر آن است که اکثریت گسترده اقلیت های جنسی که بازداشت می شوند، حقیقتاً متهم و محاکمه نمی شوند. افرادی که علیه شان اعلام جرم می شود، واقعاً مطابق قانون لواط محاکمه نمی شوند، بلکه برای جرائم همجنسگرایی «کوچکتر» یا نقض عفت و عصمت عمومی محاکمه می گردند. متهمین اغلب به وکلایشان دسترسی ندارند، [202] گرفتن اقرار تحت فشارهای روانی و جسمی امری غیرمعمول نیست، [203] محاکمات بینهایت کوتاه هستند و تنبیه بدنی اکثر اوقات فوراً اجرا می گردد.

در صورتی که افراد برای ارتکاب لواط محاکمه شوند، مانند پرونده های ابراهیم حمیدی، محسن ج. و دیگران، قوه قضاییه اغلب به اعترافات یا ماده 120 قانون مجازات اسلامی تکیه می کنند که به قاضی اجازه می دهد بر پایه «علم» خود محکومیت را صادر نماید. [204] همانطور که قبلاً ذکر شد، ماده 120 قانون مجازات اسلامی ایران به حاکم شرع اجازه می دهد که بر اساس علم خود که «از طرق متعارف حاصل شده»  در باره لواط رأی خود را صادر نماید، که این در عمل قضات را قادر می سازد بر قرائن و امارات سست و بی پایه تکیه نموده و تصمیم بگیرند آیا جرمی واقع شده یا خیر. محکومیت هایی که بر پایه اعترافاتی است که تحت شکنجه گرفته شده و یا آنطور که ماده 120 قانون مجازات اسلامی می گوید، بر اساس شواهد پرسش برانگیز حاصل شده، حقوق متهمین را از جهت  برخورداری ازتشریفات حقوقی نقض می کند.

زنان همجنسگرا و دو جنس گرا .9

من یک زن همجنسگرا هستم و دوست دارم آن طور که دلم می خواهد زندگی کنم.
مریم، همجنسگرای ایرانی در تبعید، 5 آوریل 2010

خانواده و کنترل های جامعه ممکن است بزرگترین تهدید برای امنیت و رفاه زنان همجنسگرا و دو جنس گرا  در ایران باشد.

تحقیقات صورت گرفته توسط سازمان دیده بان حقوق بشر نشان می دهد که اعضای خانواده و جامعه، زنان همجنسگرای ایرانی را تحت فشار قرار می دهند تا خود را با معیارهای قابل قبول اجتماعی تطابق داده و گرایش های جنسیتی شان را به طرُق گوناگون سرکوب کنند. زنان همجنسگرا خصوصاً  دلایل محکمی برای ترس از آشکار شدن گرایش خود دارند. موشکافی های جامعه و نیز مأموران قانون در ایران، در باره این رفتار «انحرافی» در میان زنان متمرد، بسیار گسترده است و این وضعیت با توجه به این واقعیت که زنان کمتر از مردان آزادی سفر دارند، بیشتر شدت می یابد. زنان همجنسگرا، به کرات از خشونت های خانوادگی، ازدواج های تحمیلی و معالجات پزشکی اجباری سخن گفته اند. بعضی از این نوع فشارها و اذیت ها در بخش 4 این گزارش مورد بحث قرار گرفته است.

اعمال فشار برای ازدواج

به عنوان بخشی از فشارهای همیشگی خانواده و جامعه بر روی زنان ایرانی، بعضی از زنان همجنسگرا مجبور به ازدواج می شوند. صرف نظر از گرایش جنسی و هویت جنسیتی، فشارهمرنگ بودن با جماعت، به ویژه در شهرهای کوچک تر و شهرستان ها در سراسر کشور توسط تمام زنان احساس می شود. اما اثرات عاطفی و روانی آن برای زنان همجنسگرا می تواند خانمان برانداز باشد. این نکته به ویژه به واقعیتی بسیار حساس اشاره می کند زیرا بر اساس قانون مجازات اسلامی، تجاوز به زن توسط شوهر معنا ندارد. [205]

سازمان دیده بان حقوق بشر با تعدادی از زنان ایرانی که خود را همجنسگرا، دو جنس گرا  یا خواستار آمیزش با زنان معرفی کردند مصاحبه نمود. چند تن از آنها به این سازمان گفتند پس از آشکار شدن همجنسگرایی آنها، خانواده های شان آنها را مجبور به ازدواج با مردها نمودند. اگر ایشان از این ازدواج سر باز می زدند، والدین شان آنها را طرد می کردند و آنها هم هیچ گونه امکانی برای اداره خود به طور مستقل نداشتند. آنها همیشه وحشت داشتند که شوهرانشان متوجه گرایش جنسی آنها شده و ایشان را آزار و اذیت کند، یا اینکه با اعلان علنی این موضوع و طلاق آنها، آبرویشان را ببرند.

شادی، همجنسگرای 23 ساله، مشکل را این طور بیان نمود:

من دوستان زیادی دارم که همگی مجبور به داشتن یک زندگی دوگانه شدن. اونها مجبور شدن ازدواج کنن و به طور مخفیانه هم دوست دختر دارن. در ایران زنهای دو جنس گرا ی زیادی هستند که در واقع همجنسگرا هستند اما برای اینکه دوام بیارن مجبور شدن دوجنسگرا باشن. اونها فقط برای اینکه زندگیشون بگذره با مردها سکس دارن. من دوست های بزرگتری دارم که به من میگن ای کاش چیزهایی که تو امروز می دونی من بیست سال پیش می دونستم. من با شوهرم فقط مثل یک همخونه زندگی کردم. در فرهنگ ایران، طلاق هنوز هم مایه ننگه. خیلی از مردم فکر می کنند که زن مطلقه، فاحشه است ... خیلی ها هستن که شرایط شون از من بدتره. من در شرایطی بودم که تونستم طلاق بگیرم، اما زنهای همجنسگرای زیادی هستن که مجبور شدن ازدواج کنن و راهی برای فرار ندارن. [206]

او ادامه داد:

خانواده من، منو توی یک اتاق حبس کردن و مجبورم کردن به ازدواج با مردی که اونها می شناختن رضایت بدم. اونها تهدید کردن که اگه رضایت ندم هزینه تحصیلم رو پرداخت نخواهند کرد. اونها فکر می کردن می تونن منو «درست» کنن. هر وقت من با این مرد سکس داشتم، بینهایت افسرده می شدم. [بعد از مدتی] من هم دیگه خوابیدن با اون رو کنار گذاشتم. دیگه به مرحله ای رسیده بود که ترجیح می دادم بمیرم تا اینکه با اون سکس داشته باشم. بعد از مدتی من دوست دخترم، دریا رو در اینترنت ملاقات کردم ... شوهرم به من شک کرد و بدون اطلاع من کامپیوترم رو هک کرد. اون تمام ایمیل هامون رو خوند و تمام مکالمات تلفنی ما رو ضبط کرد. اون من رو تهدید کرد که اگر بهش باج ندم، جریان رو به خانواده ام و پلیس بگه. [من و دوست دخترم] دائماً با ترس زندگی می کردیم. اون زندگی ما رو مثل جهنم کرده بود. مدتی اوضاع به همین منوال بود تا بالاخره من همه چیز رو به خانواده ام گفتم. من به اونها گفتم شما می تونید هر کاری که دلتون می خواد با من بکنید – من رو بکشید– اما من دیگه نمی تونم به این وضع ادامه بدم. نهایتاً اونها از من حمایت کردن و من تونستم بعد از پرداخت مبلغ زیادی پول و مهریه ام به اون، طلاقم رو بگیرم.

من نقل مکان کرده و با دریا  زندگی کردم، اما اون دائماً ما رو می ترسوند. اون دائماً تهدید می کرد که با مدارکی که علیه ما داره به پلیس مراجعه خواهد کرد. اون حتی تهدید کرد که دریا را خواهد کشت. ما مبلغ زیادی پول به اون دادیم و برای مدتی رفت، اما باز برگشت. [207]

چندین زن همجنسگرا که با سازمان دیده بان حقوق بشر صحبت کردند، اظهار داشتند بسیاری از زنان متأهل ایرانی که  در حاشیه با زنان دیگر رابطه داشتند، خود را همجنسگرا ندانسته و دو جنس گرا  می شمردند. یک زن همجنسگرا از تهران، به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت:

من خیلی از زن های همجنسگرا رو می شناسم که مجبورشون کردن ازدواج کنن. خیلی ناراحت کننده است ... برای ما خانواده مشکل اصلیه، بخصوص برای اونهایی که مجبور به ازدواج می شن. خانواده ات متوجه می شن که همجنسگرا هستی و فکر می کنن که اگه تو رو مجبور کنن ازدواج کنی، همه چیز درست می شه. نود و نه درصد مواقع، نتیجه طلاق هست. وقتی که بچه هم به میون بیاد، اوضاع بدتر هم می شه. بعضی از زنها تصمیم می گیرن زندگی همجنسگرایی شون رو پنهان کنن. اونها هم شوهر دارن هم دوست دختر. اما این برای هر کسی که درگیر این ماجراست  - چه دوست دختر و چه شوهر- خیلی سخته. اونها که جامعه همجنسگرا ها رو ترک نمی کنن، اونها فقط به شکل دیگه ای در اون سهیم می شن. [208]

مریم، همجنسگرای سی ساله تهرانی، به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت:

خانواده ام در سال 2004 من رو مجبور به یک ازدواج تحمیلی کردن و من فقط تونستم بعد از چهار سال و کلی مشکلات – هم دردهای جسمی و هم عاطفی، طلاق بگیرم. با وجود این اونها می خواستن بعد از این طلاق من رو دوباره مجبور به ازدواج کنن. یکی از شوهر خواهرام برای اداره اطلاعات یا امنیت کار می کرد. اون چندین بار سعی کرد به من تجاوز کنه اما من جرأت نداشتم چیزی بگم، به خصوص که با خانواده ام هم  که شدیداً سعی می کردن دوباره من رو شوهر بدن، مشکل داشتم. هیچ راهی برای فرار نداشتم. اگر امتناع می کردم کتکم می زد. به همین دلیل من هم از خونه فرار کردم.

تقریباً همزمان با این جریان، شوهر خواهرم کامپیوتر منو هک کرد و فهمید که من همجنسگرا هستم. برای حفظ آبروی خانواده اش شروع کرد به تهدید کردن من. با نوع کاری که شوهر خواهرم داشت، اونها می تونستن هر جای ایران من رو پیدا کنن.  اونها حتی شماره تلفن دوست های همجنسگرای من رو از روی تلفن موبایلم پیدا کردن و تک تک اونها رو تهدید کردن. و من می دونستم که پدرم به خاطر این به اصطلاح اعتقادات «مرد سالاری اش» مسلماً من رو خواهد کشت.

دو هفته بود که خونه ام رو ترک کرده بودم و فراری بودم. دو روز قبل از خروج از ایران خونه یکی از دوستانم بودم که تلفنم زنگ زد.

همین دوستم، رودابه، که من در منزلش بودم، روی خط بود و داشت گریه می کرد. با یک صدای لرزان و پر از اضطراب گفت که پدرم و شوهر خواهرم به خونه اون رفته بودن، داد و فریاد راه انداخته بودن، آبروی اونو برده بودن و حتی به صورتش سیلی زده بودن. اونها داخل آپارتمان نرفته بودن، اما توی مجتمع فریاد زده بودن همجنسباز و اون رو تهدید کرده بودن. اونها گفته بودن ما مریم و دوستهای همجنسبازش رو می سوزونیم.

از شدت شرمندگی و ترس می لرزیدم، چون خودم رو مسئول این مشکلات می دیدم. [209]

زنان همجنسگرا و دوجنسگرا در محیط های عمومی

تعداد زیادی از زنان همجنسگرا و دوجنسگرا که برای این گزارش مصاحبه شدند اظهار کردند به خصوص با توجه به محدودیت های اجتماعی تحمیل شده بر آنان توسط خانواده و اطرافیانشان، اینترنت بخش مهمی از زندگی روزمره شان را تشکیل می داد. شاید حتی بیشتر از مردان همجنسگرا، چت روم های اینترنت (اتاق های گفتگوی اینترنتی) و وبسایت های اجتماعی، رسانه یا محیط عمومی مهمی برای زنان همجنسگرا و دو جنس گرا ی ایرانی است.  شادی، همجنسگرای23 ساله، به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت:

اینترنت برای آنها فضایی برای تبادل اطلاعات فراهم می کند. به آنها اجازه داده دریابند که آنها هم در برابر این تعصبات و محدودیت ها حقوقی دارند. اما به هر حال بسیاری از آنها ارتباطشان را صرفاً جسمی می بینند و نمی توانند با جنبه های عاطفی آن کنار بیایند. آنها فقط روابطی خصوصی دارند و علنی کردن آن را آنطور که مردم معمولی انجام می دهند، در نظر نمی گیرند. این  نهایتاً سبب می شود که آنها خود را حقیر و ناراضی احساس کنند. بسیاری از آنها تحت فشار مجبور به ازدواج می شوند. آنها انجام چنین امری را می پذیرند تا نرمال باشند. من اکنون زن همجنسگرایی را می شناسم که با یک مرد همجنسگرا در ایران ازدواج کرده است. آنها می توانند زندگی های خودشان را داشته باشند و از فشارهای اجتماعی نیز در امان بمانند. نرمال یعنی اینکه شخص ازدواج کند و فرزند داشته باشد. این افراد از خود مفاهیمی منفی در ذهن دارند. آنها از جهت عاطفی آسیب دیده اند. [210]

یک زن همجنسگرای 32 ساله به نام رودابه، به سازمان دیده بان حقوق بشر در باره نقش مهمی که اینترنت در تسهیل  شناخت درون ایفا کرده، سخن گفت:

من در زندگی خودمو به عنوان یک همجنسگرا خیلی دیر شناختم، شاید حدود دو یا سه سال پیش بود. اما همیشه می دونستم چی می خوام. وقتی که حرف از اطلاعات و آگاهی می شه در ایران همیشه برای لزبین ها یک خلاء وجود داشته. در حدود سال 2007 یک وبسایت به اسم همجنس من پیدا شد. این خیلی به ما کمک کرد از این وضع بیرون بیاییم. مردهای همجنسگرا، ماها، چراغ، و منجم رو داشتند. اونها خیلی بیشتر از ما با هم در ارتباط بودن. اما هیچ سایتی برای ما لزبین ها وجود نداشت. ما برای اینکه بتونیم فضایی برای خودمون [در وبلاگستان فارسی] باز کنیم و از کلمه «لزبین» استفاده کنیم مجبور بودیم بجنگیم.

بعداً من از وجود مجله اینترنتی همجنس من با خبر شدم. این در رو به روی من باز کرد. من با گروه های دیگه از لزبین ها بر روی اینترنت آشنا شدم و تونستم بیشتر از اینترنت استفاده کنم. متوجه شدم که دیگه تنها نیستم. [211]

ننگ اجتماعی داشتن روابط همجنسگرایانه، آسیب پذیری زنان همجنسگرا را نسبت به باج خواهی افراد، از جمله حمله های جسمی و جنسی، افزایش می دهد. شبنم، یک زن همجنسگرای سی و چند ساله به سازمان دیده بان حقوق بشر گزارش کرد که وی تماس های تلفنی از یک مرد ناشناس دریافت می کرد که از وی می خواست با او رابطه جنسی داشته باشد، در غیر اینصورت او شبنم را به عنوان همجنسگرا به بسیج معرفی خواهد کرد. او همچنین گزارش کرد که شوهر سابق وی به مدت چندین سال با استفاده از شواهدی که نشان دهنده رابطه شبنم با زنی دیگر بود، برای باج گرفتن از او [شبنم] استفاده می کرد. [212]

سازمان دیده بان حقوق بشر همچنین با زنان همجنسگرایی هم مصاحبه کرد که رویارویی های خطرناکی داشتند، زیرا در موقعیت های رسوا کننده ای افتاده بودند یا چون تصمیم گرفته بودند در باره زندگی شان علنی تر سخن گویند، اگرچه که این موارد چندان زیاد نبود. هنگامه، یک زن همجنسگرای 35 ساله از تهران، به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که رویارویی نزدیک وی با دختری که مدتی بود او را می شناخت، عاقبت وی را مجبور به ترک کشور ساخت. هنگامه گفت که شاهدان در باره وی به پلیس خبر دادند و «دوستش» هم عاقبت همه چیز را به گردن او انداخت. [213]

سایه اسکای، زن همجنسگرای 20 ساله و خواننده رپ از تهران، به دیده بان حقوق بشر در باره چند حادثه که در آن  وی و دوستان همجنسگرایش صرفاً به خاطر ظاهرشان توسط پلیس بازداشت شدند، سخن گفت.  سایه همچنین به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که در سال 2007 وی را از دانشگاه اخراج کردند چون او و دوست دخترش را در حال بوسیدن یکدیگر در راهرو دانشگاه گرفتند. او گفت که بالاخره خانواده اش دریافتند که او به زنان علاقمند است، اما از پذیرفتن آن امتناع ورزیدند. آنها او را نزد یک روانپزشک فرستادند.

 به هر حال در اواخر اکتبر، وی مجبور شد ایران را به قصد ترکیه ترک کند. او معتقد است پس از آنکه با رسانه های مربوط به دگرباشان در باره موسیقی رپ و زندگی خود در ایران به عنوان یک همجنسگرا مصاحبه های گمنامی را انجام داد، عوامل امنیتی مکالمات تلفنی وی را تحت نظر گرفتند. [214]

ایرانیان فراجنسیتی و  تراجنسی .10

من می خواستم یک زندگی خوب و پاک داشته باشتم. بعد متوجه شدم این کار چقدر مشکل است. دیگر بیش از این توان مبارزه نداشتم.
افسانه، تراجنس ایرانی در تبعید، 11 آوریل 2010

ایران یک جامعه شدیداً جنسیت زده است ، جایی است که افراد باید بر طبق معیارهای سنتی مطابق با جنسیت بیولوژیکی شان عمل کنند. قانون ایران این ارزشها را منعکس کرده و رفتاری را که در تطابق با این معیارها نباشد مجازات می کند. [215] در مواردی که شخص دوجنسی باشد (یا خصوصیات بیولوژیکی مردان و زنان را همزمان نشان دهد)، دولت شخص را تشویق می کند که بین این دو جنسیت یکی را انتخاب نموده و عمل جراحی تغییر جنسیت را انجام دهد. اما ایران از این جهت منحصر به فرد است که اجازه می دهد چنین جراحی هایی برای افراد تراجنسی هم انجام شود.

عمل جراحی تغییر جنسیت

پیش از انقلاب اسلامی سال 1979 دولت ایران هرگز موضوع افراد تراجنسی را رسماً مطرح نساخته بود. پس از 1979، ابتدا دولت جمهوری اسلامی جدید، تراجنسی ها  و مبدل پوشان جنسی را با زنان و مردان همجنسگرا در یک گروه قرار داده و رفتار آنها را جرم می شناخت. آنها تنبیه بدنی می شدند (شلاق زده می شدند) و احتمالاً تحت قوانین ضد لواط ایران اگر معلوم می شد که تراجنسی هستند، با اعدام مواجه می شدند. به هر حال  این  وضعیت در سال 1987 هنگامی که آیت الله خمینی فتوا یا فرمان مذهبی برای مریم خاتون ملک آرا صادر کرد و به وی اجازه داد که به عنوان یک زن زندگی کند و تحت عمل تغییر جنسیت مرد به زن قرار گیرد، تغییر یافت. [216] وی در سال 1997 تحت عمل جراحی تغییر جنسیت قرار گرفت.

در حالیکه چند کشور دیگر که اکثریت آنان با مسلمانان است به افراد تراجنسی اجازه عمل جراحی تغییر جنسیت را می دهند، ایران برای آنچه که روانپزشکان آن را «جنسیت پریشی» یا «اختلال هویت جنسیتی» می نامند، عمل جراحی تغییر جنسیت را مجاز می داند. [217] تا سال 2008، به جز تایلند، ایران بیش از هر کشور دیگری در جهان عمل جراحی تغییر جنسیت انجام می دهد. [218]

هنگامی که متخصصین پزشکی تشخیص می دهند شخص مبتلا به جنسیت پریشی است و وی قبول می کند تحت عمل جراحی تغییر جنسیت قرار گیرد، آنها ممکن است از مقامات محلی برای وی کسب اجازه نمایند که بتواند پیش از انجام جراحی، در مکان های عمومی به عنوان زن لباس بپوشد. [219] اما افرادی که بدون داشتن این اجازه ملبس به لباس جنس مخالف شوند، مبدل پوش جنسی و قانون شکن به حساب خواهند آمد. در یک فیلم مستند در سال 2008،  به نام «همرنگ جماعت شو» که به چگونگی زندگی تراجنس ها می پردازد، یک روزنامه نگار مذهبی محافظه کار، خطاب به یک تراجنس ایرانی در یک کلینیک اینطور می گوید:

شما مردم خود این بلا را به سر خودتان آورده اید. وقتی که هنوز پسر هستید و جراحی نکرده اید تا دختر شوید، قانون، مذهب و عرف به شما اجازه نمی دهد مانند یک دختر لباس بپوشید. وقتی به شما اجازه رسمی برای جراحی بدهند آن را در جیبتان بگذارید و اگر پلیس جلوی شما را گرفت، آن را نشان دهید و کسی مزاحم شما نخواهد شد. وی ادامه می دهد: «اگر شما می خواهید مانند دختران لباس بپوشید اما بدن خود را به صورت مرد نگاه دارید، شما تراجنس نیستید بلکه مبدل پوش جنسی هستید. حتی ممکن است شک کنند که شما همجنسگرا هستید. تصمیم تان را بگیرید – یا دختر باشید و یا پسر.» [220]

هنگامی که شخص تراجنسی تحت عمل جراحی تغییر جنسیت قرار گرفت، قانوناً جنس «جدید» محسوب می شود –  مرد در مورد  تراجنسی زن به مرد ، و زن در مورد  تراجنسی مرد به زن. تمام مدارک قانونی مانند شناسنامه و پاسپورت نیز بر طبق آن تغییر می یابند. اما به هر حال پس از تکمیل این مراحل، به بسیاری از ایرانیان فراجنسیتی و تراجنسی توصیه می شود که در مورد گذشته شان با حکمت رفتار نمایند. این به این علت است هنوز هم در بین عموم ایرانیان موضوع فراجنسیتی یا تراجنسی بودن و عمل تغییر جنسیت را انجام دادن علیرغم قانونی بودنش، با بدنامی همراه است.

صبا، مرد همجنسگرایی که با بسیاری از تراجنسی های ایرانی در پاتوق های تهران معاشر بود، این مطلب را درباره واقعیت زندگی تراجنسی های  ایرانی گفت:

اونها حتی چیزی رو که قانون مجاز دونسته نمی پذیرن. مشکل فقط فقدان محافظت های قانونی نیست، خانواده وفرهنگ هم هست. حتی وقتی که قانون ایران تراجنسی بودن رو مجاز می دونه، باز هم این با دیدگاه های فرهنگی ایرانی تضاد داره. همجنسگراها که حکمشون اعدامه. تراجنسی های  ایرانی هم ممکنه قانونی باشن اما باهاشون خیلی وحشتناک رفتار می شه. اغلب اونها نمی تونن کار پیدا کنن و جامعه هم اونها رو نمی پذیره.

همه فکر می کنن که چون تغییر جنسیت در ایران قانونی است، تراجنسی ها هیچ مشکلی ندارن. اشتباه می کنن. در هر صورت اینها اوراق قانونی رو برای همه تراجنسی هاصادر نمی کنند و حتی اگر هم همه این مدارک قانونی رو داشته باشی، کی حاضره هزینه جراحی تو رو پرداخت کنه؟ و تعداد خیلی کمی هستن که واقعاً می تونن این عمل رو انجام بدن، ازدواج کنن، کار کنن، و توی جامعه شهروندهای فعالی باشن. [221]

حجت الاسلام کریمی نیا، یک روحانی میان رتبه که طرفدار حقوق تراجنسی هاست و پایان نامه دکترای خود را  درباره پیامدهای عمل جراحی تغییر جنسیت برای قانون اسلامی نوشته است، اظهار داشت که «حق تراجنسی ها برای تغییر جنسیت خود، از حقوق بشری است» و اینکه او سعی دارد «از طریق کار خود و در حقیقت برداشتن لکه ننگ و یا حقارتی که گاه به اینگونه افراد می چسبد، تراجنسی ها را به مردم معرفی نماید.» کریمی نیا اهمیت عمل جراحی تغییر جنسیت و نیز تفاوت میان تراجنسی های ایرانی و همجنسگرایان را شرح می دهد:

اسلام برای مردمی که از این مشکل رنج می برند درمان دارد. اگر می خواهند جنسیت خود را تغییر دهند، راه باز است. این امر برای افراد  دوجنسی هم صادق است. آنها احتیاج به عمل جراحی دارند. آنها مجازند از طریق عمل جراحی تغییر جنسیت، یا مذکر شوند یا مؤنث. این مطلب اساساً با قضیه همجنسگرایان تفاوت دارد. آنها مطلقاً ارتباطی با این موضوع ندارند. همجنسگرایان کاری انجام می دهند که غیر طبیعی و خلاف مذهب است. [222]

علیرغم امکان پذیر بودن عمل جراحی تغییر جنسیت برای فراجنسیتی هایی که مایلند تحت چنین عملی قرار گیرند، سازمان دیده بان حقوق بشر و دیگر سازمان های حقوق بشر اظهار نگرانی نموده اند که دولت فعالانه افراد را به انجام جراحی بازگماری جنسی تشویق می کند، حتی  اگر تراجنس  و یا مایل به تغییر جنسیت از طریق جراحی نباشند.  گروه های حقوق بشر معتقدند که تشویق دولت ایران به انجام جراحی تغییر جنسیت و نیز این واقعیت که همجنسگرایی در ایران جرم تلقی می شود، انگیزه شدیدی برای همجنسگرایان، دوجنس گرایان و  ایرانیان فراجنسیتی که مایل به انجام جراحی نیستند، ایجاد می کند  تا عملاً بتوانند «قانونی» شوند.

سازمان دیده بان حقوق بشر در طی تحقیقاتش با چند دگرباش از جمله مردان همجنسگرا صحبت کرد که به انجام جراحی تغییر جنسیت تشویق شده بودند. پیام س.، مردی همجنسگراست که تعریف می کند چگونه روانپزشک او سعی داشت او را قانع کند که تحت عمل جراحی بازگماری جنسی قرار گیرد:

من، تنها، به یک روانپزشک مراجعه کردم که به من کمک کرد. ابتدا می گفت که تو یک  تراجنسی هستی و می تونی به راحتی عوض بشی. من بهش گفتم که من مرد هستم و عوض هم نمی شم. من از مردها خوشم میاد، اما دوست دارم به عنوان یک مرد باهاشون باشم نه به عنوان یک زن. من با مردانگی خودم هیچ مشکلی ندارم. من می دونستم که هرگز این کار رو نخواهم کرد. با وجود این، اون هرگز از کلمه «همجنسگرا» استفاده نکرد. اون فقط من رو یک «تراجنسی ضعیف» می نامید. [223]

بر طبق گفته آترینا، زن تراجنسی 27 ساله بسیاری از ایرانیان تراجنس که بی صبرانه در آرزوی انجام جراحی گماری جنسی هستند، مورد سوء استفاده قرار می گیرند. وی به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت:

بعضی از دکترها هستند که می خوان از دوستانی که توان پرداخت پول جراحی رو ندارن سوء استفاده کنن. برای این دکترها مهم نیست که آیا مریضشون می دونه که واقعاً می خواد عمل بشه یا اینکه آیا باید عمل بشه، آیا جراحی به طور مناسب انجام می شه یا چه مشکلات احتمالی ممکنه پیش بیاد. دکترهایی هستن که می تونن قیمت جراحی رو پایین بیارن اما در عوض قیمت رو بالا می برن و با ادعاهای دروغین خودشون رو می فروشن. بیمارهای تراجنسی برای اونها مثل پله هایی هستن که دکترها برای سود کردن هر چه بیشتر ازشون بالا می رن. [224]

علیرغم تسهیلاتی که انتظار می رود تراجنسی های ایرانی از آن برخوردار شوند، سازمان دیده بان حقوق بشر دریافت که درصد بالایی از تراجنسی هایی که مورد مصاحبه قرار گرفته بودند در نتیجه  عوامل مختلفی از قبیل  طرد شدن از خانواده هایشان، ناتوانی در داشتن یک کار با ثبات و خشونت های جنسی، دچار ضربه های عاطفی شدیدی شده بودند. تعداد چشمگیری از تراجنس های ایرانی، به ویژه تراجنسی های مرد به زن ، برای امرار معاش به صیغه یا «ازدواج موقت» تن داده بودند. چندین تن از آنان به سازمان دیده بان حقوق بشر گفتند علیرغم به رسمیت شناخته شدن تراجنسی ها در ایران، زندگی شان بدتر از دیگر اقلیت های جنسی است زیرا احساس می کنند که هم خانواده و هم جامعه هر دو به کلی آنها را طرد کرده اند.

صحبت های هولیا، زن 25 ساله تراجنسی از تهران، بیانگر بسیاری از این احساسات بود:

در ایران تراجنسی بودن یعنی نداشتن جا و هویت و با شخص مانند یک فاحشه برخورد کردن. حتی اگر شخص، تغییر جنسیت داده باز هم وضع همون طوره. مردم توی ایران قبولت نمی کنن. اونها این چیزها رو نمی فهمن. حتی با تغییر جنسیت دادن باز هم مردم به بدرفتاری و بی احترامی شون نسبت به تو ادامه می دن. وضع برای مردهای همجنسگرا و تراجنسی هایی مثل من خیلی سخته. ما هر جا می ریم مشکل داریم – در خانواده، در محله و در جامعه مون. مردم فکر می کنن ما جذام داریم. در ایران وضع مثل اروپا و امریکا نیست. در مورد این چیزها اطلاعاتی در دست مردم نیست. هیچ منبع اطلاعات فرهنگی یا اجتماعی برای کمک به مردم وجود نداره تا بفهمند که ما غیر عادی نیستیم. ما نمی تونیم راجع به این مسائل با خانواده و دوستها مون آزادانه صحبت کنیم. [225]

تحقیقات نشان می دهد ایرانیان فراجنسیتی/تراجنسی، به ویژه تراجنسی های مرد به زن، بیشتر احتمال دارد توسط نیروهای امنیتی هدف قرار گرفته و قربانی شوند، زیرا می توان آنها را آسان تر شناسایی نمود. آترینا، زنی تراجنسی، یکی از این حوادث را که طی آن وی در خیابان با پلیس برخورد داشته شرح داد:

من به پلیس مدارک قانونی و پزشکی ام رو نشون دادم که می گفت من تراجنسی هستم. اونها فقط به من می گفتن «کونی اوا خواهر» [226] و لواط کار کثیف. اونها به من گفتن که من بیماری و آلودگی بین مردم پخش می کنم و بعد مدارکم رو توی صورتم پرت کردن و به من خندیدن.

توی ایستگاه پلیس اونها ما رو مجبور کردن بایستیم و به ما اجازه نمی دادن بشینیم. بدترینش این بود که اونها در مقابل ما می ایستادن و دستهاشون رو روی آلتشون می گذاشتن و به ما می خندیدن. اونها فاقشون رو لمس می کردن و می گفتن «این همون چیزیه که شما واقعاً دوست دارین؟» این برام شکنجه بود. [227]

هولیا واقعه دیگری رو تعریف کرد:

یک بار من داشتم توی پارک راه می رفتم و دو تا از مأمورهای پارک اومدن پیش من و راجع به ظاهر من،  شروع کردن به ایجاد مزاحمت. اونها من رو مجبور کردن باهاشون به یک اتاق کوچک توی پارک برم. اونها اول من رو گشتن و بعد به من تجاوز کردن. خیلی وحشتناک بود. من گریه می کردم و می گفتم که به پلیس شکایت می کنم. وقتی کارشون رو تموم کردن، من رو مجبور کردن که اتاق رو با اونها ترک کنم. وقتی رفتیم بیرون اونها من رو تحویل پلیس دادن.

بهشون گفتم که دو تا مأمور پارک با من چه کار کردن. اونها خیلی عصبانی شدن و گفتن «چطور جرأت می کنی به همکارهای ما توهین کنی/ چرا دروغ می گی؟» اونها من رو به جرم توهین به همکارشون دستگیر کردن و بردن به ایستگاه پلیس. من به جرم داشتن قصد افزایش فساد اخلاقی متهم شدم. اونها به من می گفتن «ما بهت یاد می دیم که دیگه چنین دروغ هایی رو تکرار نکنی!»

من پنج روز زندان بودم. من پنج روز توی یک سلول نمناک و متعفن در حبس انفرادی بودم. اجازه نداشتم شکایت کنم. احساس می کردم مثل یک آدم مرده هستم. حرف زدن درباره این اتفاق برام خیلی مشکله. [228]

سرگذشت افسانه

  افسانه، تراجنسی مرد به زن 42 ساله، مشکلات زندگی کردن در ایران به عنوان یک فراجنسیت و تراجنس را شرح داد. وی تحت عمل جراحی تغییر جنسیت قرار گرفت و به طور قانونی هویت خود را تغییر داد و به جستجو برای کار پرداخت. او به سازمان دیده بان  حقوق بشر گفت که برای کار به چند محل مراجعه نمود، اما باقی ماندن در سر کار را بینهایت مشکل یافت. همکارانش از رییس شان خواستند که او را از کار اخراج نماید علیرغم اینکه او قانوناً از سوی دولت، یک زن محسوب می شد. [229]

افسانه به رییس بعدی اش حقیقت را گفت. او از وی [افسانه] درخواست همخوابگی کرد. افسانه در شرایطی نبود که ازدواج کند، اما احساس کرد مجبور است برای مدتی با وی رابطه جنسی داشته باشد تا هنگامی که دیگر تحملش برای وی غیرممکن شده بود. وضعیت مالی سخت شد و چند تن از دوستانش پیشنهاد کردند که او راه های دیگری را برای امرار معاش برگزیند: «من راهی را در پیش گرفتم که نباید در آن پا می گذاشتم. من کاملاً عوض شده بودم. مقنعه ام [230] را کنار گذاشتم و روسری [231] پوشیدم و موهایم را رنگ کردم.»

وی ادامه داد:

حدود یک سال بعد مرد ثروتمندی را ملاقات کردم که مایل بود من رو صیغه کنه. حدود60 سال داشت و من تقریباً 23 یا 24 ساله بودم. من با دو زن تراجنسی دیگر و سه زن به یک مهمانی رفته بودیم. او شروع به صحبت با من کرد و پرسید چرا تصمیم گرفتم در این راه قدم بگذارم. من گفتم «دیگه این روزها کسی اینطور سؤال ها رو نمی پرسه.» اون گفت «حیفه که تصمیم گرفتی این راه رو انتخاب کنی، حالا می خوای با زندگیت چه کار کنی؟»

افسانه ادامه داد:

عاقبت اون خونه خوبی نزدیک منزل خودش برام تهیه کرد. من حدود یک سال و نیم در اونجا موندم. اون حتی برام یک ماشین خرید. اون فقط اوقات به خصوصی می اومد و بعد می رفت سر کار. ما کاملاً زندگی های مجزایی داشتیم. من هرگز درباره زندگی دیگرش ازش نپرسیدم. بعد یک روز زنش فهمید و اومد خونه من. من هم گذاشتم بیاد تو. به محض اینکه نشست به من گفت «عزیزم می دونی که حاج آقا زن داره؟» من گفتم بله. اون از من پرسید چند وقته که باهاش هستم. من هم جواب دادم. اون به من گفت که یک نفر رو خصوصی استخدام کردن که اونو تعقیب کنه و دو هفته است که در مورد من فهمیده. اون مشکوک شده بود. از من پرسید «می دونی که من بچه هام به سن تو هستن؟»

افسانه گفت که در یک مرحله همسر این مرد به شدت خشمگین و پرخاشگر شد. اما افسانه او را آرام کرده و با او کنار آمد، در نتیجه وی بالاخره آرام شد. او از افسانه پرسید که آیا همسر حاج آقا است و افسانه پاسخ داد که او فقط همسر موقت است. سپس افسانه اسرارش را آشکار ساخت. همسر این مرد از افسانه قول گرفت که صیغه اش را باطل کند. او هم چاره ای جز اطاعت نداشت.

افسانه به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که پس از این حادثه، او دوباره به زندگی سابقش بازگشت و با چندین مرد دیگر صیغه شد که مظنون است تعدادی از آنان اعضاء نیروهای امنیتی ایران بودند. در طی این مدت او تحقیرهای زیادی را تحمل کرد، چند تن از دوستان تراجنس خود را در اثر خودکشی یا قتل از دست داد، و چندین بار به او حمله شد، از جمله اینکه سه مرد لباس شخصی بر روی وی اسید پاشیدند. همچنین وی چندین بار دستگیر و زندانی شد و به علت تن فروشی شلاق خورد. او یکی از این حوادث را برای سازمان دیده بان حقوق بشر اینطور شرح داد:

بار دیگر که منو گرفتن با دوست پسرم بودم. ما رو بردن وزرا. [232] یکی از مردهایی که اونجا کار می کرد منو برد طبقه بالا. اون پرسید آیا باز بودم یا نه. [233] من گفتم نه. بعدش گفت: «اونا بازت می کنن تا زن بشی، نه فاحشه. حالا که این راه رو انتخاب کردی، چادر سرت کن. من می خوام باهات یک  کاری بکنم. فکر کن من شوهرتم. لباسامو دربیار.» من ازش پرسیدم چرا از من می خواد این کارو بکنم... «می خوام ببینم واقعاً تا چه اندازه زن هستی.» من هم چاره ای جز اطاعت نداشتم.

تا حدود سال 1999 افسانه بالاخره توانست حدود 10000 دلار پس انداز کند تا آخرین مرحله عمل تغییر جنسیتش را انجام دهد. او برای جراحی به تایلند رفت. پس از بازگشت از این سفر شخصی را ملاقات کرد که عاشقش شد. او تصمیم گرفت تمام پیوندهایش با زندگی گذشته را گسسته و ازدواج را تجربه کند. او به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت: «من دیگر از تنها بودن خسته شده بودم.»

افسانه از همان ابتدا با شوهرش در باره اینکه چه کسی بوده، صادق بود و بر طبق گفته او، شوهرش هم او را همانگونه که بود پذیرفت. آنها بیش از چهار سال با یکدیگر بودند.

من به شوهرم گفتم که اون برای من مثل یک پدر و یک برادر می موند. من هرگز این چیزها رو نداشتم. بالاخره می تونستم برم بیرون و سرم رو بالا بگیرم.  من شوهر داشتم. بالاخره می دونستم کی هستم. من اوراق شناسایی ام رو چند سال پیش گرفته بودم اما حالا می فهمیدم که اونها فقط کاغذ هستند و بی معنی.

افسانه گفت که پس از ازدواجش مادر شوهرش واقعاً خیلی با او صمیمی شده و به او می گفت دلش می خواهد نوه داشته باشد. او و شوهرش به مادر شوهرش گفتند که وی [افسانه] قادر نیست حامله شود اما مادر شوهرش سعی داشت او را قانع کند که به درمان دارویی بپردازد یا به پزشک مراجعه نماید. افسانه گفت که پس از مدتی فشار ناشی از ظاهر سازی کردن برایش غیر قابل تحمل شد. شوهرش مایل بود که هنوز هم به این وانمود کردن ادامه دهد، اما او تصمیم گرفت به این تظاهر خاتمه دهد. افسانه و شوهرش بالاخره در بهار 2008 تصمیم گرفتند از یکدیگر جدا شوند. افسانه گفت که پس از شکست در زندگی زناشویی اش، احساس کرد که دیگر همه چیز را آزموده است. او از حق خود برای سهمی که به عنوان مهریه از دارایی شان داشت صرف نظر نمود و برای همیشه ایران را ترک کرد.

من می خواستم یک زندگی خوب و پاک داشته باشم. اما این آرزویی بیش نبود. من متوجه شدم که این کار چقدر سخت است. دیگر بیش از این توان مبارزه نداشتم. [234]

11. محدودیت های پیش روی مدافعان حقوق بشری که بر روی موضوعات مربوط به
اقلیت های جنسی کار می کنند

گروه های حقوق زنان و افرادی که در زمینه مسائل جنسیتی، علی الخصوص گرایش های جنسی و حقوق باروری فعال هستند، از اهمیت خاصی برخوردارند. این گروه ها اغلب نه تنها به وسیله نیروهای دولتی، بلکه توسط عوامل اجتماعی نیز در برابر تعصب، ناچیز شمرده شدن، و مطرود شدن در میان مردم،  آسیب پذیر هستند.
گزارش نماینده ویژه دبیر کل در باره مدافعان حقوق بشر، 3 ژوییه 2001

در ایران هر گونه تلاشی برای گردهمایی، سازمان دهی یا ترویج اطلاعات مغایر با دیدگاه های اصلی دولت درباره هویت جنسیتی و گرایش های جنسی، ممکن است به عنوان تبلیغات سیاسی و تهدید علیه امنیت ملی تلقی شود. این پدیده به ایران محدود نمی شود. مدافعان حقوق بشر که بر روی مسائل مربوط به اقلیت های جنسی کار می کنند، به ویژه در خاور میانه، اغلب توسط دولت ها بی اعتبار شده و  متهم می شوند که عوامل خارجی اند. آنها در این خطر هستند که از سوی نیروهای امنیتی به اتهام جرائم امنیت ملی تحت پیگرد قرار گیرند. بنابراین تعجب بر انگیز نیست که گروه های مدافع حقوق دگرباشان جنسی در ایران وخود دگرباشان جنسی ایرانی مایلند این محرومیت از حقوق را که بر اقلیت های جنسی تأثیر می گذارد، مطرح نسازند.

 اما به هرحال علیرغم خطرات بزرگی که در این راه است، مدافعان حقوق بشر، روزنامه نگاران، وبلاگ نویسان، دانشجویان و هنرمندانی وجود دارند که بر آن شده اند تا این حقوق و (محرومیت از اینگونه حقوق) برای اقلیت های جنسی را مطرح سازند. هیچ سازمانی در ایران برای دفاع از حقوق دگرباشان جنسی به طور رسمی به ثبت نرسیده است،  اما در اوایل دهه 2000، در طول دوران اصلاحات در دوره رییس جمهور سابق، محمد خاتمی، چندین فعال حقوقی، شروع به مطرح کردن موضوعات مربوط به اقلیت های جنسی نموده و موقعیت بهتری برای رساندن صدای خود به دیگران، به خصوص بر روی اینترنت و وبلاگ ها، پیدا کردند.

اما در سال 2005، دوران کوتاه «بهار تهران» - یا همان دوران اصلاحات سیاسی-  پایان یافت. افراد، از جمله مدافعان حقوق بشر که بر روی موضوعات مربوط به اقلیت های جنسی کار می کردند، با آغاز سرکوب جدید جامعه مدنی ایران توسط مقامات دولتی، سنگینی فشار حکومت را تجربه کردند. برخی مجبور به ترک وطن و تبعید  شدند  در حالی که برخی دیگر فعالیت های زیرزمینی خود را حتی محتاطانه تر از قبل، ادامه دادند. [235] اکنون بخش اعظم کار بر روی  این موضوع به دلائل امنیتی،  به صورت زیر زمینی یا بر روی اینترنت انجام می شود.

با وجود این، هنوز مقامات دولتی نشان می دهند که برای خاموش ساختن افرادی که در پی آگاه ساختن عموم از تبعیض و خشونت علیه اقلیت های جنسی در ایران هستند، به استفاده از روش های خشونت آمیز تمایل دارند. مدافعان حقوق بشر و دیگر افرادی که مایل به سازمان دادن، آموزش دادن، یا جلب توجه عموم نسبت به وضعیت اقلیت های جنسی در ایران هستند، علاوه بر واحدهای محلی نیروی انتظامی، در خطر هدف قرار گرفتن توسط مأموران اطلاعاتی وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران و متهم شدن بر اساس قوانین خشونت بار امنیت ملی کشور و تحت پیگرد قرار گرفتن در دادگاه های انقلاب برای جرائم سیاسی نیز قرار دارند. [236] این خطرات ممکن است برای مدافعان حقوق که خود را اعضای جامعه دگرباشان ایران می دانند، حتی بزرگتر هم باشد.

ذکر یک نمونه ی اخیر از خطراتی که در مطرح نمودن مسائل مربوط به اقلیت های جنسی در ایران وجود دارد، نشانگر ماجراست. در روز 17 مه 2009 –روز بین المللی مبارزه با همجنسگرا ستیزی– گروهی که خود را دانشجویان همجنسگرای دانشگاه های ایران می نامید، بیانیه ای خطاب به جنبش گسترده دانشجویان ایران صادر نمود. این گروه در بیانیه خود اعلام می دارد:

جنبش دانشجویی باید پناهگاهی برای دانشجویان باشد، فارغ از نژاد، مذهب، گرایش جنسی، یا زبان آنها. آیا این جنبش دانشجویی در موضعی قرار دارد که وانمود نماید در میان طبقات خود تنوع ندارد؟ آیا این جنبش باید وانمود نماید که ما در این کشور همجنسگرا نداریم؟ در طی چند سال گذشته، ما همیشه در کنار شما ایستاده ایم و به ایستادن در کنار شما ادامه خواهیم داد. [237]

کمی بیش از یک ماه بعد، پس از آنکه به دنبال نتایج بحث برانگیز انتخابات ریاست جمهوری 12 ژوئن،  تظاهرات کشور را فرا گرفت، گروه دانشجویان همجنسگرای دانشگاه های ایران بیانیه دوم خود را صادر نمود که طی آن سرکوب تظاهرات و جامعه مدنی توسط دولت را محکوم نمود. در روز 6 دسامبر 2009، یک روز پیش از برگزاری روز دانشجو در ایران، این گروه سومین بیانیه خود را در حمایت از جنبش سبز صادر کرد:

با احتساب اینکه شمار قابل توجهی از دانشجویان به اقلیت های جنسی تعلق دارند و با در نظر گرفتن اینکه بسیاری از فعالان حقوق دگرباشان، یا دانشجو هستند و یا از دانشگاه های ایران فارغ التحصیل شده اند، در شب روز دانشجوی امسال، ما باید معنی فراگیر تری از ارزش های حقوق بشر که شامل حقوق دگرباشان نیزمی شود را پذیرا شویم. [238]

روز بعد، حسام میثاقی [239] ، یکی از اعضاء کمیته گزارشگران حقوق بشر، [240] مصاحبه ای با یکی از رسانه های همجنسگرایان امریکا برگزار کرد که در آن از تشکیل اخیر یک گروه در داخل این سازمان برای محافظت از حقوق اقلیت های جنسی خبر داد. در طی این مصاحبه، میثاقی همچنین به وجود گروه های دانشجویی دگرباش و اقلیت های جنسی در سراسر دانشگاه های ایران اشاره کرد. در عرض چند روز، وزارت اطلاعات میثاقی و چند تن از همکارانش را احضار کرد. میثاقی تصمیم گرفت احضاریه را نادیده گرفته و مخفی شود. وی نهایتاً از ایران گریخته و در ترکیه تقاضای پناهندگی نمود.

پس ازمدتی، در تابستان 2010، میثاقی طی نامه ای به سازمان دیده بان حقوق بشر توضیح داد که یک منبع مطمئن وی را با خبر نموده است که وزارت اطلاعات برای دستگیری او و تنی چند از همکارانش برنامه ریزی کرده بوده است. وی به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که از این نگران است که مقامات تا آنجا که قانون به آنها اجازه دهد، وی و همکاران دیگرش در کمیته حقوق بشر را، به خاطر تصمیم سازمان برای طرح موضوع اقلیت های جنسی، تحت پیگرد قرار دهند. [241]

کمیته گزارشگران حقوق بشر، یکی از اندک سازمان های حقوق بشر باقی مانده در کشور، عملاً در اوایل امسال توسط دولت تعطیل شد. کلیه اعضای آن در حال حاضر یا در زندان و یا در تبعید به سر می برند. [242]

تلاش های دولت برای مسکوت نمودن اقدامات مدافعان حقوق، از جمله کار افرادی که موضوعات مربوط به گرایش جنسی و هویت جنسیتی را مطرح می سازند، تعهدات ایران برای تضمین آزادی بیان و تجمع را نقض می کند. به علاوه، هم نماینده ویژه دبیرکل در امور مدافعان حقوق بشر و هم نماینده ویژه سازمان ملل در مورد شکنجه (به نقل از نماینده دبیرکل) اظهار داشته اند:

خطرهای بزرگتر .... متوجه مدافعان حقوق گروه های خاصی است زیرا که کار آنها ساختارهای اجتماعی و نیز روش های سنتی و تعبیر مفاهیم مذهبی که ممکن است در طول سالیان دراز برای نادیده گرفتن و توجیه نقض حقوق اعضای چنین گروه هایی مورد استفاده قرار می گرفته است را به چالش می کشد. از جمله موضوعاتی که حائز اهمیت خاص می باشد ... گروه های حقوق بشر و آنهایی خواهند بود که بر روی موضوعات جنسیت، به ویژه گرایش جنسی ... فعالیت دارند. این گروه ها غالباً در مقابل تعصبات، به کنار رانده شدن و در میان مردم مطرود گشتن، بسیار آسیب پذیر هستند؛ نه تنها به وسیله نیروهای دولتی، بلکه هم چنین توسط دیگر عاملان اجتماعی. [243]

موقعیت پناهندگان و پناهجویان دگرباش ایرانی .12

اونجا مجبور بودم این واقعیت رو پنهان کنم که همجنسگرا هستم، اینجا باید این رو ثابت کنم.
مریم س.، همجنسگرای ایرانی در تبعید، آوریل 2010

محققین سازمان دیده بان حقوق بشر به منظور دیدار با پناهندگان و پناهجویان همجنسگرا سه بار به ترکیه سفر کردند: در اکتبر 2007، مه 2008 و آوریل 2010. آنها با بیش از 125 ایرانی دگرباش مصاحبه کردند که بین سالهای 2005 و 2010 به عنوان پناهجو وارد ترکیه شده بودند، در حالیکه چیزی بیش از یک پاسپورت، یک دست لباس اضافی و چند صد دلار به همراه نداشتند. یکی از پناهندگان در باره تصمیم خود برای ترک ایران و رفتن به ترکیه اینطور توضیح داد: «وقتی که زندگی شما در خطر است، شما در جستجوی سریع ترین راه گریز می گردید و برای ترکیه نیازی به ویزا ندارید.»

ترکیه یکی از امضاء کنندگان کنوانسیون 1951 پناهندگان می باشد، اما این کشور اسکان مجدد پناهندگان در داخل ترکیه را به افرادی محدود می کند که دارای اصلیت اروپایی هستند. پناهندگان غیر اروپایی از نظر دولت ترکیه، پناهجویان موقت محسوب می شوند که باید تا زمانی که کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان به آنها پناهندگی داده و در کشور ثالثی اسکان یابند، در ترکیه بمانند، و یا در صورتی که به آنها پناهندگی داده نشود باید به کشور مبداء خود باز گردند. علیرغم این محدودیت ها، ترکیه بیشترین تعداد پناهجویان ایرانی را نسبت به کشورهای دیگر دریافت می کند، از جمله اعضای اقلیت های جنسی ایران، زیرا ترکیه دارای مرز مشترک با ایران است، نیازی به ویزا برای ایرانیان دارای پاسپورت ندارد، و مسیر عبور به قاره اروپا است.

کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان به علت اینکه دگرباشان به یک «طبقه اجتماعی خاص» تعلق دارند، به آنها پناهندگی اعطا می کند. [244] در اوایل کار خود اما کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان در بانک اطلاعاتی خود اسمی از هویت همجنسگرا، دو جنس گرا یی، یا تراجنسی افراد نمی برد. این وضعیت ادامه یافت تا در سپتامبر 2008 که کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان گرایش یا هویت جنسی را نیز به عنوان بخشی از داده های اطلاعاتی به مجموعه خود اضافه کرد. [245] همان سال، کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان دستورالعملی صادر نمود که افرادی که به علت گرایش جنسی یا هویت جنسیتی خود تحت آزار و اذیت قرار می گیرند، باید در رده بندی «فرار به دلیل عضویت در یک گروه اجتماعی خاص» به شمار بیایند.

 پناهندگان و پناهجویان دگرباش ایرانی در ترکیه با بسیاری از مشکلاتی که تمام پناهندگان با آن روبرو هستند، مواجه می شوند. [246] مراحل ثبت نام پناهندگی چند قسمت دارد که در طی آن متقاضیان باید از وزارت کشور ترکیه درخواست «پناهجویی موقت» نمایند و مصاحبه های تشخیص پناهندگی را در کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، انجام دهند. تمام مراحل از ابتدا تا انتها، یعنی هنگامی که متقاضی برای سفر به کشور اسکان مجدد، سوار هواپیما می شود، تا دو سال و شاید بیشتر، به درازا می کشد. [247]

در طول اقامت شان در ترکیه، کلیه پناهندگان و پناهجویان تحت یک سلسله مقررات قرار دارند که آنها را محدود می کند در طی اقامتشان در ترکیه چه کارهایی را می توانند یا نمی توانند انجام دهند. برای مثال تمام پناهندگان و پناهجویان محدودیت آزادی سفر دارند و فقط می توانند در شهرک های معینی به دور از نواحی بزرگ شهری مانند استانبول، آنکارا و ازمیر زندگی نمایند. [248] آنها باید هفته ای یک بار یا چند بار در ایستگاه پلیس محلی مخصوص «خارجیان» خود را معرفی نمایند تا مقامات اطمینان حاصل کنند که آنها  شهر تعیین شده برای اقامتشان را ترک نکرده اند. [249]

قانون ترکیه ملزم می دارد کلیه پناهندگان و پناهجویان هزینه هایی را برای اقامت بپردازند که باید هر شش ماه تجدید شود. بر طبق قانون ترکیه آنها حق دارند بر طبق ماده 88 قانون دریافت هزینه ها (شماره 492)، تقاضای معافیت از پرداخت هزینه ها نمایند، اما اکثراً از این قانون مطلع نیستند. آنهایی هم که تقاضا داده اند به سازمان دیده بان حقوق بشر گفتند دریافت چنین معافیتی تقریباً غیر ممکن است. اکثر پناهندگان و پناهجویان قادر به پرداخت هزینه های اقامت نیستند. [250]  بدون داشتن اجازه اقامت، دسترسی به مراقبت های بهداشتی، تحصیل، کمک های اجتماعی، و استخدام بینهایت دشوار است. به طور کلی، پناهندگان و پناهجویان مسئول پرداخت هزینه های خود، از جمله هزینه مسکن شان هستند.

قانون ترکیه همچنین همه، از جمله پناهندگان و پناهجویان را ملزم می دارد تا پیش از استخدام، اجازه کار دریافت کنند. هزینه های سنگین اداری به علاوه هزینه بالای اقامت بدان معناست که اکثر پناهندگان نمی توانند اجازه کار دریافت کنند و بنابراین برای تأمین زندگی باید به طور غیر قانونی به کار بپردازند. از طرف دیگر کار کردن به صورت غیر قانونی  سبب می شود بسیاری از پناهندگان و پناهجویان در برابر سوء استفاده و بهره کشی کارفرمایان ترکی شان آسیب پذیر شوند.

علاوه بر این مشکلات عمومی، پناهندگان و پناهجویان دگرباش جنسی ایرانی، مشکلات خاص خود را دارند. [251] سازمان دیده بان حقوق بشر در طی سه بازدید خود از ترکیه در سال های 2007، 2008 و 2010، با ده ها پناهنده و پناهجوی دگرباش ایرانی مصاحبه نموده است که مشکلات اصلی شان در ترکیه را تبعیض و سوء استفاده توسط ساکنان محلی این شهرک ها در ترکیه، مشکلات با مقامات دولتی ترکیه از جمله پلیس این کشور، و مشکلات با کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان ذکر کردند.

یکی از بزرگترین مشکلاتی که پناهندگان و پناهجویان دگرباش ایرانی با آن مواجه اند، این است که آنها باید در شهرک های پناهنده ‌پذیر کوچکتر در داخل ترکیه ساکن شوند. مردم این شهرک های کوچک تر اغلب از جهت فرهنگی محافظه کارتر از مردم مراکز شهری بزرگتر می باشند و بنابراین ممکن است با این مهمانان دگرباش مشکلاتی داشته باشند. سازمان دیده بان حقوق بشر و دیگر سازمان ها موارد بیشماری از مزاحمت ها و خشونت های جنسی نسبت به پناهندگان و پناهجویان دگرباش ایرانی در ترکیه را مستند ساخته اند. [252] پناهندگان دگرباش همچنین از فقدان محافظت کافی و یا بی توجهی از جانب پلیس به هنگام تلاش آنها برای گزارش نمودن این آزار و اذیت ها شکایت داشتند. اما به هرحال علیرغم تمامی این خطرات، دستورالعمل های فعلی کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، گرایش و هویت جنسی را از عوامل تعیین کننده در تسریع اسکان مجدد افراد نمی داند. [253]

یک مشکل عمومی دیگر که توسط پناهندگان دگرباش ایرانی در ترکیه مطرح شد مشکلات موجود با کارکنان کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان از جمله مصاحبه کنندگان و مترجمینی بود که مسئول ثبت نام و تعیین وضعیت پناهندگی بودند. اکثر شکایات مطروحه توسط پناهندگان دگرباش شامل سؤالات نامناسب، بی مورد و بی ربطی بود که توسط مأموران کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان پرسیده می شد، از جمله برخی از سؤالات که جنبه جنسی داشت. گروه های حقوق بشر، از جمله سازمان دیده بان حقوق بشر معتقد بود که چنین مشکلاتی تا حدی به دلیل فقدان دستورالعمل- های کافی برای مصاحبه با پناهجویان دگرباش، وجود دارند. [254]

در پاسخ به این مشکلات، کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان در نوامبر 2008، دستورالعمل های جدیدی برای بررسی تقاضاهای پناهندگی بر اساس گرایش جنسی و هویت جنسیتی صادر نمود. این دستورالعمل ها تصریح می کنند «این واقعیت که یک دگرباش واقعاً هرگز برای روابط همجنسگرایانه اش مورد پیگرد قرار نگرفته، باعث نمی شود که او از تحت پیگرد قرار گرفتن، هراس معقولی در دل نداشته باشد. [255] این دستورالعمل ها همچنین تعیین می کنند که نگرانی های مورد ادعای دگرباشان نیازمند رسیدگی و توجه، و دگرباشان نیازمند مراقبت امنیتی اند، چه این آزارها توسط مقامات صورت گیرد و چه توسط عوامل شخصی که مقامات مایل یا قادر به متوقف نمودن آن نیستند.» دستورالعمل های کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان همچنین بیان می کند «نباید خود به خود فرض کرد که صرفاً به دلیل آنکه شخص ازدواج نموده، دارای فرزند است، یا مطابق با معیارهای اجتماعی حاکم لباس می پوشد، دگرجنسگراست.»

نهایتاً این دستورالعمل ها، کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان را به استخدام کارکنان ماهر و آموزش یافته برای انجام امور دگرباشان تشویق می کند و این نیز مستلزم تهیه کتابچه های آموزشی برای طرح پرسش های مناسب از متقاضیان در طی مراحل مصاحبه است.

در روز اول اکتبر 2010، کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، بیانیه زیر را در باره پناهجویان و پناهندگان دگرباش صادر نمود:

وجود قوانینی که داشتن روابط همجنسگرایی را در بسیاری از کشورها جرم تلقی می کند (از جمله مجازات اعدام در هفت کشور)، سبب بروز مشکلات چشمگیری برای پناهجویان و پناهندگان می گردد. چنین قوانینی چه اجرا شوند و چه نشوند، مانع از دسترسی این افراد به محافظت های دولتی در کشورهای زادگاهشان می شود. این افراد پس از فرار نیز چندان تمایلی به ثبت نام خود به عنوان پناهجو ندارند. حتی پس از آنکه به عنوان پناهجو ثبت نام می نمایند احتمالاً در جلسات مصاحبه پناهجویی در باره نوع ایذاء و آزاری که به آن دچار شده اند، حقیقت را نخواهند گفت.

این بررسی معلوم کرد که افراد متعلق به این گروه ها در طول دوران بازداشت، چه در کشور زادگاهشان و چه در کشورهای محل پناهجویی، بیش از دیگران در معرض خشونت های جنسی و جنسیتی قرار دارند. این بررسی همچنین نشان داد که آنها در مناطق شهری و کمپ های پناهندگان، شدیداً در معرض تبعیض قرار دارند.

راه حل های پایدار بیشتر محدود به تلفیق و سازگاری با کشور محل پناهجویی می شود و بازگشت به کشور زادگاه نیز اغلب امکان پذیر نیست. کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، طرفدار اسکان مجدد افرادی است که در نتیجه تعلق به این گروه اجتماعی، شدیداً در خطر قرار دارند، و از کشورهای محل اسکان مجدد می خواهد که آسیب پذیری این افراد را مد نظر قرار دهند. [256]

سازمان دیده بان حقوق بشر از کشورهای پذیرای پناهندگان دگرباش ایرانی و به ویژه دولت ترکیه می خواهد که علاوه بر موارد دیگر، اعمال خشونت آمیز علیه ایشان را پیشگیری و تعقیب قانونی نموده، به آنها آزادی سفر اعطا کند (از جمله به آنها اجازه دهد در نواحی شهری بزرگتر ساکن شوند) و به آنها اجازه دهد درخواست اجازه کار و معافیت از پرداخت هزینه اقامت کنند.

سازمان دیده بان حقوق بشر همچنین از کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان می خواهد که علاوه بر امور دیگر، به تهیه و استفاده از مطالب آموزشی  بر اساس دستورالعمل های کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان در باره ادعای پناهندگان مربوط به گرایش ها و هویت جنسی، مبادرت کند و دگرباشان شناسایی شده را برای اسکان مجدد نزد شریک زندگی شان ارجاع دهند. و آخرین نکته مهم اینکه سازمان دیده بان حقوق بشر از کشورهای اسکان مجدد، از جمله کشورهای عضو اتحادیه اروپا، کانادا، استرالیا و ایالات متحده می خواهد باز پس فرستادن پناهندگان یا پناهجویان ایرانی به ایران بر این اساس که در این کشور هیچ آزار و اذیت سازمان یافته ای علیه اقلیت های جنسی وجود ندارد و این افراد می توانند مادامی که گرایش جنسی و هویت جنسیتی شان را پنهان نمایند به راحتی در ایران زندگی کنند را ممنوع نماید. [257]

تقدیر و تشکر

این گزارش توسط فراز صانعی، محقق بخش خاورمیانه و افریقای شمالی سازمان دیده بان حقوق بشر نوشته شده است. این گزارش بر پایه تحقیقاتی است که توسط فراز صانعی، اسکات لانگ، مدیر سابق برنامه حقوق همجنسگرایان، دوجنس گرایان و تراجنسی، جولیانا کانو نیتو، محقق پیشین برنامه حقوق همجنسگرایان، دوجنس گرایان و تراجنسی ، جسیکا استرن، محقق سابق برنامه حقوق همجنسگرایان، دوجنس گرایان و تراجنسی  به عمل آمده است. اریک گلداشتاین، معاون رییس بخش خاور میانه و افریقای شمالی، بوریس دیتریش، مدیر عامل برنامه حقوق همجنسگرایان، دوجنس گرایان و تراجنسی، بیل فرلیک، رییس برنامه سیاست پناهنگان، بید شپرد، محقق ارشد بخش حقوق کودک،  این گزارش را ویرایش کرده اند. کلایو بالدوین، مشاور حقوقی ارشد سازمان دیده بان حقوق بشر، و دنیل هاس، مشاور دفتر برنامه ریزی، این گزارش را مرور نموده اند. ادم کوگل، دستیار بخش خاورمیانه و افریقای شمالی در تهیه گزارش همراهی کرده است. رییس انتشارات، گریس چوی، مدیر پست، فیتزروی هپکینز، و مدیر ابتکارات، انا لاپریور گزارش را برای انتشار آماده نمودند.

سازمان دیده بان حقوق بشر مایل است از سازمان دگرباشان جنسی ایران ( IRQO سازمان دگرباشان ایران ( IRQR )، کمیسیون بین المللی حقوق بشر همجنسگرایان، مجمع شهروندان هلسینکی، سازمان پناهندگی، پناهجویی و مهاجرت ( ORAM )، کاوس جی. ال.، لمبدا استانبول، مؤسسه همبستگی پناهجویان و مهاجرین( ASAM )، و دفتر کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان در آنکارا، ترکیه برای ارائه کمک های فراوان شان سپاسگزاری نماید.

و در پایان، سازمان دیده بان حقوق بشر مایل است از ده ها ایرانی که قبول کردند سرگذشت و تجربیاتشان را با ما سهیم شوند، قدردانی نماید.

[1]    حقوق تراجنسی ها  از سال 1987 در ایران به رسمیت شناخته شد، یعنی زمانی که آیت الله خمینی طی صدور فتوائی به ایرانیان تراجنسی اجازه داد تا تحت جراحی بازپردازی جنسی قرار گیرند.

[2]    «میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی»، [ The International Covenant on Civil and Political Rights (ICCPR) ]، مصوب 16 دسامبر 1966، قطعنامه مجمع عمومی 2200A (XXI)    ، سوابق رسمی مجمع عمومی سازمان ملل، نشست 21، مدرک 16، ص. 52 [ 21 U.N. GAOR Supp. (No. 16) at 52 ]، سند سازمان ملل A/6316 (1966)، معاهدات سازمان ملل، شماره 999، بخش 171 [ 999 U.N.T.S. 171 ]، از 23 مارس 1976 به اجرا درآمده.  

[3]    «کنوانسیون حقوق کودک» ( CRC )، مصوب 20 نوامبر 1982، قطعنامه مجمع عمومی 25/44، پیوست، سوابق رسمی مجمع عمومی، نشست 44، (مدرک 49) ص. 167 ، سند سازمان ملل A/44/49 (1989) ، از 2 سپتامبر 1990 به موقع اجرا گذاشته شد، ماده 6.

[4]    کنوانسیون وین در باره قانون معاهدات [ The Vienna Convention on the Law of Treaties ]، از 23 مه   1969 برای امضاء گشوده شده،  معاهدات سازمان ملل، شماره 115، بخش 331 [ 115 U.N.T.S. 331 ]، تعیین می کند که تعهدات تحت موافقت نامه های بین المللی با تغییر حکومت خاتمه نمی یابند.

[5]    کمیته حقوق بشر سازمان ملل قاطعانه از کشورها خواسته است قوانینی در رد تبعیض، تصویب نمایند که صراحتاً گرایش جنسی را قید نماید، و نیز در قانون اساسی شان تمام تبعیض هائی را که بر پایه گرایش و هویت جنسی است منع نمایند. نگاه کنید به کمیته حقوق بشر سازمان ملل، «مشاهدات نهائی: اسلواکی» CRC/C/SVK/CO/2   ، 8 ژوئن 2007، پاراگراف 28، قابل دسترسی در http://daccess-dds-ny.un.org/doc/UNDOC/GEN/G07/429/29/PDF/G0742929.pdf?OpenElement   (تاریخ دسترسی 21 اکتبر 2010)؛  کمیته حقوق بشر سازمان ملل، «مشاهدات نهائی: نامیبیا»  CCPR/CO/81/NAM   ، 30 ژوئیه 2004، پاراگراف 22، قابل دسترسی در http://www.unhchr.ch/tbs/doc.nsf/(Symbol)/CCPR.CO.81.NAM.En?Opendocument    ، (تاریخ دسترسی 21 اکتبر 2010)؛  کمیته حقوق بشر سازمان ملل، «مشاهدات نهائی: ترینیداد و توباگو» CCPR/CO/70/TTO   ، 3 نوامبر 2000، پاراگراف 11، قابل دسترسی در http://www.unhchr.ch/tbs/doc.nsf/(Symbol)/CCPR.CO.70.TTO.En?Opendocument   (تاریخ دسترسی 21 اکتبر 2010)؛ کمیته حقوق بشر سازمان ملل، «مشاهدات نهائی: لهستان»  CCPR/C/79/Add.110 ، 29 ژوئیه 1999، پاراگراف23، قابل دسترسی در  http://www.unhchr.ch/tbs/doc.nsf/0/a61db0e519524575802567c200595e9c?Opendocument (تاریخ دسترسی 21 اکتبر 2010)؛

[6]    «میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی»، [ The International Covenant on Civil and Political Rights (ICCPR) ]، مصوب 16 دسامبر 1966 ،  قطعنامه مجمع عمومی 2200A (XXI)    ، سوابق رسمی مجمع عمومی سازمان ملل، نشست 21، مدرک 16، ص. 52 [ 21 U.N. GAOR Supp. (No. 16) at 52 ]، سند سازمان ملل A/6316 (1966)، معاهدات سازمان ملل، شماره 999، بخش 171 [ 999 U.N.T.S. 171 ]، از 23 مارس 1976 به اجرا درآمده.

[7]   کمیته حقوق بشر سازمان ملل، «تفسیر عمومی شماره 6» (نشست شانزدهم، 1982)، مجموعه تفاسیر عمومی و توصیه های کلی که به تصویب ارگان های معاهدات حقوق بشر رسیده، سند سازمان ملل HRI/GEN/1/Rev.1   ص. 6 (1994)، ماده 6.

[8]    «میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی»، [ The International Covenant on Civil and Political Rights (ICCPR) ]، مصوب 16 دسامبر 1966 ،  قطعنامه مجمع عمومی 2200A (XXI)    ، سوابق رسمی مجمع عمومی سازمان ملل، نشست 21، مدرک 16، ص. 52 [ 21 U.N. GAOR Supp. (No. 16) at 52 ]، سند سازمان ملل A/6316 (1966)، معاهدات سازمان ملل، شماره 999، بخش 171 [ 999 U.N.T.S. 171 ]، از 23 مارس 1976 به اجرا درآمده، ماده (5)6؛ «کنوانسیون حقوق کودک» [ Convention on the Rights of the Child (CRC) ]، مصوب 20 نوامبر 1989، معاهدات سازمان ملل، شماره 1577، بخش 3 (از 2 سپتامبر 1990 به اجرا گذاشته شده)، ماده (الف)37.

[9]    مجمع عمومی سازمان ملل، قطعنامه 168/62، «وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران»، سند سازمان ملل A/RES/62/168 ، 20 مارس 2008.  این قطعنامه از دولت جمهوری اسلامی ایران می خواست «همانطور که کمیته حقوق کودک نیز در گزارش ژانویه 2005 خود درخواست نموده است، اعدام افرادی را که در زمان ارتکاب جرم کمتر از 18 سال داشته اند، لغو نماید»؛ و «وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران»، که در آن دادستان «از اعدام افرادی را که در زمان ارتکاب جرم زیر 18 سال داشته اند علیرغم تعهدات جمهوری اسلامی ایران  بر اساس ماده 37 کنوانسیون حقوق کودک و مواد 4 و 6 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و علیرغم اعلام استمهال قانونی برای اعدام نوجوانان، ابراز انزجار نمود» و از ایران خواست «اعدام افرادی که در حین ارتکاب جرم زیر 18 سال داشته اند را لغو کرده و مهلت قانونی برای اعدام نوجوانان و اعدام توسط سنگسار را مراعات نماید و این مهلت ها را به عنوان قانون، به اجرا درآورد تا این نوع مجازات به کلی منسوخ گردد»، سند سازمان ملل A/RES/61/176 ، 1 مارس 2007، پیوست 1.

[10]    برای مثال نگاه کنید به پیام های کمیته حقوق بشر سازمان ملل شماره 1985/195، دلگادو پائز علیه کلمبیا [ Delgado Páez v. Colombia ]، مصوب 12 ژوئیه 1990؛ شماره 1988/314، بوالیا علیه زامبیا [ Bwalya v. Zambia ]، مصوب 14 ژوئیه 1993؛ شماره 1991/468 ، اولوباهامونده علیه گینه [ Oló Bahamonde v. Equatorial Guinea ] مصوب 20 اکتبر 1993؛ شماره 1991/449، موجیکا علیه جمهوری دومینیک [ Mojica v. Dominican Republic ]، مصوب 10 اوت 1994؛ شماره 2000/916، جیالات جیاواردنا علیه سریلانکا [ Jayalath Jayawardena v. Sri Lanka, adopted July 26, 2002 ] 26 ژوئیه 2002؛ 1999/859، واکا علیه کلمبیا [ Vaca v. Colombia, adopted April 1,  2002 ] مصوب 1 آوریل 2002؛ 1998/821، چونگوئه علیه زامبیا [ Chongwe v. Zambia ] مصوب 9 نوامبر 2000؛ و شماره 2004/1250، آرچیک لالیت راجاپاکسه علیه سریلانکا [ Arachchige Lalith Rajapakse v. Sri Lanka ] مصوب 5 سپتامبر 2006.

[11]    همان، و کمیته حقوق بشر سازمان ملل، «مشاهدات نهائی: السالوادور» [ Human Rights Committee, “Concluding Observations: El Salvador ]، شماره  CCPR/CO/78/SLV ، 22 ژوئه 2003، پاراگراف 16، قابل دسترسی در   http://www.unhchr.ch/tbs/doc.nsf/(Symbol)/CCPR.CO.78.SLV.En?Opendocument   (تاریخ دسترسی 12 سپتامبر 2010).

[12]    «گزارش بازرس ویژه سازمان ملل متحد در مورد اعدام های فراقضائی، شتابزده یا خودسرانه، مأمور در گواتمالا »، شماره A/HRC/4/20/Add.2   ، 19 فوریه 2007، قابل دسترسی در http://daccess-dds-ny.un.org/doc/UNDOC/GEN/G07/108/99/PDF/G0710899.pdf?OpenElement (تاریخ دسترسی 12 سپتامبر 2010).

[13]    «قانون اساسی ایران»، ماده 38. ماده 578 قانون مجازات اسلامی و نیز مواد 1، ،6 و 9 قانون حقوق شهروندی سال 2004 هم استفاده از شکنجه را به ویژه به منظور گرفتن اعتراف ممنوع می سازند.

[14]    برای مثال نگاه کنید به پیام کمیته حقوق بشر سازمان ملل،  شماره 1988/322 رودریگز علیه اوروگوئه [ Rodriguez v Uruguay ]، مصوب 14 ژوئیه 1994؛ شماره 1988/328 بلانکو علیه نیکاراگوئه [ Blanco v Nicaragua ]، مصوب 20 ژوئیه 1994؛شماره 2002/1096، کوربانوف علیه تاجیکستان [ Kurbanov v Tajikistan ]، مصوب 6 نوامبر 2003.

[15]    کمیته حقوق بشرسازمان ملل، «تفسیر عمومی شماره 20» (نشست 44، 1992)، مجموعه تفاسیر عمومی و توصیه های کلی متخذه توسط ارگان های معاهدات حقوق بشر [ Compilation of General Comments and General Recommendations Adopted by Human Rights Treaty Bodies ]، سند سازمان ملل HRI/GEN/1/Rev.1  ، ص. 30 (1994)، ماده 7.

[16]   «میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی»، [ The International Covenant on Civil and Political Rights (ICCPR) ]، مصوب 16 دسامبر 1966 ،  قطعنامه مجمع عمومی 2200A (XXI)    ، سوابق رسمی مجمع عمومی سازمان ملل، نشست 21، مدرک 16، ص. 52 [ 21 U.N. GAOR Supp. (No. 16) at 52 ]، سند سازمان ملل A/6316 (1966)، معاهدات سازمان ملل، شماره 999، بخش 171 [ 999 U.N.T.S. 171 ]، از 23 مارس 1976 به اجرا درآمده، ماده (1)14.

[17]    همان.

[18]    همان.

[19]    نگاه کنید به پیام کمیته حقوق بشر سازمان ملل، شماره 1992/488،   تونن علیه استرالیا [ Toonen v  Australia ]، مصوب 4 آوریل 1994؛ پیام کمیته حقوق بشر سازمان ملل شماره 2000/941،  یانگ علیه استرالیا [ Young v Australia , Communication no. 941/2000, adopted September 18, 2003. ]، مصوب سپتامبر 2003. کمیته حقوق بشر همچنین از دولتها به طور جدی خواسته است قوانینی علیه تبعیض تصویب نمایند که به وضوح شامل گرایش های جنسی نیز بشود و در قوانین اساسی شان تمام تبعیض هائی را که بر پایه گرایش و هویت جنسی است لغو نمایند.  نگاه کنید به کمیته حقوق بشر سازمان ملل، «مشاهدات نهائی: اسلواکی» [ “Concluding Observations: Slovakia ]، شماره CRC/C/SVK/CO/2 ، 8 ژوئن 2007، پاراگراف 28، قابل دسترسی در  http://daccess-dds-ny.un.org/doc/UNDOC/GEN/G07/429/29/PDF/G0742929.pdf?OpenElement (تاریخ دسترسی 16 سپتامبر 2010)؛ کمیته حقوق بشر سازمان ملل، «مشاهدات نهائی: نامیبیا» [ Concluding Observations: Namibia ] شماره CCPR/CO/81/NAM ، 30 ژوئیه 2004، پاراگراف 22، قابل دسترسی در http://www.unhchr.ch/tbs/doc.nsf/(Symbol)/CCPR.CO.81.NAM.En?Opendocument (تاریخ دسترسی 16 سپتامبر 2010)؛ کمیته حقوق بشر سازمان ملل، «مشاهدات نهائی: ترینیداد و توباگو» [ Concluding Observations: Trinidad and Tobago ] شماره CCPR/CO/70/TTO   ، 3 نوامبر 2000، پاراگراف 11، قابل دسترسی در http://www.unhchr.ch/tbs/doc.nsf/(Symbol)/CCPR.CO.70.TTO.En?Opendocument (تاریخ دسترسی 16 سپتامبر 2010)؛ کمیته حقوق بشر سازمان ملل، «مشاهدات نهائی: لهستان» [ Concluding Observations: Poland ]، 29 ژوئیه 1999، شماره  CCPR/C/79/Add.110 ، پاراگراف 23، قابل دسترسی در http://www.unhchr.ch/tbs/doc.nsf/0/a61db0e519524575802567c200595e9c?Opendocument (تاریخ دسترسی 16 سپتامبر 2010).

[20]    تفسیر عمومی شماره 32/16، در ICCPR/C/SR.749 ، 23 مارس 1988، پاراگراف 4. نگاه کنید به  «تونن علیه استرالیا» [ Toonen v. Australia ]، پاراگراف 8.3.

[21]    «گزارش نماینده ویژه به دبیر کل در باره مدافعان حقوق بشر»، سند سازمان ملل  E/CN.4/2001/94 (2001) ، پاراگراف 89 ج؛ نقل شده در «گزارش بازرس ویژه در مورد سؤال راجع به شکنجه و دیگر رفتارها یا مجازات های ظالمانه، غیر انسانی و تحقیرآمیز»، مجمع عمومی سازمان ملل، شماره  A/56/156   ، 3 ژوئیه 2001.

[22]    کنوانسیون حقوق کودک [ Convention on the Rights of the Child (CRC) ]، مصوب 20 نوامبر 1989، معاهدات سازمان ملل، شماره 1577، بخش 3 [ 1577 U.N.T.S.3 ] (قابل اجرا از 2 سپتامبر 1990)، مواد 12، 13، و (ائی)(2)24.

[23]    کمیته حقوق کودک سازمان ملل [ UN Committee on the Rights of the Child ]، تفسیر عمومی شماره 12، «حقوق کودک که باید مورد توجه قرار گیرد» [ The right of the Child to be heard ]، سند سازمان ملل شماره CRC/C/GC/12 (2009)  ، پاراگراف های شماره 39 (ب) و 39 (د).

[24]    «کمیته حقوق کودک سازمان ملل» [ UN Committee on the Rights of the Child ]، تفسیر عمومی شماره 4، «سلامت نوجوانان مذکور در کنوانسیون حقوق کودک» [ Adolescent health in the context of the Convention on the Rights of the Child ] ، سند سازمان ملل شماره Doc. CRC/GC/2003/4 (2003) ، پاراگراف های شماره 39 (ب) و 39 (د).

[25]    همان، پاراگراف 32.

[26]    تفسیر عمومی شماره 14: حق دستیابی به بالاترین استاندارد بهداشت [ The right to the highest attainable standard of health ]، کمیته حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی [ Committee on Economic, Social, and Cultural Rights ]، نشست 22، شماره  E/C.12/2000/4 ، 11/8/2000، پاراگراف های 19-18.

[27]    اصول یوگیاکارتا در باره به کار گیری قوانین بین المللی حقوق بشر در باره گرایش و هویت جنسی، ماده 18. در سال 2006 گروهی از متخصصان حقوق بشر در یوگیاکارتا در اندونزی گرد هم آمدند و پیش نویس یک سلسله اصول بین المللی را در باره گرایش و هویت جنسی تهیه نمودند. آنها اصول یوگیاکارتا را به عنوان یک «راهنمای جهانی برای حقوق بشر که مؤید استانداردهای التزامی حقوقی بین المللی بوده و تمام کشورها باید از آن پیروی کنند» ارائه دادند. اصول یوگیاکارتا ، http://www.yogyakartaprinciples.org/ (تاریخ دسترسی 13 نوامبر 2010).

[28]    همان، ماده 18 (بی).

[29]    همان، ماده 18 (سی).

[30]    قانون مجازات اسلامی، ایران، کتاب دوم، ابواب 3-1 ؛ همچنین نگاه کنید به  قانون مجازات اسلامی ایران، ماده 637 (روابط غیر قانونی بین زنان و مردان که به اعمال جنسی منتهی نشود را هم ممنوع می کند). روابط دگرجنس گرایانه کیفری (یعنی زنای غیر محصنه و زنای محصنه) در فصل اول قانون مجازات اسلامی مطرح می شود در حالی که روابط همجنسگرایانه  که در قانون مجازات اسلامی به عنوان «لواط» و «مساحقه» ذکر گردیده  در فصول 2 و 3 شرح داده شده است. مجازات روابط غیر قانونی میان مردان و زنان غیر مزدوج (از جمله زنای غیر محصنه) تحمل شلاق می باشد، اگرچه که در نتیجه تکرار این عمل، متخلف مجازات اعدام خواهد داشت. قانون مجازات اسلامی، ایران، مواد 88، 90. اما  زناکاران محصنه  مجازاتشان اعدام با سنگسار است.  قانون مجازات اسلامی، ایران، مواد 107-99.

[31]    «قانون مجازات اسلامی، ایران»، مواد 13-12. جرائم حدود، آنهائی هستند که اساساً جرائم علیه اراده خداوند یا «قانون الهی» مرتکب شده اند. مجازات اینگونه جرائم که شامل لواط، زنای محصنه، و دزدی است مطابق قانون شرع مشخص است و هیچکس از جمله قاضی نیز نمی تواند آن را تغییر دهد. مجازات برای  دیگر جرائم مانند قصاص (جرائم تلافی جویانه) یا تعزیر (جرائم دیگری که شامل حدود، قصاص، یا دیه نمی شوند) ممکن است مجازات با اختیار قربانی یا حاکم شرع باشد.

[32]    «قانون مجازات اسلامی، ایران»، ماده 108.

[33]    «مساحقه» به عنوان روابط همجنسگرایانه میان زنان از طریق اندام تناسلی تعریف شده است. «قانون مجازات اسلامی، ایران»، ماده 127.

[34]    «قانون مجازات اسلامی، ایران»، ماده 111. ماده 111 مرد قربانی تجاوز را از هر گونه التزام کیفری تبرئه می نماید زیرا وی بالاختیار مایل به شرکت در این عمل نبوده است. در ایران لواط  اجباری یا تجاوز به یک مرد توسط مرد دیگر را اغلب لواط به عنف یا لواط عقابی می نامند. اما به هر حال باید توجه داشت که بر طبق قانون ایران لواط شامل لواط به عنف و مرضی الطرفین است. علاوه بر آن، بر طبق قانون ایران، سن قانونی در هنگام سن بلوغ است که در قانون شرع تعریف شده و در قانون مدنی سال 1991 ایران15 سال قمری (معادل 14 سال و 5 ماه  شمسی) برای پسران و 9 سال قمری (معادل 8 سال و 8 ماه شمسی) برای دختران تعیین گردیده. «قانون مجازات اسلامی، ایران»، ماده 49؛ «قانون مدنی ایران»، نوامبر 1991، ماده 1210. برای گفتگو در باره مباحث مطروحه در باره بلوغ و مسئولیت جنائی در ایران، همچنین نگاه کنید به عماد باقی، «موضوع اعدام زیر 18 سال در ایران»، ژوئیه 2007، قابل دسترسی در http://www.emadbaghi.com/en/archives/000924.php?    (تاریخ دسترسی ژوئیه 2010). همچنین برای بحث در باره استفاده ایران از قانون لواط و مجازات اعدام نوجوانان به بخش  3 نگاه کنید.

[35]    «قانون مجازات اسلامی، ایران»، ماده 110.

[36]    «قانون مجازات اسلامی، ایران»، ماده 112.

[37]    «قانون مجازات اسلامی، ایران»، ماده 113.

[38]    «قانون مجازات اسلامی، ایران»، مواد 22-121. اما به هر حال اگر فاعل غیر مسلمان باشد و مفعول مسلمان باشد، مجازات فاعل مرگ است.

[39]    «قانون مجازات اسلامی، ایران»، ماده  124.

[40]    «قانون مجازات اسلامی، ایران»، ماده 123.

[41]    «قانون مجازات اسلامی، ایران»، ماده 129.

[42]    «قانون مجازات اسلامی، ایران»، ماده 131.

[43]    «قانون مجازات اسلامی، ایران»، ماده 134. پس از محکومیت برای بار سوم، هر یک از متخلفین، 100 ضربه شلاق خواهند خورد.

[44]    برای گفتگو در باره حقوق افراد فراجنسیتی  و تراجنسی در ایران، به بخش 10 مراجعه نمائید.

[45]    «قانون مجازات اسلامی، ایران»، مواد 117و114. اگر متهم کمتر از چهار بار به لواط اعتراف نماید تعزیر خواهد شد و یا مجازاتی کمتر از آن دریافت خواهد داشت (که ممکن است شامل تنبیه بدنی باشد). «قانون مجازات اسلامی، ایران»، ماده 115.

[46]    «قانون مجازات اسلامی، ایران»، مواد 133و126.

[47]    «قانون مجازات اسلامی، ایران»، مواد 132و125.

[48]    «قانون مجازات اسلامی، ایران»، ماده 120.

[49]    «میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی»، [ The International Covenant on Civil and Political Rights (ICCPR) ]، مصوب 16 دسامبر 1966 ،  قطعنامه مجمع عمومی 2200A (XXI)    ، سوابق رسمی مجمع عمومی سازمان ملل، نشست 21، مدرک 16، ص. 52 [ 21 U.N. GAOR Supp. (No. 16) at 52 ]، سند سازمان ملل A/6316 (1966)، معاهدات سازمان ملل، شماره 999، بخش 171 [ 999 U.N.T.S. 171 ]، از 23 مارس 1976 به اجرا درآمده، ماده (2)6.

[50]    «کنوانسیون حقوق کودک»، ماده (الف) 37. ماده (5)6 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز اعدام متخلفین نوجوان را منع می کند.

[51]    برای بحث بیشتر در باره محکومیت های لواط بر پایه «علم» قاضی، لطفاً به بخش 8 این گزارش مراجعه نمائید.

[52]    «قانون اساسی ایران»، ماده 38. همچنین نگاه کنید به «قانون احترام به آزادی های شخصی و حفظ حقوق شهروندی» (قانون حقوق شهروندی)، ماده 9؛ «آئین دادرسی کیفری»، ایران، ماده 129.

[53]    برای مثال نگاه کنید به «قانون اساسی ایران»، ماده 38؛ «قانون حقوق شهروندی»، ماده 9.

[54]    «هلند: دگرباشان ایرانی را به سوی شکنجه باز نفرستید» []، اطلاعیه مطبوعاتی سازمان دیده بان حقوق بشر، 8 اکتبر 2006، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/en/news/2006/10/08/netherlands-no-deportations-lgbt-iranians-torture . برای بحث بیشتر در باره اعترافات اجباری به بخش 8 این گزارش مراجعه نمائید.

[55]    اما به هر حال حتی این قانون هم محافظت های ناقصی در مقابل شکنجه ارائه می کرد. مثلاً هیچگونه محدودیتی برای مدت زمانی که می توان یک فرد را در زندان انفرادی نگاه داشت ارائه نمی کرد، و برخی از طبقات دستگیر شدگان را کاملاً از اینگونه محافظت ها محروم می ساخت، از جمله افرادی که به محاربه (دشمنی با خدا) متهم شده اند، یک گروه بندی کلی از ناراضیان یا متخلفین اخلاقی که می تواند طوری تفسیر شود که اقلیت های جنسی را نیز در بر گیرد.

[56]   «قانون مجازات اسلامی، ایران»، ماده 638. این ماده همچنین زنانی هم که در ملاء عام بدون حجاب باشند را نیز شامل می شود.

[57]    «قانون مجازات اسلامی، ایران»، ماده 639(الف).

[58]    «قانون مجازات اسلامی، ایران»، ماده 639 (ب). همچنین نگاه کنید به«قانون جرائم اینترنتی ایران»، ماده 15(ب).

[59]    «قانون مجازات اسلامی، ایران»، ماده 640. همچنین به طور کلی نگاه کنید به «قانون مطبوعات ایران»؛ «قانون جرائم اینترنتی ایران».

[60]    برای مثال نگاه کنید به «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با امیر»، 16 سپتامبر 2005.

[61]   «قانون مجازات اسلامی، ایران»، مواد 512-498 و 11-610.

[62]   «قانون مجازات اسلامی، ایران»، مواد 88-183.

[63]   مردانی که یا خدمت نظام وظیفه را به اتمام نرسانده اند و یا معافی دریافت نکرده اند از برخورداری از یک سری امتیازات خاص مانند گرفتن گواهینامه رانندگی یا سفر به خارج محرومند.

[64]    نگاه کنید به «مقررات معاینات و معافیت های پزشکی ایران».

[65]    «مقررات معاینات و معافیت های پزشکی ایران»، ماده 33، شماره 8. از اوایل سال 2010مشمولان دگر جنسیتی متقاضی معافی، بیش از این به عنوان افراد دارای اختلالات روانی یا رفتاری طبقه بندی نمی شوند.

[66]    در فوریه 2010 ارتش ایران اعلام داشت که دیگربعد از این ایرانیان  تراجنسی را افراد دارای اختلالات رفتاری نمی داند. بر طبق گفته های مدیر گروه های آسیب پذیر اجتماعی در سازمان بهداری کشور، مقررات جدید به ایرانیان  تراجنسی اجازه می دهد که یا به عنوان افراد دارای اختلالات هورمونی یا مبتلا به دیابت تقسیم بندی شوند.« تراجنسی ها از این به بعد  بر روی کارت های معافیت از خدمت نظام وظیفه شان  به عنوان افراد دارای اختلالات رفتاری تقسیم بندی نمی شوند.»، بی بی سی فارسی [ “Transgenders No Longer Classified as having Behavioral Disorders on their Military Exemption Cards,” BBC Persian ]، 6 ژانویه 2010، قابل دسترسی در http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/01/100106_l07_transsexual_iran_sarbazi_armyexemption.shtml ، (تاریخ دسترسی 23 اوت 2010).

[67]    سازمان دیده بان حقوق بشر در طی تحقیقاتش با افراد بیشماری از جمله فعالان حقوق بشر صحبت کرد که همگی اظهار داشتند تنها متقاضیانی که خود را «مفعول جنسی» ( و نه «فاعل») اعلام نمایند، برای معافیت از خدمت نظام وظیفه  واجد شرایط خواهند شد. برای مثال نگاه کنید به مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با محمد رضا، 4 آوریل 2010. محمد رضا به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که برداشت وی از این  قاعده این است که اگر شخصی فاعل باشد می تواند خود را اصلاح نموده و آمیزش جنسی دگرجنس گرا داشته باشد.

[68]    «اسمیت و گریدی علیه بریتانیا» [ Smith and Grady v United Kingdom ] (درخواست نامه های شماره 96/33985 و 96/33986)، حکم دادگاه مورخ 27 سپتامبر 1999، پاراگراف های 105-90، هر دو قابل دسترسی در www.echr.coe.int .

[69]   سعید کمالی دهقان، «رنگین کمان بالای تهران» [ Rainbow Over Tehran ]، گاردین [ The Guardian ]، 17 مارس 2009، http://www.guardian.co.uk/commentisfree/2009/mar/16/iran-gay-rights ، (تاریخ دسترسی 30 سپتامبر 2010).

[70]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با محمد رضا»، 4 آوریل 2010.

[71]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با سعید هـ.»، 2 نوامبر 2007.

[72]   چندین تن از مردانی که با سازمان دیده بان حقوق بشر مصاحبه نمودند اظهار داشتند اعمال همجنسگرائی در ارتش غیر معمول نیست، و چندین تن از آنان در مورد تجربه هائی که در هنگام خدمت در ارتش داشتند شهادت دادند. برخی از این تجربیات شامل آمیزش مرضی الطرفین بوده در حالیکه برخی دیگر حاکی از سوء استفاده های جنسی بود.

[73]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با محمد رضا»، 4 آوریل 2010.

[74]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با  میسان»، 6 آوریل 2010.

[75]    همان.

[76]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با احمد»، 30 نوامبر 2006. در ایران اصطلاح "تراجنسی"  از اصطلاح "فراجنسیتی" رایج تر است.

این دکتر احتمالاً سعی داشته بیمار خود را متقاعد سازد که وی "تراجنسی"  است زیرا تراجنسی های ایرانی بر طبق قانون از محافظت های به خصوصی برخوردار هستند. برای گفتگو در باره حقوق تراجنسی ها به بخش 10 این گزارش مراجعه کنید.

[77]    نگاه کنید به «نفرت از همجنسگرائی، مورد حمایت دولت»، انجمن بین المللی مردان و زنان همجنسگرا، دوجنسگرا،  فزاجنسگونه و دوجنسی [ Daniel Ottosson, “State Sponsored Homophobia,” International Lesbian, Gay, Bisexual, Trans and Intersex Association (ILGA) ]، مه 2010. قابل دسترسی در http://old.ilga.org/Statehomophobia/ILGA_State_Sponsored_Homophobia_2010.pdf ، (تاریخ دسترسی 13 نوامبر 2009). بر طبق گزارش این مؤسسه در بخش هائی از سومالی و نیجریه مجازات لواط مرگ است. همچنین در میان وکلا و گروه های بین المللی حقوق بشر بحث هائی وجود دارد که آیا لواط در امارات متحده عربی مجازات مرگ دارد یا خیر.

[78]    ایران به تناسب جمعیت بالاترین میزان اعدام را در دنیا دارد. بر طبق گزارش برخی از گروه های حقوق بشر و فعالان حقوق دگرباشان، ایران از سال 1979 صدها دگرباش جنسی را اعدام نموده است.

[79]    قانون ایران داشتن روابط میان دو همجنس را جرم تلقی می کند نه همجنسگرائی را. بنابراین مردانی که با مردان دیگر یا زنانی که با زنان دیگر آمیزش جنسی دارند یا افرادی که خود را دگرجنس گرا می دانند نیز ممکن است مطابق قانون تحت پیگرد قرار گیرند.

[80]    یک پیچیدگی دیگر این است که بر طبق قانون مجازات اسلامی ایران، روابط جنسی همجنسگرایانه و دگرجنس گرایانه، مرضی الطرفین یا به عنف، خارج از روابط ازدواج سنتی، حکم اعدام در بر دارد. به طور کلی نگاه کنید به« قانون مجازات اسلامی ایران»، مواد 107-63  (که در باره زنای غیرمحصنه و دیگر «روابط غیر قانونی» مانند زنا با محارم و زنای محصنه بحث می کند؛ همچنین نگاه کنید به « قانون مجازات اسلامی ایران»، مواد 82(د) (در باره تجاوز دگرجنس گرایان بحث می کند)، 111-110 (اگرچه به طور غیر مستقیم، اما در باره تجاوز مردی به مرد دیگر بحث می کند).

[81]    در آوریل 1992، برای مثال دکتر علی مظفریان، یکی از رهبران سنی مسلمانان به جرم جاسوسی، زنای محصنه و لواط محکوم و اعدام گردید. پروژه صفرا، گزارش اطلاعات کشور: ایران، ص. 8 (2004). قابل دسترسی در http://www.safraproject.org/Reports/SP_Country_Information_Report_Iran.pdf ، (تاریخ دسترسی 15 اوت 2010).

[82]    لواط به عنف گاهی اوقات لواط عقابی نیز نامیده می شود.

[83]    نامه سازمان دیده بان حقوق بشر به آیت الله محمد هاشمی، 27 ژوئیه 2005، قابل دسترسی در  http://www.hrw.org/en/news/2005/07/26/human-rights-watch-letter-irans-head-judiciary

[84]    هرگز معلوم نشد که آیا مولودزاده  همجنسگرا بوده است یا خیر.

[85]   «ایران: از اعدام متخلف نوجوان پیشگیری کنید»،اطلاعیه مطبوعاتی سازمان دیده بان حقوق بشر،  4 دسامبر  2007، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/en/news/2007/12/04/iran-prevent-execution-juvenile-offender ؛ «ایران: مجازات اعدام را در مورد نوجوانان لغو کنید»، اطلاعیه مطبوعاتی سازمان دیده بان حقوق بشر،  2 نوامبر 2007، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/en/news/2007/11/02/iran-revoke-death-sentence-juvenile-case

[86]    نامه سازمان دیده بان حقوق بشر به وزیر وردونک، وزیر معاشرت و مهاجرت، هلند: «خطر بازگرداندن همجنسگرایان ایرانی»، 7 مارس 2006.

[87]    «ایران: دو مورد دیگر اعدام به دلیل اعمال همجنسگرایانه »، اطلاعیه مطبوعاتی سازمان دیده بان حقوق بشر،  21 نوامبر 2005، قابل دسترسی در 2005, http://www.hrw.org/en/news/2005/11/21/iran-two-more-executions-homosexual-conduct .

[88]    «ایران در اعدام متخلفین نوجوان پیشرو است – حد اقل هفت مورد در 2008 و حد اقل 4 مورد در 2009». اعدام یک متخلف نوجوان دیگر، صفار انگوتی، که به قتل محکوم شده بود برای 21 اکتبر 2009 برنامه ریزی شده بود، اما در لحظه آخر برای یک ماه به تعویق افتاد. در فوریه 2009مجمع عمومی سازمان ملل از ایران خواست تا اعدام افرادی که در هنگام تخلف کمتر از 18 سال داشته اند را لغو نماید. تقاضاهای مشابهی هم در هنگام بررسی جهانی ایران در برابر شورای حقوق بشر  در فوریه 2010 مطرح شد.

[89]    « ایران: مجازات اعدام را در مورد  متخلفین نوجواان لغو کنید »، اطلاعیه مطبوعاتی سازمان دیده بان حقوق بشر، 4 نوامبر 2009، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/en/news/2009/11/03/iran-revoke-death-sentences-juvenile-offenders.

[90]    همان.

[91]    محمد مصطفائی، «تبرئه سه تن از چهار نفری که برای قتل یک مرد جوان تبریزی به مرگ محکوم  شده  بودند و صدور حکم اعدام برای یکی از آنان»، مدافع، قابل دسترسی در http://www.modafe.com/NewsDetail.aspx?Id=415 ، 4 ژوئیه 2010 (تاریخ دسترسی 6 اوت 2010).

[92]     همان.

[93]    همان.

[94]    «ایران امسال هفتمین متخلف نوجوان را به دار می آویزد»، اطلاعیه مطبوعاتی سازمان دیده بان حقوق بشر،  4 نوامبر 2008، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/en/news/2008/11/04/iran-hangs-seventh-juvenile-offender-year .گزارش می شود که در سال 2010 ایران حد اقل یک متخلف نوجوان را به دار آویخته است. نگاه کنید به «ایران، عربستان سعودی، سودان: به مجازات اعدام نوجوانان خاتمه دهید»،  سازمان دیده بان حقوق بشر،8 اکتبر 2010، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/en/news/2010/10/09/iran-saudi-arabia-sudan-end-juvenile-death-penalty.

[95]    مرکز سیاست خارجی [ The Foreign Policy Centre ]، «از گهواره تا گور: گزارشی در باره اعدام کودکان در ایران» [ From Cradle to Coffin: A Report on Child Executions in Iran ]، 2009، قابل دسترسی در http://fpc.org.uk/fsblob/1063.pdf (تاریخ دسترسی 26 نوامبر 2010) ؛  اطلاعیه مطبوعاتی سازمان عفو بین الملل [ Amnesty International ]، «ایران: اعدام نوجوانی برای دوشنبه برنامه ریزی شده» [ Iran: Execution of juvenile scheduled for Monday ]، 1 اکتبر 2009، قابل دسترسی در  http://www.amnesty.org/for-media/press-releases/iran-execution-juvenile-scheduled-monday-20091002 (تاریخ دسترسی 26 نوامبر 2010)

[96]    رئیس جمهور ایران، احمدی نژاد در مصاحبه ای با نیویورک تایمزدر پاسخ به این سؤال که ایران در اعدام نوجوانان در دنیا مقام اول را داراست، گفت: «در ایران نوجوانان اعدام نمی شوند. کجا آنها را اعدام کرده اند؟ در واقع قانون ما سن اعدام را برای ارتکاب جرائم، 18 سال تعیین نموده. برای همین هم من نمی فهمم شما عدد 30 را از کجا آورده اید.» نگاه کنید به «مصاحبه ای با رئیس جمهورمحمود احمدی نژاد»، نیویورک تایمز [ “An Interview With President Mahmoud Ahmadinejad”, New York Times ]، 26 سپتامبر 2008. http://www.nytimes.com/2008/09/26/world/middleeast/26iran-transcript.html?_r=1&pagewanted=2&ref=middleeast (تاریخ دسترسی 26 نوامبر 2010).

[97]    مجمع عمومی سازمان ملل، گزارش شماره  A/63/459 ، 1 اکتبر 2008، نشست شصت و سوم، پاراگراف 37، رابرت تیت [ Robert Tait ] «در میان اوج گرفتن اعدام ها ایران اعدام در ملاء عام را ممنوع می کند» [ Iran bans public executions amid death sentence boom ]، گاردین [ The Guardian ]، 31 ژانویه 2008. http://www.guardian.co.uk/world/2008/jan/31/iran.international (تاریخ دسترسی 25 نوامبر 2010).

[98]    در 2003، مجلس ایران، بر طبق تعهدات قانونی بین المللی ایران، لایحه ای را برای افزایش حد اقل سن اعدام به 18 سال معرفی نمود. اما به هر حال شورای نگهبان از تصویب آن خودداری نمود.

[99]    مجمع عمومی سازمان ملل، قطعنامه 168/62، «وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران»، سند سازمان ملل A/RES/62/168 ، 20 مارس 2008.  این قطعنامه از دولت جمهوری اسلامی ایران می خواست «همانطور که کمیته حقوق کودک نیز در گزارش ژانویه 2005 خود ، درخواست نموده است، اعدام افرادی را که در زمان ارتکاب جرم کمتر از 18 سال داشته اند، لغو نماید»؛ و «وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران»، که در آن مجمع عمومی «از اعدام افرادی را که در زمان ارتکاب جرم زیر 18 سال داشته اند علیرغم تعهدات جمهوری اسلامی ایران  بر اساس ماده 37 کنوانسیون حقوق کودک و مواد 4 و 6 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و علیرغم اعلام استمهال قانونی برای اعدام نوجوانان، ابراز انزجار نمود» و از ایران خواست «اعدام افرادی که در حین ارتکاب جرم زیر 18 سال داشته اند را لغو کرده و مهلت قانونی برای اعدام نوجوانان و اعدام توسط سنگسار را مراعات نماید و این مهلت ها را به عنوان قانون، به اجرا درآورد تا این نوع مجازات به کلی منسوخ گردد»، سند سازمان ملل A/RES/61/176 ، 1 مارس 2007، پیوست 1.

[100]    «میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی»، [ The International Covenant on Civil and Political Rights (ICCPR) ]، مصوب 16 دسامبر 1966 ،  قطعنامه مجمع عمومی 2200A (XXI)    ، سوابق رسمی مجمع عمومی سازمان ملل، نشست 21، مدرک 16، ص. 52 [ 21 U.N. GAOR Supp. (No. 16) at 52 ]، سند سازمان ملل A/6316 (1966)، معاهدات سازمان ملل، شماره 999، بخش 171 [ 999 U.N.T.S. 171 ]، از 23 مارس 1976 به اجرا درآمده، ماده 2.

[101]    نگاه کنید به پیام کمیته حقوق بشر سازمان ملل، شماره 1992/488،   تونن علیه استرالیا [ Toonen v  Australia ]، مصوب 4 آوریل 1994؛ پیام کمیته حقوق بشر سازمان ملل شماره 2000/941،  یانگ علیه استرالیا [ Young v Australia ]، مصوب سپتامبر 2003. کمیته حقوق بشر همچنین از دولتها به طور جدی خواسته است قوانینی علیه تبعیض تصویب نمایند که به وضوح شامل گرایش های جنسی نیز بشود و در قوانین اساسی شان تمام تبعیض هائی را که بر پایه گرایش جنسی و هویت جنسیتی است لغو نمایند.  نگاه کنید به کمیته حقوق بشر سازمان ملل، «مشاهدات نهائی: اسلواکی» [ “Concluding Observations: Slovakia ]، شماره CRC/C/SVK/CO/2 ، 8 ژوئن 2007، پاراگراف 28، قابل دسترسی در  http://daccess-dds-ny.un.org/doc/UNDOC/GEN/G07/429/29/PDF/G0742929.pdf?OpenElement (تاریخ دسترسی 5 نوامبر 2010)؛ کمیته حقوق بشر سازمان ملل، «مشاهدات نهائی: نامیبیا» [ Concluding Observations: Namibia ] شماره CCPR/CO/81/NAM ، 30 ژوئیه 2004، پاراگراف 22، قابل دسترسی در http://www.unhchr.ch/tbs/doc.nsf/(Symbol)/CCPR.CO.81.NAM.En?Opendocument (تاریخ دسترسی 5 نوامبر 2010)؛ کمیته حقوق بشر سازمان ملل، «مشاهدات نهائی: ترینیداد و توباگو» [ Concluding Observations: Trinidad and Tobago ] شماره CCPR/CO/70/TTO   ، 3 نوامبر 2000، پاراگراف 11، قابل دسترسی در http://www.unhchr.ch/tbs/doc.nsf/(Symbol)/CCPR.CO.70.TTO.En?Opendocument (تاریخ دسترسی 5 نوامبر 2010)؛ کمیته حقوق بشر سازمان ملل، «مشاهدات نهائی: لهستان» [ Concluding Observations: Poland ]، 29 ژوئیه 1999، شماره  CCPR/C/79/Add.110 ، پاراگراف 23، قابل دسترسی در http://www.unhchr.ch/tbs/doc.nsf/0/a61db0e519524575802567c200595e9c?Opendocument (تاریخ دسترسی 5 نوامبر 2010).

[102]    خشونت و آزاری که به دست اعضاء خانواده و بستگان اتفاق می افتد، البته تنها دگرباشان جنسی جوان یا کودکانی که دارای هویت جنسی یا جنسیتی ناسازگار با جامعه هستند را در بر نمی گیرد. همانند بسیاری دیگر از کشورها، کودکان در ایران برای هر گونه رفتاری که به نظر می رسد معیارهای اجتماعی یا فرهنگی قابل قبول را می شکند، تنبیه می شوند که گاه این تنبیه بسیار شدید است. این مطلب به ویژه در باره هر نوع رفتار جنسی همجنسگرایانه یا دگرجنس گرایانه که خارج از پیوندهای ازدواج سنتی صورت گیرد، صدق می کند.

[103]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با متین»، 12 آوریل 2010.

[104]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با حسین م.»، 2 اکتبر 2006.

[105]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با رودابه»، 9 آوریل 2008.

[106]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با رودابه»، 9  آوریل 2008 .

[107]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با سعید هـ.»، 2 نوامبر 2007.

[108]   بسیجی یا نیروی مقاومت بسیج، یک گروه داوطلبانه شبه نظامی متشکل از زنان و مردان است، یک گروه مردمی شبه نظامی که در نوامبر 1979 توسط آیت الله خمینی برای پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی به وجود آمد. بسیجی ها تحت نظر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستند و در سراسر ایران شعبه دارند، از جمله در بسیاری از مؤسسات اجتماعی مانند مدارس، دانشگاه ها، مساجد، و ادارات دولتی. آنها یک رشته فعالیت های وسیعی را انجام می دهند، اما یکی از اصلی ترین وظائف آنها کمک به برقراری قانون و نظم، سرکوب نارضایتی، و اعمال تفسیر محافظه کارانه رفتار و طرز پوشش اسلامی است؛ سپاه عبارت مختصر برای سپاه پاسداران است، که نام دیگری برای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.

[109]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با علی»، 9 سپتامبر 2007.

[110]    همان.

[111]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با فرزام»، 9 آوریل 2010.

[112]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با شبنم»، 28 سپتامبر 2007.

[113]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با مونا»، 27 ژانویه 2008.

[114]    همان.

[115]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با فرخ»، 5 آوریل 2010.

[116]   «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با سعید هـ.»، 2 نوامبر 2007.

[117]    اصول یوگیاکارتا در باره به کار گیری قوانین بین المللی حقوق بشر در باره گرایش جنسی و هویت جنسیتی، ماده 18. در سال 2006 گروهی از متخصصان حقوق بشر در یوگیاکارتا در اندونزی گرد هم آمدند و پیش نویس یک سلسله اصول بین المللی را در باره گرایش جنسی و هویت جنسیتی تهیه نمودند. آنها اصول یوگیاکارتا را به عنوان یک «راهنمای جهانی برای حقوق بشر که مؤید استانداردهای التزامی حقوقی بین المللی بوده و تمام کشورها باید از آن پیروی کنند» ارائه دادند. اصول یوگیاکارتا ، http://www.yogyakartaprinciples.org/ (تاریخ آخرین دسترسی 13 نوامبر 2010).

[118]    همان، ماده 18 (بی).

[119]    همان، ماده 18 (سی).

[120]   «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با مانی»، سپتامبر 2008.

[121]   «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با حسین م.»، 2 اکتبر 2006.

[122]   دفتر حراست در دانشگاه ها معمولاً فعالیت هایشان را با نیروهای امنیتی و اطلاعاتی ، مانند بسیج دانشجوئی، هماهنگ می کنند و مسئول جاسوسی و گزارش کردن فعالیت های دانشجویان در محیط دانشگاه هستند.

[123]   «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با فرزام»، 9 آوریل 2010.

[124]   «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با حسین م.»، 2 اکتبر 2006.

[125]  «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با سهیل»، 10 سپتامبر 2007.

[126]    این سرکوب ها به نظر می رسد حالت دوره ای دارد. در اوایل 2010 مقامات موج جدیدی از یک سری عملیات مبارزه با منکرات و سرکوب ایرانیان در سراسر کشور، به ویژه علیه زنان که به نظر می رسید معیارهای پوشش اسلامی را رعایت نکرده و به دیگر اعمال منافی عفت عمومی پرداخته اند، را آغاز نمودند. نگاه کنید به «ایران: پلیس منکرات سرکوب دیگری در باره پوشش و طرز موی غیر اسلامی به راه انداخته است»، لوس آنجلس تایمز [ “Iran: Morality Police Launch Crackdown on Clothing and Hairdos Deemed Un-Islamic,” Los Angeles Times ]، 25 مه 2010، قابل دسترسی در http://latimesblogs.latimes.com/babylonbeyond/2010/05/iran-fashion-crackdown.html   (تاریخ دسترسی 9 دسامبر 2010).

[127]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با احمد»، 30 نوامبر 2006.

[128]    همان.

[129]    پارک دانشجو، پارک ملت، منطقه زیر پل کریم خان، و رستوران ها و مناطق تجاری از جمله نواحی تهران هستند که به پاتوق مردان همجنسگرا و تراجنسی معروف می باشند. . مقامات مرتباً این رستوران ها را می بندند یا فقط  محدود به استفاده خانواده ها می کنند، اما مسلماً پاتوق های جدیدی جانشین آنها می شوند.

[130] «تراجنسی به تشخیص پزشک در ایران پ»، بی بی سی [ “Iran’s ‘Diagnosed Transsexuals’,” BBC ]، 25 فوریه 2008، قابل دسترسی در http://news.bbc.co.uk/2/hi/7259057.stm ، (تاریخ دسترسی 11 دسامبر 2010). تراجنسی های مرد به زن تا پیش از عمل جراحی از جهت قانون و بیولوژی، مرد محسوب می شوند و در نتیجه از نظر قانونی مجازنیستند که با مردان  روابط جنسی داشته باشند. برای بحث بیشتر در باره قوانین  و سیاست های ایران در مورد ایرانیان تراجنسی، به بخش 10 این گزارش مراجعه نمائید.

[131]    برای بحث بیشتر در باره تبعیض و خشونت علیه ایرانیان فراجنسیتی و تراجنسی ، به بخش 10 این گزارش مراجعه نمائید.

[132]   «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با محمد رضا»، 19 آوریل 2010.

[133]    نگاه کنید به چارلز رکناگل و اعظم گرگین [ Charles Recknagel and Azam Gorgin ]، «ایران: واحدهای جدید پلیس منکرات تناقض هائی ایجاد می کند» [ Iran: New ‘Morality Police’ Units Generate Controversy ]،  RFE/RL ، 25 ژوئیه 2002، قابل دسترسی در http://www.rferl.org/content/Article/1100367.html ، (تاریخ دسترسی 13 سپتامبر 2010).

[134]    اساسنامه این بخش ظاهراً به مطبوعات ایرانی درز کرد. نگاه کنید به نامه سازمان دیده بان حقوق بشر به وزارت خارجه سوئد، سوئد: بازگرداندن دگرباشان ایرانی به سوئد را متوقف نمائید، 8 اکتبر 2006، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/en/news/2006/10/08/sweden-stop-deportations-lgbt-iranians

[135]    همان.

[136]    ناجا رسماً بخشی از وزارت اطلاعات می باشد.

[137]   «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با حمید»، 13 آوریل 2010.

[138]   «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با صبا»، 28 سپتامبر 2007.

[139]   همان.

[140]   «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با پیام»، 27 سپتامبر 2007.

[141]   برای مثال نگاه کنید به قانون مجازات اسلامی ایران، ماده 638 (در باره شکستن حرمت مقدسات مذهبی).

[142]    این اطلاعات توسط سازمان دگرباشان جنسی ایران ( IRQO ) در اختیار سازمان دیده بان حقوق بشر قرار گرفته است. سازمان دگرباشان جنسی ایران  یک سازمان غیرانتفاعی مدافع حقوق بشر دگرباشان جنسی ایرانی مستقر در کانادا است و  فعالیت خود را وقف مستند سازی آزار و اذیت دگرباشان جنسی ایران توسط دولت ایران، و نیز کمک به پناهندگان و پناهجویان دگرباش جنسی ایرانی نموده است.

[143]    همان.

[144]    برای مثال نگاه کنید به «ایران: به خانه های شخصی به دلیل امور غیر اخلاقی، یورش برده شد»، 27 مارس 2008؛ قابل دسترسی در http://www.hrw.org/en/news/2008/03/27/iran-private-homes-raided-immorality ؛ «ایران: به دستگیری ها به اتهام امور غیر اخلاقی، پایان دهید»، اطلاعیه مطبوعاتی سازمان دیده بان حقوق بشر، 16 مه 2007، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/en/news/2007/05/16/iran-end-arrests-immorality-charges .

[145]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با کامران»، 31 اکتبر 2007.

[146]    «ایران: به دستگیری ها به اتهام امور غیر اخلاقی، پایان دهید»، اطلاعیه مطبوعاتی سازمان دیده بان حقوق بشر، 16 مه 2007، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/en/news/2007/05/16/iran-end-arrests-immorality-charges

[147]    «ایران: به خانه های شخصی به دلیل امور غیر اخلاقی، یورش برده شد»، اطلاعیه مطبوعاتی سازمان دیده بان حقوق بشر، 27 مارس 2008، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/en/news/2008/03/27/iran-private-homes-raided-immorality

[148]    همان.

[149]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با مازیار»،  2 اکتبر 2007.

[150]    «ایران: به خانه های شخصی به دلیل امور غیر اخلاقی، یورش برده شد»، اطلاعیه مطبوعاتی سازمان دیده بان حقوق بشر، 27 مارس 2008، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/en/news/2008/03/27/iran-private-homes-raided-immorality

[151]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با حسین م.»، 2 اکتبر 2006.

[152]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با فرزام»، 9 آوریل 2010، مجازات جرائمی از قبیل «شرکت در یک تجمع فاسد» معمولاً به سرعت و با کارآئی و به دنبال یک محاکمه مختصر در حضور حاکم شرع،  اجرا می شود.

[153]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با امیر و.»، 16 سپتامبر 2005.

[154]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با آرشام پارسی»، 16 مارس 2006. منجام نام یک سایت پر طرفدار برای ترتیب قرار ملاقات است که مردان همجنسگرا و دگرجنس گرا  از خدمات آن برخوردار می شوند. چندین نفر که با  سازمان دیده بان حقوق بشر مصاحبه کرده اند در مورد امنیت این سایت ابراز نگرانی نموده اند.

[155]   «کونی» عبارت تحقیر آمیزی برای همجنسگرا می باشد.

[156]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با احمد »، 30 نوامبر 2006.

[157]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با امیر »، 16 سپتامبر 2005.

[158]    همان.

[159]    همان.

[160]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با ایرج»، 13 دسامبر 2006.

[161]    همان.

[162]    «ایران: به خانه های شخصی به دلیل امور غیر اخلاقی، یورش برده شد»، اطلاعیه مطبوعاتی سازمان دیده بان حقوق بشر، 27 مارس 2008، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/en/news/2008/03/27/iran-private-homes-raided-immorality .

[163]    پیکان، خودروی ساخت ایران است که دیگر در خط تولید نیست.

[164]   حزب اللهی اصطلاحی کلی است  که به عوامل امنیتی اشاره می کند، چه اعضاء یونیفورم پوش نیروی انتظامی باشند، چه مأموران لباس شخصی یا بسیجی،  که مسئول تعقیب اعمال «غیر اخلاقی» درمیان مردم می باشند.

[165]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با محمد س.»، 2007.

[166]    همان.

[167]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با فرشاد»، 7 دسامبر 2006.

[168]    برای مثال نگاه کنید به سازمان دیده بان حقوق بشر، «آزادی کاذب: سانسور اینترنت در خاورمیانه و افریقای شمالی»، جلد 17، شماره 10 (ائی)، نوامبر 2005، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/en/reports/2005/11/14/false-freedom ؛  همچنین نگاه کنید به «ایران: حملات جدید همساز شده به گروه های حقوق بشر»، اطلاعیه مطبوعاتی سازمان دیده بان حقوق بشر، 24 مارس 2010، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/en/news/2010/03/24/iran-new-coordinated-attack-human-rights-groups ، (در باره نقش سپاه پاسداران در کنترل و مسدود نمودن وبسایت ها سخن می گوید).

[169]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با فرشاد»، 7 دسامبر 2006.

[170]    همان.

[171]    ابراهیم به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که در ایران برای پسرهای دگرجنس گرا هم  غیر معمول نیست که دست یکدیگر را بگیرند.

[172]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با ابراهیم»، 30 مارس 2006.

[173]    همان.

[174]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با امیر»، 16 سپتامبر 2005.

[175]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با حسین م.»، 2 اکتبر 2006.

[176]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با صبا»، 28 سپتامبر 2007.

[177]    دولت ایران از اصطلاح منافقین برای نامیدن گروه مقاومت «مجاهدین خلق» استفاده می کند.

[178]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با فرخ»، 5 آوریل 2010. برای بحث در باره فتوای خمینی در باره ایرانیان تراجنسی، به بخش 10 این گزارش مراجعه نمائید. 

[179]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با فرخ»، 5 آوریل 2010.

[180]    علیرغم این واقعیت که داشتن یا استفاده از گیرنده ماهواره در ایران غیر قانونی است، بسیاری از ایرانیان یک گیرنده دارند.

[181]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با نوید»، 13 آوریل 2010.

[182]    همان.

[183]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با متین»، 12 آوریل 2010.

[184]    همان.

[185]    همان.

[186]    همان.

[187]    قانون اساسی ایران، اصل 38. ماده 578 قانون مجازات اسلامی و مواد 1، 6، و 9 قانون حقوق شهروندی سال 2004 نیز استفاده از شکنجه را به ویژه برای گرفتن اقرار، ممنوع می نمایند.

[188]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با محمد ت.»، 2007.

[189]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با احمد»، 30 نوامبر 2006.

[190]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با امیر»، 16 سپتامبر 2005.

[191]    همان.

[192]    صیغه یک  «ازدواج موقت» است  که اجازه می دهد که یک مرد مجرد و یک زن روابط جنسی داشته باشند. این عمل توسط روحانیون مذهب شیعه اثنی عشری که مذهب رسمی ایران است، به رسمیت شناخته شده.

[193]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با امیر»، 16 سپتامبر 2005.

[194]    همان.

[195]   «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با حسین م.»، 2 اکتبر 2006.

[196]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با  نوید»، 13 آوریل 2010.

[197]    همان.

[198]    همان.

[199]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با متین»، 12 آوریل 2010.

[200]    همان.

[201]   برای کار سازمان دیده بان حقوق بشر در مورد ایران، به طور کلی نگاه کنید به  http://www.hrw.org/en/middle-eastn-africa/iran

[202]    برای مثال نگاه کنید به بخش 6 این گزارش در باره نحوه رفتار با بازداشت شدگانی که برای شرکت در یک مهمانی همجنسگراها در اصفهان در 10 مه 2007 دستگیر شدند.

[203]    برای بحث عمومی در باره استفاده از بدرفتاری و شکنجه اقلیت های جنسی در هنگام بازداشت، به بخش 7 این گزارش مراجعه نمائید. همچنین نگاه کنید به «هلند، سوئد: بازگشت به شکنجه در ایران را متوقف سازید»، اطلاعیه مطبوعاتی سازمان دیده بان حقوق بشر، 8 اکتبر 2006، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/en/news/2006/10/08/netherlands-sweden-bar-deportations-torture-iran

[204]    برای بحث بیشتر در باره صدور محکومیت «بر پایه علم حاکم شرع» به بخش های 2 و 3 این گزارش مراجعه نمائید.

[205]    ماده 82 قانون مجازات اسلامی تجاوز جنسی را فقط آمیزش جنسی اجباری خارج از پیوند سنتی ازدواج می داند.

[206]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با شادی»، 27 سپتامبر 2008.

[207]    همان.

[208]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با مونا ت.»، 3 دسامبر 2008.

[209]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با مریم»، 12 مارس 2008.

[210]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با شادی»، 27 سپتامبر 2008.

[211]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با رودابه»، 8 آوریل 2010.

[212]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با شبنم»، 11 اوت 2008.

[213]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با هنگامه»، 8 آوریل 2010.

[214]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با سایه اسکای»، 13 آوریل 2010.

[215]    برای مثال نگاه کنید به «ایران: به خانه های شخصی به دلیل امور غیر اخلاقی، یورش برده شد»، 27 مارس 2008؛ قابل دسترسی در http://www.hrw.org/en/news/2008/03/27/iran-private-homes-raided-immorality   (توضیح می دهد که چندین تن برای پوشیدن لباس های جنس مخالف دستگیر شدند).

[216]    فتوای اولیه خمینی از آن زمان مورد تأئید مجدد رهبر ایران، آیت الله علی خامنه ای قرار گرفته،  و نیز مورد حمایت روحانیون دیگر ایران هم بوده است. حجت الاسلام کریمی نیا، روحانی میان رتبه ای که  طرفدار حقوق تراجنسی هاست، اظهار داشته مایل است «پیشنهاد کند که  حق  تغییر جنسیت  جز حقوق انسانی تراجنسی ها است » و نیز در تلاش است تا  «از طریق فعالیت هائی که دارم مردم را با تراجنسی ها  آشنا کرده و در حقیقت ننگ یا توهینی که گاهی اوقات به این افراد تعلق می گیرد، زائل نمایم.»

[217]    پروژه صفرا، گزارش اطلاعات کشوری درباره ایران، سال 2004، قابل دسترسی در http://www.safraproject.org/Reports/SP_Country_Information_Report_Iran.pdf (تاریخ دسترسی: 23 اوت 2010).

[218]    در سال 2005، دکتر میرجلالی، یکی از برجسته ترین جراحان تغییر جنسیت در ایران، ادعا نمود که وی بیش از 300 مورد از اینگونه جراحی ها در طول یک دوره 12 ماهه انجام داده است. «جراحی های تغییر جنسیت ایران»، بی بی سی [ “Iran’s Sex-Change Operations,” BBC ]، 5 ژانویه 2005، قابل دسترسی در  http://news.bbc.co.uk/2/hi/programmes/newsnight/4115535.stm (تاریخ دسترسی: 22 اوت 2010).

[219]    در طول این دوره افراد تراجنس همچنین می توانند با شروع هورمون درمانی، خود را برای انجام عمل جراحی تغییر جنسیت آماده نمایند.

[220]    طناز عشاقیان، «همرنگ جماعت شو» [ Be Like Others ]، 2008، پخش توسط ولف ویدیو، نیو آلمادن، کالیفرنیا [ Wolfe Video , New Almaden, CA. ].

[221]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با صبا»، 28 سپتامبر 2007.

[222]    «همرنگ جماعت شو»، 2008.

[223]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با پیام س.»،  27 سپتامبر 2007.

[224]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با آترینا»، 29 سپتامبر 2007.

[225]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با هولیا»، 7 نوامبر 2008.

[226]    «کونی» عبارتی توهین آمیز برای مردان همجنسگرا است. «اواخواهر» عبارتی توهین آمیز برای مردان زن نما است.

[227]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با آترینا»، 29 سپتامبر 2007.

[228]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با هولیا» ، 7 نوامبر 2008.

[229]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با افسانه» ، 11 آوریل 2010.

[230]    مقنعه حجاب به سبک محافظه کارانه است که بیشتر صورت زنان را می پوشاند.

[231]    روسری واژه ای کلی برای هر نوع شال آزاد است که موی زنان را می پوشاند.

[232]    وزراء نام یک بازداشتگاه در تهران است.

[233]    «باز» اشاره به به این است که آیا تراجنسی مرد به زن که عمل جراحی تغییر جنسیت انجام داده قادر به انجام آمیزش جنسی واژنی هست یا خیر.

[234]    «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با افسانه» ، 11 آوریل 2010.

[235]    به علاوه، چند سازمان دیگر هم مانند سازمان دگرباشان ایران ( IRQR ) و سازمان دگرباشان جنسی ایران ( (IRQO وجود دارند که در خارج از ایران کار می کنند و خود را وقف دفاع از حقوق اقلیت های جنسی در داخل ایران کرده اند.

[236]    نگاه کنید به «ایران: حملات جدید همساز شده به گروه های حقوق بشر»، اطلاعیه مطبوعاتی سازمان دیده بان حقوق بشر، 24 مارس 2010، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/en/news/2010/03/24/iran-new-coordinated-attack-human-rights-groups .

[237] «نامه دانشجویان همجنسگرای دانشگاه های ایران»، 17 مه 2009، قابل دسترسی در http://zamaaneh.com/humanrights/2009/05/post_353.html   (تاریخ دسترسی 2 دسامبر 2010).

[238]    «نامه دانشجویان همجنسگرای دانشگاه های ایران»، 17 مه 2009، قابل دسترسی در http://zamaaneh.com/humanrights/2009/05/post_353.html   (تاریخ دسترسی 2 دسامبر 2010).

[239]    حسام میثاقی خود را عضو جامعه دگرباشان یا اقلیت های جنسی ایران نمی داند.

[240]    کمیته گزارشگران حقوق بشر یک سازمان حقوق بشر محلی است که در سال 2006 تأسیس یافت. اکثر اعضاء آن یا در تبعید و یا در زندان هستند. کمیته گزارشگران حقوق بشربه طور خاص بر روی موضوعات مربوط به حقوق اقلیت های جنسی در ایران تمرکز ندارد. نگاه کنید به «ایران: حملات جدید همساز شده به گروه های حقوق بشر»، اطلاعیه مطبوعاتی سازمان دیده بان حقوق بشر، 24 مارس 2010، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/en/news/2010/03/24/iran-new-coordinated-attack-human-rights-groups .

[241]    «نامه حسام میثاقی به سازمان دیده بان حقوق بشر»، 14 ژوئن 2010.

[242]    نگاه کنید به «ایران: فعالان حقوقی را آزاد سازید؛ محاکمه عادلانه را تضمین کنید»، اطلاعیه مطبوعاتی سازمان دیده بان حقوق بشر، 1 سپتامبر 2010، http://www.hrw.org/en/news/2010/09/01/iran-release-rights-activist-guarantee-fair-trial

[243]    «گزارش نماینده ویژه به دبیر کل در باره مدافعان حقوق بشر»، سند سازمان ملل  E/CN.4/2001/94 (2001) ، پاراگراف 89 ج؛ نقل شده در «گزارش بازرس ویژه در مورد سؤال راجع به شکنجه و دیگر رفتارها یا مجازات های ظالمانه، غیر انسانی و تحقیرآمیز»، مجمع عمومی سازمان ملل، شماره  A/56/156   ، 3 ژوئیه 2001.

[244]    بر طبق گفته کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، «یک گروه خاص اجتماعی به عنوان گروهی از افراد تعریف می شود که جدا از خطر آزار و اذیت شدن و یا اینکه جامعه آنها را به عنوان یک گروه بشناسد، با هم یک ویژگی مشترک دارند. این ویژگی غالباً ذاتی وغیر قابل تغییربوده، و در تعیین هویت، وجدان، یا بهره مند شدن شخص از حقوق بشری اش، نقشی اساسی دارد. » کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، «دستورالعمل های محافظت بین المللی»، شماره 2، «عضویت در یک گروه اجتماعی خاص» در ارتباط با ماده 1 ای (2)  کنوانسیون 1951 و/یا  پروتکل 1967 آن مربوط به وضعیت پناهندگان»، HCR/GIP/02/01 ، 7 مه 2002،  قابل دسترسی در  http://www.unhcr.org/publ/PUBL/3d58ddef4.pdf (تاریخ دسترسی 2 دسامبر 2010).

[245]    پیام الکترونیکی (ایمیل) از ادواردو  ایرزابال [ Eduardo Yrezabal ]، دفتر حفاظت ارشد، کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، 29 سپتامبر 2008. ایرزابال به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که «این سازمان در ترکیه فقط در همین اواخر (یک ماه پیش) قسمتی را به بانک اطلاعاتی خود اضافه نموده که گرایش جنسی فرد را ذکر می کند. پیش از آنکه این بخش به بانک اطلاعاتی افزوده شود، اظهارات دگرباشان در گروه گسترده تری به نام عضویت در یک گروه اجتماعی خاص قید می شد.»

[246]   برای گزارش اخیر که به تفصیل وضعیت پناهندگان ایرانی در ترکیه را شرح می دهد، نگاه کنید به مدافعان حقوق بشر امید، «گزارش وضعیت پناهندگان ایرانی در ترکیه »، ژوئن 2010، قابل دسترسی در http://www.omidadvocates.org/uploads/2/4/8/2/2482398/report_on_the_situation_of_iranian_refugees_post_june_12th_one_year_later.pdf   (تاریخ دسترسی: 2 دسامبر 2010).

[247]    محققین سازمان دیده بان حقوق بشر با پناهندگان دگرباشی که از سال 2006 وارد ترکیه شده بودند و دو سال بعد هنوز اسکان نیافته بودند، صحبت کردند. محققین همچنین با پناهندگان دگرباشی که کمتراز یک سال بود اسکان مجدد یافته بودند مصاحبه کردند. سرعت مراحل اسکان مجدد حتی در میان همان گروه پناهجویان و پناهندگان هم معلوم نیست.

[248]    شهرک های حومه ای ناحیه هائی هستند که وزارت کشور ترکیه برای سکونت پناهجویان اختصاص داده است. در زمان انتشار این گزارش 30 شهر از این نوع بوده اند که اکثراً  در نواحی داخلی کشور قرار داشته اند. نگاه کنید به کمیته پناهندگان و مهاجرین ایالات متحده، «سنجش پناهندگان جهان، سال 2008- ترکیه» [ World Refugee Survey 2008 - Turkey ]، 19 ژوئن 2008، در مرجع جهانی کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، قابل دسترسی در http://www.unhcr.org/refworld/docid/485f50d776.html   (تاریخ دسترسی 15 اکتبر 2008).

[249]    پناهندگان و پناهجویان برای ترک موقت شهرک اقماری خود، درخواست اجازه نمایند، اما تصمیم نهائی در دست ایستگاه پلیس محلی خواهد بود.

[250]    پناهندگان و پناهجویانی که هزینه اقامتشان را نپرداخته اند، ممکن است قبل از ترک ترکیه و اسکان مجدد در یک کشور ثالث، مجبور شوند این هزینه را بپردازند.

[251]    برای یک تحلیل عالی درباره موقعیت پناهندگان و پناهجویان دگرباش در ترکیه، نگاه کنید به مجمع شهروندان هلسینکی، و سازمان پناهندگان، پناهجویان و مهاجران، «پناهگاه نا امن: چالش های امنیتی که  پناهندگان و پناهجویان همجنسگرا، دوجنسگرا و تراجنسی در ترکیه با آن مواجه هستند.»، 8 ژوئیه 2009، قابل دسترسی در http://www.hyd.org.tr/staticfiles/files/unsafe_haven_report.pdf ، چند مورد از توصیه هائی که در این گزارش در باره رفتار با پناهندگان و پناهجویان دگرباش شده،  از «پناهگاه نا امن» اقتباس شده است.

[252]    کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان خشونت جنسیتی را اینگونه تعریف می کند «... خشونت جنسیتی خشونتی است که علیه یک شخص بر پایه جنسیت یا ویژگی های جنسی او اعمال می شود. این شامل اعمالی می شود که سبب ایجاد آسیب یا رنج جسمی، فکری یا جنسی بشود، تهدید به انجام  چنین اعمالی، اجبار و دیگر اشکال محرومیت از آزادی ... در حالیکه  زنان، مردان، پسران، و دختران ممکن است قربانیان خشونت جنسیتی باشند، زنان و دختران قربانیان اصلی هستند.» بر طبق اظهارات کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان «اینگونه خشونت ها  سبب دائمی شدن نگرش های کلیشه ای نسبت به نقش جنسیت شده که  در نتیجه شأن و مرتبت انسانی را از افراد زائل ساخته و مانع از پیشرفت بشر می گردد.» نگاه کنید به کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، «خشونت های جنسی و جنسیتی علیه پناهندگان، باز گردانده ها، و افراد جا به جا شده داخلی – دستورالعمل هائی برای پیشگیری و پاسخ» [ Sexual and Gender-Based Violence against Refugees, Returnees, and Internally Displaced Persons—Guidelines for Prevention and Response ]، مه 2003، قابل دسترسی در   www.rhrc.org/pdf/gl_sgbv03_00.pdf   (تاریخ دسترسی  15 اکتبر 2008).

[253]    اسکان مجدد تحت حمایت کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان در در جه اول متوجه نیاز های ویژه پناهندگان تحت قیمومت این دفتر است که زندگی، آزادی، امنیت، سلامت یا حقوق اولیه انسانی ایشان در کشوری که به آن پناهنده شده اند در خطر است. همچنین این یک راه حل پایدار برای پناهندگانی است که دلائلی جدی برای انتقال از کشور محل پناهجوئی شان دارند. این همچنین برای پناهندگانی که امیدی به همسازی با جامعه محلی شان ندارند و نیز راه حل دیگری هم برای ایشان موجود نیست، مناسب می باشد.

[254]    این دستورالعمل ها به منظور یاری نمودن در تفسیر های حقوقی برای کارمندان کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان و دیگر افرادی که نقش تعیین کننده در وضعیت پناهندگان دارند می باشد. این دستورالعمل ها در نظر دارند که  درخواست هائی که بر اساس گرایش های جنسی ارائه می شوند «دارای یک عامل جنسیتی هستند.» همچنین این راهنما  «همجنسگرایان، تراجنسی ها  یا مبدل پوشان جنسی» را تحت یک گروه اجتماعی خاص قرار می دهد. اما به هر حال این دستورالعمل ها زنان همجنسگرا را در گروه هائی که ممکن است به علت گرایش های جنسی شان مورد آزار و اذیت قرار گیرند، قرار نمی دهد. علاوه بر آن، موضوعات آئین نامه ای مربوط به مصاحبه با پناهجویان، نگرانی های خاص اقلیت های جنسی را عنوان نمی کند.  نگاه کنید به کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، «راهنمای محافظت های بین المللی: آزار و اذیت های  جنسیتی در ارتباط با ماده 1 ای (2)  کنوانسیون 1951 و/یا  پروتکل 1967 آن مربوط به وضعیت پناهندگان»، HCR/GIP/02/01    ، 7 مه 2002، پاراگراف های 16 و 36 ، قابل دسترسی در  http://www.unhcr.org/publ/PUBL/3d58ddef4.pdf (تاریخ دسترسی 15 اکتبر 2008).

[255]    کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، «دستورالعمل های کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان در باره ادعاهای پناهندگی مربوط به هویت و گرایش جنسی»، 21 نوامبر 2008، قابل دسترسی در http://www.unhcr.org/refworld/docid/48abd5660.html ،(تاریخ دسترسی 10 دسامبر 2010).

[256]    کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان از کشورها می خواهد تا نیازهای افرادی که به علت گرایش جنسی یا هویت جنسیتی شان مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند را در نظر گیرند. خلاصه یادداشت ها، 1 اکتبر 2010. http://www.unhcr.org/4ca5da949.html?tr=y&auid=7095730 (تاریخ دسترسی 21 اکتبر 2010).

[257]    نگاه کنید به «پناهجویان همجنسگرای ایران و کامرون، در مرحله پژوهش موفق شدند»، بی بی سی [ “Gay Asylum Seekers from Iran and Cameroon Win Appeal,” BBC ]، 7 ژوئیه 2010، قابل دسترسی در  http://www.bbc.co.uk/news/10180564  (تاریخ دسترسی: 10 دسامبر 2010).

Region / Country

Topic