December 22, 2011

زنان همجنسگرا و دو جنس گرا .9

من یک زن همجنسگرا هستم و دوست دارم آن طور که دلم می خواهد زندگی کنم.
مریم، همجنسگرای ایرانی در تبعید، 5 آوریل 2010

خانواده و کنترل های جامعه ممکن است بزرگترین تهدید برای امنیت و رفاه زنان همجنسگرا و دو جنس گرا  در ایران باشد.

تحقیقات صورت گرفته توسط سازمان دیده بان حقوق بشر نشان می دهد که اعضای خانواده و جامعه، زنان همجنسگرای ایرانی را تحت فشار قرار می دهند تا خود را با معیارهای قابل قبول اجتماعی تطابق داده و گرایش های جنسیتی شان را به طرُق گوناگون سرکوب کنند. زنان همجنسگرا خصوصاً  دلایل محکمی برای ترس از آشکار شدن گرایش خود دارند. موشکافی های جامعه و نیز مأموران قانون در ایران، در باره این رفتار «انحرافی» در میان زنان متمرد، بسیار گسترده است و این وضعیت با توجه به این واقعیت که زنان کمتر از مردان آزادی سفر دارند، بیشتر شدت می یابد. زنان همجنسگرا، به کرات از خشونت های خانوادگی، ازدواج های تحمیلی و معالجات پزشکی اجباری سخن گفته اند. بعضی از این نوع فشارها و اذیت ها در بخش 4 این گزارش مورد بحث قرار گرفته است.

اعمال فشار برای ازدواج

به عنوان بخشی از فشارهای همیشگی خانواده و جامعه بر روی زنان ایرانی، بعضی از زنان همجنسگرا مجبور به ازدواج می شوند. صرف نظر از گرایش جنسی و هویت جنسیتی، فشارهمرنگ بودن با جماعت، به ویژه در شهرهای کوچک تر و شهرستان ها در سراسر کشور توسط تمام زنان احساس می شود. اما اثرات عاطفی و روانی آن برای زنان همجنسگرا می تواند خانمان برانداز باشد. این نکته به ویژه به واقعیتی بسیار حساس اشاره می کند زیرا بر اساس قانون مجازات اسلامی، تجاوز به زن توسط شوهر معنا ندارد. [205]

سازمان دیده بان حقوق بشر با تعدادی از زنان ایرانی که خود را همجنسگرا، دو جنس گرا  یا خواستار آمیزش با زنان معرفی کردند مصاحبه نمود. چند تن از آنها به این سازمان گفتند پس از آشکار شدن همجنسگرایی آنها، خانواده های شان آنها را مجبور به ازدواج با مردها نمودند. اگر ایشان از این ازدواج سر باز می زدند، والدین شان آنها را طرد می کردند و آنها هم هیچ گونه امکانی برای اداره خود به طور مستقل نداشتند. آنها همیشه وحشت داشتند که شوهرانشان متوجه گرایش جنسی آنها شده و ایشان را آزار و اذیت کند، یا اینکه با اعلان علنی این موضوع و طلاق آنها، آبرویشان را ببرند.

شادی، همجنسگرای 23 ساله، مشکل را این طور بیان نمود:

من دوستان زیادی دارم که همگی مجبور به داشتن یک زندگی دوگانه شدن. اونها مجبور شدن ازدواج کنن و به طور مخفیانه هم دوست دختر دارن. در ایران زنهای دو جنس گرا ی زیادی هستند که در واقع همجنسگرا هستند اما برای اینکه دوام بیارن مجبور شدن دوجنسگرا باشن. اونها فقط برای اینکه زندگیشون بگذره با مردها سکس دارن. من دوست های بزرگتری دارم که به من میگن ای کاش چیزهایی که تو امروز می دونی من بیست سال پیش می دونستم. من با شوهرم فقط مثل یک همخونه زندگی کردم. در فرهنگ ایران، طلاق هنوز هم مایه ننگه. خیلی از مردم فکر می کنند که زن مطلقه، فاحشه است ... خیلی ها هستن که شرایط شون از من بدتره. من در شرایطی بودم که تونستم طلاق بگیرم، اما زنهای همجنسگرای زیادی هستن که مجبور شدن ازدواج کنن و راهی برای فرار ندارن. [206]

او ادامه داد:

خانواده من، منو توی یک اتاق حبس کردن و مجبورم کردن به ازدواج با مردی که اونها می شناختن رضایت بدم. اونها تهدید کردن که اگه رضایت ندم هزینه تحصیلم رو پرداخت نخواهند کرد. اونها فکر می کردن می تونن منو «درست» کنن. هر وقت من با این مرد سکس داشتم، بینهایت افسرده می شدم. [بعد از مدتی] من هم دیگه خوابیدن با اون رو کنار گذاشتم. دیگه به مرحله ای رسیده بود که ترجیح می دادم بمیرم تا اینکه با اون سکس داشته باشم. بعد از مدتی من دوست دخترم، دریا رو در اینترنت ملاقات کردم ... شوهرم به من شک کرد و بدون اطلاع من کامپیوترم رو هک کرد. اون تمام ایمیل هامون رو خوند و تمام مکالمات تلفنی ما رو ضبط کرد. اون من رو تهدید کرد که اگر بهش باج ندم، جریان رو به خانواده ام و پلیس بگه. [من و دوست دخترم] دائماً با ترس زندگی می کردیم. اون زندگی ما رو مثل جهنم کرده بود. مدتی اوضاع به همین منوال بود تا بالاخره من همه چیز رو به خانواده ام گفتم. من به اونها گفتم شما می تونید هر کاری که دلتون می خواد با من بکنید – من رو بکشید– اما من دیگه نمی تونم به این وضع ادامه بدم. نهایتاً اونها از من حمایت کردن و من تونستم بعد از پرداخت مبلغ زیادی پول و مهریه ام به اون، طلاقم رو بگیرم.

من نقل مکان کرده و با دریا  زندگی کردم، اما اون دائماً ما رو می ترسوند. اون دائماً تهدید می کرد که با مدارکی که علیه ما داره به پلیس مراجعه خواهد کرد. اون حتی تهدید کرد که دریا را خواهد کشت. ما مبلغ زیادی پول به اون دادیم و برای مدتی رفت، اما باز برگشت. [207]

چندین زن همجنسگرا که با سازمان دیده بان حقوق بشر صحبت کردند، اظهار داشتند بسیاری از زنان متأهل ایرانی که  در حاشیه با زنان دیگر رابطه داشتند، خود را همجنسگرا ندانسته و دو جنس گرا  می شمردند. یک زن همجنسگرا از تهران، به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت:

من خیلی از زن های همجنسگرا رو می شناسم که مجبورشون کردن ازدواج کنن. خیلی ناراحت کننده است ... برای ما خانواده مشکل اصلیه، بخصوص برای اونهایی که مجبور به ازدواج می شن. خانواده ات متوجه می شن که همجنسگرا هستی و فکر می کنن که اگه تو رو مجبور کنن ازدواج کنی، همه چیز درست می شه. نود و نه درصد مواقع، نتیجه طلاق هست. وقتی که بچه هم به میون بیاد، اوضاع بدتر هم می شه. بعضی از زنها تصمیم می گیرن زندگی همجنسگرایی شون رو پنهان کنن. اونها هم شوهر دارن هم دوست دختر. اما این برای هر کسی که درگیر این ماجراست  - چه دوست دختر و چه شوهر- خیلی سخته. اونها که جامعه همجنسگرا ها رو ترک نمی کنن، اونها فقط به شکل دیگه ای در اون سهیم می شن. [208]

مریم، همجنسگرای سی ساله تهرانی، به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت:

خانواده ام در سال 2004 من رو مجبور به یک ازدواج تحمیلی کردن و من فقط تونستم بعد از چهار سال و کلی مشکلات – هم دردهای جسمی و هم عاطفی، طلاق بگیرم. با وجود این اونها می خواستن بعد از این طلاق من رو دوباره مجبور به ازدواج کنن. یکی از شوهر خواهرام برای اداره اطلاعات یا امنیت کار می کرد. اون چندین بار سعی کرد به من تجاوز کنه اما من جرأت نداشتم چیزی بگم، به خصوص که با خانواده ام هم  که شدیداً سعی می کردن دوباره من رو شوهر بدن، مشکل داشتم. هیچ راهی برای فرار نداشتم. اگر امتناع می کردم کتکم می زد. به همین دلیل من هم از خونه فرار کردم.

تقریباً همزمان با این جریان، شوهر خواهرم کامپیوتر منو هک کرد و فهمید که من همجنسگرا هستم. برای حفظ آبروی خانواده اش شروع کرد به تهدید کردن من. با نوع کاری که شوهر خواهرم داشت، اونها می تونستن هر جای ایران من رو پیدا کنن.  اونها حتی شماره تلفن دوست های همجنسگرای من رو از روی تلفن موبایلم پیدا کردن و تک تک اونها رو تهدید کردن. و من می دونستم که پدرم به خاطر این به اصطلاح اعتقادات «مرد سالاری اش» مسلماً من رو خواهد کشت.

دو هفته بود که خونه ام رو ترک کرده بودم و فراری بودم. دو روز قبل از خروج از ایران خونه یکی از دوستانم بودم که تلفنم زنگ زد.

همین دوستم، رودابه، که من در منزلش بودم، روی خط بود و داشت گریه می کرد. با یک صدای لرزان و پر از اضطراب گفت که پدرم و شوهر خواهرم به خونه اون رفته بودن، داد و فریاد راه انداخته بودن، آبروی اونو برده بودن و حتی به صورتش سیلی زده بودن. اونها داخل آپارتمان نرفته بودن، اما توی مجتمع فریاد زده بودن همجنسباز و اون رو تهدید کرده بودن. اونها گفته بودن ما مریم و دوستهای همجنسبازش رو می سوزونیم.

از شدت شرمندگی و ترس می لرزیدم، چون خودم رو مسئول این مشکلات می دیدم. [209]

زنان همجنسگرا و دوجنسگرا در محیط های عمومی

تعداد زیادی از زنان همجنسگرا و دوجنسگرا که برای این گزارش مصاحبه شدند اظهار کردند به خصوص با توجه به محدودیت های اجتماعی تحمیل شده بر آنان توسط خانواده و اطرافیانشان، اینترنت بخش مهمی از زندگی روزمره شان را تشکیل می داد. شاید حتی بیشتر از مردان همجنسگرا، چت روم های اینترنت (اتاق های گفتگوی اینترنتی) و وبسایت های اجتماعی، رسانه یا محیط عمومی مهمی برای زنان همجنسگرا و دو جنس گرا ی ایرانی است.  شادی، همجنسگرای23 ساله، به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت:

اینترنت برای آنها فضایی برای تبادل اطلاعات فراهم می کند. به آنها اجازه داده دریابند که آنها هم در برابر این تعصبات و محدودیت ها حقوقی دارند. اما به هر حال بسیاری از آنها ارتباطشان را صرفاً جسمی می بینند و نمی توانند با جنبه های عاطفی آن کنار بیایند. آنها فقط روابطی خصوصی دارند و علنی کردن آن را آنطور که مردم معمولی انجام می دهند، در نظر نمی گیرند. این  نهایتاً سبب می شود که آنها خود را حقیر و ناراضی احساس کنند. بسیاری از آنها تحت فشار مجبور به ازدواج می شوند. آنها انجام چنین امری را می پذیرند تا نرمال باشند. من اکنون زن همجنسگرایی را می شناسم که با یک مرد همجنسگرا در ایران ازدواج کرده است. آنها می توانند زندگی های خودشان را داشته باشند و از فشارهای اجتماعی نیز در امان بمانند. نرمال یعنی اینکه شخص ازدواج کند و فرزند داشته باشد. این افراد از خود مفاهیمی منفی در ذهن دارند. آنها از جهت عاطفی آسیب دیده اند. [210]

یک زن همجنسگرای 32 ساله به نام رودابه، به سازمان دیده بان حقوق بشر در باره نقش مهمی که اینترنت در تسهیل  شناخت درون ایفا کرده، سخن گفت:

من در زندگی خودمو به عنوان یک همجنسگرا خیلی دیر شناختم، شاید حدود دو یا سه سال پیش بود. اما همیشه می دونستم چی می خوام. وقتی که حرف از اطلاعات و آگاهی می شه در ایران همیشه برای لزبین ها یک خلاء وجود داشته. در حدود سال 2007 یک وبسایت به اسم همجنس من پیدا شد. این خیلی به ما کمک کرد از این وضع بیرون بیاییم. مردهای همجنسگرا، ماها، چراغ، و منجم رو داشتند. اونها خیلی بیشتر از ما با هم در ارتباط بودن. اما هیچ سایتی برای ما لزبین ها وجود نداشت. ما برای اینکه بتونیم فضایی برای خودمون [در وبلاگستان فارسی] باز کنیم و از کلمه «لزبین» استفاده کنیم مجبور بودیم بجنگیم.

بعداً من از وجود مجله اینترنتی همجنس من با خبر شدم. این در رو به روی من باز کرد. من با گروه های دیگه از لزبین ها بر روی اینترنت آشنا شدم و تونستم بیشتر از اینترنت استفاده کنم. متوجه شدم که دیگه تنها نیستم. [211]

ننگ اجتماعی داشتن روابط همجنسگرایانه، آسیب پذیری زنان همجنسگرا را نسبت به باج خواهی افراد، از جمله حمله های جسمی و جنسی، افزایش می دهد. شبنم، یک زن همجنسگرای سی و چند ساله به سازمان دیده بان حقوق بشر گزارش کرد که وی تماس های تلفنی از یک مرد ناشناس دریافت می کرد که از وی می خواست با او رابطه جنسی داشته باشد، در غیر اینصورت او شبنم را به عنوان همجنسگرا به بسیج معرفی خواهد کرد. او همچنین گزارش کرد که شوهر سابق وی به مدت چندین سال با استفاده از شواهدی که نشان دهنده رابطه شبنم با زنی دیگر بود، برای باج گرفتن از او [شبنم] استفاده می کرد. [212]

سازمان دیده بان حقوق بشر همچنین با زنان همجنسگرایی هم مصاحبه کرد که رویارویی های خطرناکی داشتند، زیرا در موقعیت های رسوا کننده ای افتاده بودند یا چون تصمیم گرفته بودند در باره زندگی شان علنی تر سخن گویند، اگرچه که این موارد چندان زیاد نبود. هنگامه، یک زن همجنسگرای 35 ساله از تهران، به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که رویارویی نزدیک وی با دختری که مدتی بود او را می شناخت، عاقبت وی را مجبور به ترک کشور ساخت. هنگامه گفت که شاهدان در باره وی به پلیس خبر دادند و «دوستش» هم عاقبت همه چیز را به گردن او انداخت. [213]

سایه اسکای، زن همجنسگرای 20 ساله و خواننده رپ از تهران، به دیده بان حقوق بشر در باره چند حادثه که در آن  وی و دوستان همجنسگرایش صرفاً به خاطر ظاهرشان توسط پلیس بازداشت شدند، سخن گفت.  سایه همچنین به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که در سال 2007 وی را از دانشگاه اخراج کردند چون او و دوست دخترش را در حال بوسیدن یکدیگر در راهرو دانشگاه گرفتند. او گفت که بالاخره خانواده اش دریافتند که او به زنان علاقمند است، اما از پذیرفتن آن امتناع ورزیدند. آنها او را نزد یک روانپزشک فرستادند.

 به هر حال در اواخر اکتبر، وی مجبور شد ایران را به قصد ترکیه ترک کند. او معتقد است پس از آنکه با رسانه های مربوط به دگرباشان در باره موسیقی رپ و زندگی خود در ایران به عنوان یک همجنسگرا مصاحبه های گمنامی را انجام داد، عوامل امنیتی مکالمات تلفنی وی را تحت نظر گرفتند. [214]

[205]   ماده 82 قانون مجازات اسلامی تجاوز جنسی را فقط آمیزش جنسی اجباری خارج از پیوند سنتی ازدواج می داند.

[206]   «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با شادی»، 27 سپتامبر 2008.

[207]   همان.

[208]   «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با مونا ت.»، 3 دسامبر 2008.

[209]   «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با مریم»، 12 مارس 2008.

[210]   «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با شادی»، 27 سپتامبر 2008.

[211]   «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با رودابه»، 8 آوریل 2010.

[212]   «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با شبنم»، 11 اوت 2008.

[213]   «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با هنگامه»، 8 آوریل 2010.

[214]   «مصاحبه سازمان دیده بان حقوق بشر با سایه اسکای»، 13 آوریل 2010.